پرش به محتوای اصلی

سفید در جدول

۶ دقیقه مطالعه

پاسخ: ابیض

واژه‌ای چهارحرفی به معنی سفید و متضاد «اسود» است.

سرنخ کوتاه «سفید» می‌تواند در زبان روزمره چند مترادف داشته باشد، اما در ادبیات جدول واژه‌ای که بیش از همه با این صورتِ سرنخ جور درمی‌آید «ابیض» است. این کلمه از عربی وارد فارسی شده و در فرهنگ‌های فارسی با معنی‌های «سفید»، «سپیدرنگ» و گاه «سفیدپوست» ثبت می‌شود. کوتاهی واژه، تقابل شناخته‌شده‌اش با «اسود» و لحن لغت‌نامه‌ای آن، دلیل حضور فراوانش در جدول‌های متقاطع است.

صورت دقیق پاسخ

ابیض

چهار خانه، از راست به چپ: ا ـ ب ـ ی ـ ض

در نوشتار معمول فارسی حرکت‌ها گذاشته نمی‌شوند و پاسخ همان «ابیض» نوشته می‌شود. تلفظ عربی آن را می‌توان نزدیک به «اَبیَض» دانست؛ بنابراین حرف پایانی ض است، نه «ز» یا «ظ».

قرینهٔ معنایی

ابیض ↔ اسود

همان‌گونه که «اسود» برابرِ سیاه است، «ابیض» برابرِ سفید است. این دوگانگی سریع‌ترین نشانه برای اطمینان از جواب به شمار می‌آید.

ابیض دقیقاً چه معنایی دارد؟

«ابیض» صفتی برای چیزی است که رنگ سفید دارد. در توصیف ساده، رنگ برف، شیر یا گچ نمونه‌ای از سفیدی به شمار می‌آید. در کاربردهای ادبی و ترکیبات قدیمی، دامنهٔ واژه می‌تواند از رنگ فراتر رود و مفاهیمی مانند روشنی، پاکی، بی‌آلایشی یا خوش‌نامی را تداعی کند؛ بااین‌حال در سرنخِ حاضر همان معنای رنگی و مستقیم منظور است.

نکتهٔ واژگانی: «ابیض» یک صفت است، نه نامِ خودِ رنگ به صورت اسمِ انتزاعی. اگر سرنخ «سفیدی» یا «سپیدی» باشد، «بیاض» ممکن است مطرح شود؛ اما برای «سفید» پاسخ صفتیِ «ابیض» طبیعی‌تر و دقیق‌تر است.

ریشهٔ واژه با خانواده‌ای از کلمات عربی مربوط به سفیدی پیوند دارد. در فارسی نیز ردّ آن را در ترکیب‌های علمی، جغرافیایی، دینی و ادبی می‌بینیم. این حضور تاریخی باعث شده است کلمه برای خوانندهٔ فارسی ناآشنا نباشد، هرچند در گفت‌وگوی امروز معمولاً خودِ «سفید» یا «سپید» را به کار می‌بریم.

چرا «ابیض» با این سرنخ سازگار است؟

معادل مستقیممعنای اصلی کلمه همان سفید و سپیدرنگ است؛ پس نیازی به تعبیر کنایی ندارد.
طول چهارحرفیا، ب، ی و ض چهار حرف پاسخ را می‌سازند و برای خانه‌های کوتاه جدول مناسب‌اند.
جفت مشهورتقابل ابیض و اسود در واژه‌نامه‌ها روشن است و ابهام پاسخ را کم می‌کند.

طراح جدول معمولاً برای سرنخ‌های بسیار کوتاه، واژه‌ای فشرده و فرهنگ‌نامه‌ای می‌خواهد. اگر چهار خانه در اختیار باشد و از تقاطع‌ها حروف «ب» یا «ض» به دست آمده باشد، احتمال «ابیض» بسیار زیاد است. وجود «ض» مخصوصاً تعیین‌کننده است، زیرا بیشتر مترادف‌های رایج سفید چنین حرفی ندارند.

رابطه معنایی ابیض با سفید و اسودنموداری که ابیض را معادل سفید، متضاد اسود و مرتبط با بیاض و بیضاء نشان می‌دهد. ابیضصفت مذکر: سفید بیاضسفیدی، سپیدی بیضاءصورت مؤنث سفیدمعادل مستقیم اسودمتضاد: سیاه

تفاوت پاسخ‌های نزدیک

شباهت ظاهری کلمات هم‌خانواده ممکن است موجب تردید شود. تفاوت دستوری و معنایی آن‌ها مشخص می‌کند کدام‌یک برای هر سرنخ مناسب‌تر است:

بیضاء

صورت مؤنثِ ابیض در عربی است. این واژه پنج حرف فارسی دارد و ممکن است در نام‌ها یا ترکیبات مؤنث دیده شود. برای سرنخ سادهٔ «سفید» با چهار خانه، جای ابیض را نمی‌گیرد.

بیاض

بیشتر بر «سفیدی» و «سپیدی» دلالت می‌کند؛ یعنی مفهوم یا حالت سفیدبودن. اگر صورت سرنخ اسمِ مصدرگونه باشد، بیاض گزینه‌ای جدی است.

سپید

مترادف اصیل و زندهٔ فارسی برای سفید است و پنج حرف دارد. در شعر و نثر ادبی بسیار طبیعی است، اما تعداد خانه‌ها آن را از ابیض جدا می‌کند.

اسپید

صورتی کهن‌تر در خانوادهٔ واژهٔ سپید است. کاربرد امروزی آن محدودتر است و معمولاً تنها با قرینهٔ تاریخی یا تعداد شش‌خانه‌ای انتخاب می‌شود.

واژه‌هایی مانند «سیمین»، «سیمگون»، «شیری» یا «برفی» نیز گاهی سفیدی را تداعی می‌کنند، ولی همگی معنای محدودتری دارند. «سیمین» به رنگ و درخشش نقره اشاره می‌کند، «شیری» نوعی سفید مایل به رنگ شیر است و «برفی» سفیدیِ مانند برف را می‌رساند. پس بدون قرینهٔ اضافی، این‌ها جواب مستقیم سرنخ حاضر نیستند.

املای درست و خطاهای محتمل

چون در فارسی بعضی صداهای عربی یکسان یا بسیار نزدیک تلفظ می‌شوند، ممکن است کسی پاسخ را «ابیز» حدس بزند. شکل پذیرفته‌شده و فرهنگ‌نامه‌ای با ضاد نوشته می‌شود: «ابیض». همزهٔ آغازین در خط فارسی معمولاً جداگانه نشان داده نمی‌شود؛ بنابراین نوشتن «أبیض» با همزهٔ عربی برای خانه‌های جدول لازم نیست و همان «ابیض» معیار است.

  • ابیض: صفت، برابر با سفید؛ پاسخ اصلی این سرنخ.
  • اسود: صفت، برابر با سیاه؛ متضاد روشنگرِ پاسخ.
  • بیاض: اسمِ سفیدی یا سپیدی؛ مناسب سرنخی با ساخت اسمی.
  • بیضاء: صورت مؤنث؛ طول و نقش دستوری متفاوت با ابیض.
دربارهٔ تلفظ: در ضبط دقیق عربی، واژه «اَبیَض» خوانده می‌شود. در کاربرد فارسی ممکن است حرکت‌های کوتاه با وضوح کمتری شنیده شوند، اما ترتیب چهار حرف هیچ تغییری نمی‌کند. برای ثبت در خانه‌ها فقط حروف «ا ب ی ض» اهمیت دارند.

کاربرد فراتر از نام یک رنگ

رنگ سفید در بسیاری از زبان‌ها با روشنایی، پاکی و بی‌غل‌وغشی پیوند مجازی دارد و «ابیض» نیز در ترکیبات قدیمی همین گسترش معنایی را نشان می‌دهد. توصیفِ چهره یا رویِ سفید می‌تواند علاوه بر رنگ، کنایه‌ای از سربلندی و نیک‌نامی باشد. همچنین وابستگی این کلمه به ریشهٔ «بیض» آن را کنار واژه‌هایی قرار می‌دهد که با سفیدی، روشن‌شدن یا اشیای سفید ارتباط دارند.

با این حال نباید هر کاربرد مجازی را وارد پاسخ جدول کرد. وقتی سرنخ تنها یک نام رنگ است، ساده‌ترین نسبت واژگانی ملاک قرار می‌گیرد: ابیض یعنی سفید. معنای پاکی یا درخشندگی تنها به فهم ژرف‌تر واژه کمک می‌کند و پاسخ را تغییر نمی‌دهد.

تشخیص میان چهار و پنج خانه

اگر الگوی جدول چهار خانه داشته باشد، «ابیض» دقیقاً در آن می‌نشیند. در الگوی پنج‌خانه‌ای، «سپید» یا «بیضاء» ممکن است بررسی شود، اما انتخاب میان آن دو به جنس و لحن سرنخ بستگی دارد: «سپید» مترادف فارسی و عمومی است، در حالی که «بیضاء» غالباً به صورت مؤنث یا در ترکیب‌های عربی معنا پیدا می‌کند. اگر سرنخ «سفیدی» باشد و چهار خانه بخواهد، «بیاض» از نظر نقش معنایی مناسب‌تر از ابیض است.

این تمایز صرفاً شمارش حروف نیست؛ ساخت واژه نیز اهمیت دارد. «سفید» صفت است و «ابیض» هم صفت، ولی «سفیدی» یک مفهوم اسمی می‌سازد و «بیاض» با آن هماهنگ‌تر است. به همین دلیل پاسخ ذخیره‌شدهٔ این عنوان هم از نظر طول و هم از نظر دستور، انتخاب سنجیده‌ای است.

برای سرنخ دقیق «سفید» پاسخ نهایی ابیض است؛ چهار حرف با ترتیب ا، ب، ی، ض. «اسود» متضاد آن و «بیاض» نامِ سفیدی است.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.