پرش به محتوای اصلی

داور در جدول

۷ دقیقه مطالعه
پاسخ: قاضی
معادل مستقیم «داور» در معنای حکم‌کننده و فیصله‌دهنده است.

چرا «قاضی» پاسخ اصلی است؟

سرنخ کوتاه «داور» بدون هیچ قید دیگری، معمولاً یک مترادف روشن می‌خواهد. در فارسی، قاضی کسی است که میان گفته‌ها و ادعاهای دو طرف داوری می‌کند و حکم می‌دهد؛ بنابراین پیوند معنایی آن با سرنخ مستقیم و بی‌واسطه است. فرهنگ‌های فارسی نیز برای «داور» معنی‌هایی مانند قاضی و حَکَم آورده‌اند. پاسخ ذخیره‌شده برای این سرنخ هم «قاضی» است و از نظر معنا و صورت نوشتاری کاملاً با آن سازگار است.

این جواب را باید با حرف «ض» نوشت: قاضی. صورت‌هایی مانند «غاضی»، «قازی» یا «قاضئ» املای معیار این واژه نیستند.

در شمردن خانه‌های جدول، حروف نوشته‌شده ملاک‌اند. «قاضی» چهار حرف دارد، هرچند هنگام تلفظ، پیوستگی آواها ممکن است باعث شود کسی تعداد آن را نادرست حدس بزند. اگر ردیف یا ستون چهار خانه دارد و حروف تقاطعی با «ق»، «ا»، «ض» یا «ی» جور درمی‌آیند، انتخاب قاضی بسیار مطمئن است.

نکته املایی مهم: حرف سوم «ض» است. این ویژگی قاضی را از پاسخ‌های هم‌معنا متمایز می‌کند و در تقاطع‌ها سرنخ خوبی به دست می‌دهد. جمع رایج آن نیز «قاضیان» یا در بافت رسمی‌تر «قضات» است، اما برای سرنخ مفردِ داور همان «قاضی» وارد می‌شود.

یک واژه، دو فضای نزدیک اما متفاوت

«داور» در زبان روزمره دست‌کم دو تصویر آشنا می‌سازد: فردی که مسابقه را اداره می‌کند و فردی که درباره اختلاف یا دعوا تصمیم می‌گیرد. پاسخ قاضی به تصویر دوم تعلق دارد. قاضی در دستگاه قضایی به پرونده رسیدگی می‌کند و رأی می‌دهد؛ در مقابل، داور ورزشی بر اجرای مقررات بازی نظارت دارد، خطا اعلام می‌کند و نتیجه رخدادهای داخل میدان را می‌سنجد.

پس اگر طراح فقط نوشته باشد «داور»، معنای واژه‌نامه‌ایِ «قاضی» مناسب است. اگر کنار سرنخ عباراتی مثل «فوتبال»، «مسابقه»، «سوت» یا «میدان» آمده باشد، ممکن است پاسخ دیگری از فضای ورزش خواسته شود. نبودن چنین قیدی، کفه را به سود مترادف عمومی و شناخته‌شده قاضی سنگین می‌کند.

رابطه معنایی داور با قاضی و گزینه‌های نزدیکداور در مرکز قرار دارد و در معنای قضایی مستقیماً به قاضی می‌رسد؛ حَکَم، دادرس و داور ورزشی شاخه‌های نزدیک با کاربرد متفاوت‌اند. داورسرنخ مرکزی قاضیپاسخ اصلی؛ ۴ حرف حَکَمجایگزین سه‌حرفی دادرسعنوان حقوقی؛ ۵ حرف داور ورزشیناظر اجرای بازی

قاضی دقیقاً چه معنایی دارد؟

قاضی واژه‌ای عربی و اسم فاعل از ریشه‌ای مرتبط با حکم‌کردن، به انجام رساندن و فیصله‌دادن است. در فارسی امروز، شناخته‌شده‌ترین کاربردش شخصی است که صلاحیت رسیدگی قضایی دارد. او سخن و دلیل طرف‌ها را بررسی می‌کند و بر پایه قانون تصمیم می‌گیرد. همین عنصرِ «سنجیدن و حکم‌دادن» نقطه اتصال قاضی و داور است.

این هم‌معنایی به آن معنا نیست که دو عنوان در همه متن‌های تخصصی قابل جابه‌جایی‌اند. در گفتار عمومی می‌توان قاضی را داور یک اختلاف دانست، ولی در حقوق، قاضی صاحب منصب قضایی است و داور غالباً شخصی است که طرف‌های اختلاف او را بر اساس توافق یا سازوکار داوری برمی‌گزینند. جدول واژه‌ها معمولاً بر معنای عمومی و فرهنگ‌نامه‌ای تکیه دارد، نه بر مرزبندی دقیق شغلی؛ از همین رو «قاضی» جواب طبیعی سرنخ است.

کاربردهایی که معنی را روشن می‌کنند

قاضی رأی صادر کرد: در این جمله، واژه به مقام رسیدگی‌کننده در دادگاه اشاره دارد.

او را داور اختلاف قرار دادند: اینجا شخصی میان دو طرف قرار می‌گیرد تا موضوع را بسنجد و فیصله دهد؛ نقشی که از جهت حکم‌کردن به قاضی نزدیک است.

زمان بهترین داور است: «داور» در این کاربرد مجازی، چیزی است که درستی یا نادرستی را آشکار می‌کند. اگر چنین معنای ادبی به صورت یک سرنخ کوتاه وارد جدول شود، «قاضی» همچنان می‌تواند مترادف پذیرفتنی آن باشد.

گزینه‌های نزدیک و مرز هر کدام

قاضی ۴ حرف

مستقیم‌ترین جواب برای داور در معنای حکم‌کننده است. املا، تعداد خانه‌ها و تقاطع حرف «ض» آن را بررسی کنید. برای همین عنوان، پاسخ نهایی همین گزینه است.

حَکَم ۳ حرف

به کسی گفته می‌شود که برای داوری و حل اختلاف برگزیده شده است. اگر تنها سه خانه در دسترس باشد، «حکم» می‌تواند پاسخ جایگزین باشد؛ در خواندن آن باید حرکت ذهنیِ «حَکَم» را در نظر گرفت، نه «حُکم» به معنای رأی.

دادرس ۵ حرف

عنوانی نزدیک به قاضی و رسیدگی‌کننده به دادخواهی است. این واژه پنج حرف دارد و بیشتر وقتی مناسب است که تعداد خانه‌ها یا حروف متقاطع با قاضی سازگار نباشد.

حاکم ۴ حرف

در برخی بافت‌های قدیمی یا فرهنگ‌نامه‌ای، حاکم می‌تواند معنی حکم‌کننده و قاضی بدهد؛ اما در فارسی امروز اغلب معنای فرمانروا یا اداره‌کننده را تداعی می‌کند، پس نسبت به قاضی پاسخ کم‌دقت‌تری است.

«میانجی» نیز گاهی در فهرست واژه‌های نزدیک دیده می‌شود، اما کار میانجی لزوماً صدور رأی نیست. میانجی به دو طرف کمک می‌کند به تفاهم برسند، در حالی که داور معمولاً درباره اختلاف تصمیم می‌گیرد. به همین دلیل میانجی را نباید بدون قرینه هم‌ارز کامل قاضی دانست. «دادگر» هم بیشتر بر عدالت‌ورزی تأکید دارد و می‌تواند صفت یا نام شخص عادل باشد؛ این واژه برای سرنخی مانند «عادل» یا «عدالت‌گستر» مناسب‌تر از سرنخ حاضر است.

ریشه واژه «داور» چه چیزی به ما می‌گوید؟

داور واژه‌ای فارسی و با مفهوم «داد» پیوند دارد. در توضیح‌های ریشه‌شناختی، صورت کهن آن را نزدیک به «دادور» دانسته‌اند؛ یعنی کسی که با داد و داوری سروکار دارد. با گذر زمان، صورت کوتاه‌شده «داور» در زبان تثبیت شده است. این پیشینه نشان می‌دهد که معنای قضایی واژه فرعی یا تصادفی نیست: داور از آغاز با سنجش داد و بیداد، حکم میان طرف‌ها و پایان‌دادن به اختلاف ارتباط داشته است.

بعدها دامنه کاربرد آن گسترده‌تر شد. امروز داور می‌تواند عضو هیئت ارزیابی یک جشنواره، قضاوت‌کننده مسابقه علمی، ناظر رقابت ورزشی یا تصمیم‌گیرنده در یک اختلاف قراردادی باشد. وجه مشترک همه این نقش‌ها مقایسه، سنجش و اعلام نظر است. «قاضی» آن بخش از این طیف را نمایندگی می‌کند که به دادخواهی و صدور حکم نزدیک‌تر است.

تشخیص پاسخ از روی حروف تقاطعی

برای همین سرنخ، ترتیب حروف باید «ق ـ ا ـ ض ـ ی» باشد. اگر حرف نخست از واژه عمودی «ق» درآمده یا خانه سوم به «ض» رسیده است، احتمال قاضی بسیار بالا می‌رود؛ زیرا گزینه چهارحرفیِ «حاکم» الگوی کاملاً متفاوتی دارد. همچنین پایان «ی» قاضی آن را از بسیاری از عنوان‌های حقوقی جدا می‌کند.

  • چهار خانه و حرف سوم «ض»: قاضی بی‌رقیب‌ترین انتخاب است.
  • سه خانه: به «حَکَم» فکر کنید، به‌ویژه اگر حروف ح، ک و م تأیید شده باشند.
  • پنج خانه: «دادرس» ممکن است با بافت حقوقی جور باشد.
  • قرینه ورزشی: پاسخ را از واژگان مسابقه و نقش‌های کنار میدان بجویید؛ مترادف قضایی ممکن است منظور طراح نباشد.

تعداد حروف تنها معیار نیست؛ معنای قرینه‌ها هم اهمیت دارد. «قاضی» و «حاکم» هر دو چهار حرف‌اند، اما سرنخ خنثی «داور» با قاضی رابطه روشن‌تری دارد. حاکم هنگامی قوت می‌گیرد که واژه‌هایی مانند فرمانروا، والی یا صاحب حکومت در سرنخ دیده شوند.

ابهام ظریف «حکم» در نوشتار بی‌حرکت

یکی از جذابیت‌های جدول فارسی این است که حرکت‌های کوتاه معمولاً نوشته نمی‌شوند. رشته «حکم» ممکن است «حُکم» خوانده شود، یعنی رأی و فرمان، یا «حَکَم» خوانده شود، یعنی داور. وقتی سرنخ شخصِ داوری‌کننده است، خوانش درست گزینه سه‌حرفی «حَکَم» خواهد بود. اما «قاضی» چنین ابهام خوانشی‌ای ندارد و خواننده بلافاصله شخص مورد نظر را تشخیص می‌دهد.

این تفاوت توضیح می‌دهد چرا پاسخ ذخیره‌شده قاضی، با وجود وجود مترادف کوتاه‌تر، انتخاب مناسب‌تری است: هم شخص را نام می‌برد، هم در فارسی امروز رایج و روشن است و هم بدون نیاز به اعراب‌گذاری فهمیده می‌شود.

جمع‌بندی واژگانی: برای عنوان حاضر، پاسخ قطعی قاضی است؛ واژه‌ای چهارحرفی با حرف «ض». «حَکَم» پاسخ سه‌حرفیِ معتبر در جدول‌های دیگر است و «دادرس» نیز با پنج حرف می‌تواند در بافت حقوقی بیاید، اما هیچ‌کدام جای پاسخ ثبت‌شده این سرنخ را نمی‌گیرند.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.