پرش به محتوای اصلی

دهش در جدول

۶ دقیقه مطالعه
پاسخ: بخشش
«دهش» در این سرنخ به معنی بخشیدن و عطا کردن است.

واژه‌ای که طراح در این سرنخ آورده کوتاه است، اما یک نکته آوایی مهم دارد. «دهش» در فارسی از خانواده فعل «دادن» است و بر عملِ دادن یا چیزی که از روی گشاده‌دستی داده می‌شود دلالت می‌کند. به همین دلیل، پاسخ ثبت‌شده و دقیق سرنخ بخشش است؛ واژه‌ای شش‌حرفی که هم از نظر معنی و هم از نظر نقش دستوری با سرنخ هماهنگ می‌شود.

ساخت واژه چه چیزی را روشن می‌کند؟

بن مضارع فعل «دادن»، «ده» است. فارسی با افزودن پسوند اسم‌ساز «ـش» به برخی بن‌های فعل، نامِ عمل یا نتیجه آن را می‌سازد. پس مسیر ساخت این واژه چنین است: ده + ش ← دهش. همین ساخت را می‌توان در واژه‌هایی مانند «کوشش» و «بخشش» نیز دید؛ هرچند جزئیات آوایی هر کدام متفاوت است.

دَهِشاسمِ مصدر۶ حرف در پاسخ

در خواندن معیار، کسره روی هجای دوم اهمیت دارد: «دَهِش». این تلفظ معنای «بخشیدن» را فعال می‌کند و مانع اشتباه با یک واژه هم‌نوشت عربی می‌شود.

رابطه معنایی دادن، دهش و بخششدهش از بن ده ساخته شده و به مفهوم بخشش می‌رسد؛ عطا و جود واژه‌های نزدیک آن هستند.ده + شبخششعطاجود
نکته معنایی: «بخشش» در اینجا پیش از هر چیز یعنی اعطا و بخشیدن، نه الزاماً «آمرزش». خود واژه بخشش در فارسی دو حوزه معنایی دارد: گاهی دادنِ مال یا موهبت و گاهی گذشتن از خطا. سرنخ «دهش» حوزه نخست را هدف گرفته است.

چرا «بخشش» بهترین جواب است؟

در یک معادل‌سازی دقیق، باید هم هسته معنی و هم قالب واژه حفظ شود. «دهش» نامِ عملِ دادن است و «بخشش» نیز نامِ عملِ بخشیدن. هر دو می‌توانند به رفتار سخاوتمندانه یا چیزی که به دیگری داده شده اشاره کنند. «او اهل دهش بود» یعنی او اهل بخشش و گشاده‌دستی بود؛ و «دهشِ دارایی» را می‌توان «بخششِ دارایی» فهمید.

مزیت دیگر پاسخ اصلی این است که از نظر لحن خنثی‌تر و عمومی‌تر از بسیاری هم‌معنی‌هاست. «هبه» بار حقوقی پیدا می‌کند، «انعام» معمولاً در برابر خدمت یا برای تشویق داده می‌شود و «صدقه» بافت دینی و حمایتی خاص دارد. اما «بخشش» بدون تحمیل چنین قیدهایی، معنای پایه «دهش» را منتقل می‌کند.

واژه‌های نزدیک؛ یک معنی، سایه‌های متفاوت

اگر تعداد خانه‌ها با شش حرف جور نباشد، چند گزینه نزدیک ممکن است در جدول‌های دیگر دیده شوند. این واژه‌ها هم‌معنی کامل در هر جمله نیستند و انتخابشان به طول پاسخ و صورت دقیق سرنخ بستگی دارد.

عطا — سه حرفچیزی که به کسی داده می‌شود یا خودِ عمل اعطا کردن. لحن آن رسمی و ادبی است و برای سرنخی مانند «دهش و بخشش» گزینه کوتاه و نیرومندی به شمار می‌آید.
جود — سه حرفبیش از آنکه بر شیء داده‌شده تکیه کند، خصلت بخشندگی و سخاوتِ شخص را برجسته می‌کند. در بافت اخلاقی یا ادبی مناسب‌تر است.
کرم — سه حرفدر این کاربرد به معنای بزرگواری و بخشندگی است. نباید آن را با «کِرم» به معنای جانور کوچک اشتباه گرفت؛ تلفظ و بافت، معنی را جدا می‌کنند.
هبه — سه حرفدادن رایگان مال به دیگری است و در متن‌های حقوقی معنای مشخص‌تری دارد. اگر سرنخ بر «بخشش مال» یا اصطلاح حقوقی تأکید کند، از پاسخ عمومی دقیق‌تر می‌شود.
بذل — سه حرفبه خرج کردن یا بخشیدن از روی گشاده‌دستی اشاره دارد و اغلب در ترکیب‌هایی چون «بذل و بخشش» شنیده می‌شود. لحن آن رسمی‌تر از «بخشش» است.
انعام — پنج حرفبخشش یا پاداشی است که معمولاً به مناسبت خدمت، کار خوب یا لطفی مشخص داده می‌شود؛ بنابراین دامنه آن از «دهش» محدودتر است.

یک هم‌نویسه که نباید پاسخ را منحرف کند

دَهِش فارسی ≠ دَهَش عربی

صورت نوشتاری بدون حرکت می‌تواند یکسان دیده شود، اما ریشه و معنی یکسان نیست. «دَهِش» فارسی از «دادن» می‌آید و معنی بخشش دارد. در عربی، ریشه «دهش» به حیرت، سرگشتگی و از دست رفتن تمرکز بر اثر شگفتی یا ترس مربوط است. واژه‌های رایج‌تر فارسی مانند «دهشت» و «مدهوش» ممکن است ذهن را به سوی همین حوزه دوم ببرند.

در سرنخ حاضر، جواب ذخیره‌شده و سنت فرهنگ‌نویسی فارسی روشن می‌کند که منظور همان اسم مصدر فارسی است. پس «حیرت»، «تعجب» یا «ترس» با وجود شباهت ظاهری، پاسخ این عنوان نیستند.

«داد و دهش»؛ جای طبیعی واژه در نثر

یکی از آشناترین هم‌نشینی‌های این کلمه، ترکیب «داد و دهش» است. «داد» در این عبارت به عدالت و دادگری اشاره دارد و «دهش» بخشندگی را می‌رساند. کنار هم آمدنشان تصویری از فرمانروا یا انسانی مطلوب می‌سازد که هم حق را رعایت می‌کند و هم دستِ بخشنده دارد. این همراهی نشان می‌دهد «دهش» تنها یک «دادن» بی‌طرف نیست؛ در بسیاری از بافت‌های ادبی، رنگی از بزرگواری و سخاوت نیز همراه آن است.

امروز این کلمه در گفت‌وگوی روزانه کمتر از «بخشش»، «کمک» یا «اهدا» شنیده می‌شود، ولی در نثر ادبی، نوشته‌های واژه‌گزین و بحث‌های مربوط به نیکوکاری همچنان قابل فهم است. همین فاصله میان کاربرد روزمره و ادبی سبب می‌شود طراح جدول آن را به عنوان سرنخ بیاورد و معادل آشناتر «بخشش» را بخواهد.

نمونه ادبی: «آوازه داد و دهش او در شهر پیچید»؛ یعنی عدالت و بخشندگی او شناخته شد.

نمونه امروزی: «دهش داوطلبانه کتاب‌ها، کتابخانه روستا را پربار کرد»؛ در زبان معمول‌تر می‌گوییم «اهدای داوطلبانه کتاب‌ها».

نمونه معنایی: «دهش بی‌چشمداشت» برابر با بخششی است که دهنده در برابر آن عوض یا پاداشی مطالبه نمی‌کند.

شمارش و املای پاسخ

پاسخ اصلی به صورت ب‌خ‌ش‌ش نوشته می‌شود و شش حرف دارد. وجود دو «ش» در پایان واژه اشتباه تایپی نیست: «بخش» بن فعل است و «ش» پایانی نقش اسم‌ساز دارد. اگر در جدول شش خانه وجود داشته باشد، «بخشش» از نظر شمارش کاملاً می‌نشیند. در جدول‌هایی که سه خانه دارند، حروف متقاطع می‌توانند میان «عطا»، «جود»، «کرم»، «هبه» و «بذل» تمایز ایجاد کنند؛ اما برای همین عنوان، پاسخ مستقیم همان صورت شش‌حرفی ثبت‌شده است.

در نوشتن «دهش» نیز نیم‌فاصله یا نشانه اضافه‌ای لازم نیست. اعراب معمولاً در جدول نمی‌آید، ولی دانستن تلفظ «دَهِش» کمک می‌کند معنی درست در ذهن بماند: «ده» همان جزء زنده‌ای است که در فرمان «بده» نیز شنیده می‌شود.

جمع‌بندی واژگانی: دهش نامِ بخشیدن است؛ بخشش معادل مستقیم آن، عطا نامی کوتاه برای دادن یا داده، و جود و کرم بیشتر بیانگر خوی بخشنده‌اند. شباهت نوشتاری با ریشه عربیِ حیرت، تغییری در پاسخ این سرنخ ایجاد نمی‌کند.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.