پرش به محتوای اصلی

ذوب در جدول

۶ دقیقه مطالعه

پاسخ: گداز

معادل فارسیِ چهارحرفی برای ذوب و آب‌شدن بر اثر گرما.

سرنخ کوتاه «ذوب» معمولاً یک هم‌معنی کوتاه و مستقل می‌خواهد. «گداز» از نظر معنا و تعداد حروف دقیقاً با چنین سرنخی جور است: واژه‌ای چهارحرفی از خانوادهٔ «گداختن» که مفهوم آب‌شدن یا آب‌کردن ماده را می‌رساند. بنابراین اگر خانه‌های پاسخ چهار عدد باشند، ترتیب حروف گ، د، ا، ز انتخاب اصلی است.

گداز

واژه‌ای کوتاه با معنایی روشن

«گداز» هم با فرایند نرم و مایع‌شدن بر اثر حرارت پیوند دارد و هم در ترکیب‌های فارسی، شدت سوز، رنج یا اثر آب‌کننده را بیان می‌کند. در این سرنخ، معنای نخست و عینی آن منظور است.

گداز

چرا «گداز» پاسخ دقیق سرنخ است؟

مصدر «گداختن» در فارسی به معنی ذوب‌کردن، آب‌کردن با حرارت و نیز از میان بردن سختی و استواری چیزی بر اثر گرماست. بن مضارع آن «گداز» است؛ همان صورتی که در واژه‌هایی مانند «گدازش»، «گدازنده» و ترکیب «سوز و گداز» دیده می‌شود. این صورت کوتاه در زبان ادبی و در پاسخ‌های فشردهٔ جدول نقش یک معادل برای «ذوب» را پیدا می‌کند.

تناسب این پاسخ فقط شباهت معنایی نیست. «ذوب» یک واژهٔ سه‌حرفی عربی و «گداز» برابر فارسیِ چهارحرفی آن است. طراح جدول با آوردن یک اسم یا مفهوم، اغلب هم‌معنی فارسی‌اش را طلب می‌کند. پاسخ ذخیره‌شده نیز همین خوانش را تأیید می‌کند و نیازی به افزودن پسوند یا تبدیل آن به فعل نیست.

فرایند

جامد با دریافت گرمای کافی حالت خود را از دست می‌دهد و به مایع تبدیل می‌شود.

واژهٔ پایه

«گداز» بن مضارعِ گداختن است و در ساخت چند واژه و صفت فارسی حضور دارد.

کاربرد جدولی

به سبب چهارحرفی بودن و برابری مستقیم با ذوب، پاسخی موجز و رایج برای سرنخ است.

مرز معنایی با واژه‌های نزدیک

چند کلمه در اطراف مفهوم ذوب قرار می‌گیرند، اما همگی جای «گداز» را در این صورتِ سرنخ نمی‌گیرند. توجه به نقش دستوری و تعداد خانه‌ها مشخص می‌کند کدام صورت مناسب‌تر است.

گداز

پاسخ مستقیم و چهارحرفی است. هم به خانوادهٔ فعل «گداختن» تعلق دارد و هم به صورت مستقل مفهوم ذوب را تداعی می‌کند.

گدازش

اسمِ فرایند و شش‌حرفی است. اگر سرنخ «عمل ذوب شدن» باشد و شش خانه در اختیار باشد، این صورت می‌تواند مطرح شود.

مذاب

بیشتر بر ماده‌ای دلالت دارد که ذوب شده است؛ مانند «فلز مذاب». پس نتیجه یا حالتِ حاصل را نام می‌برد، نه لزوماً خود فرایند را.

انصهار

اصطلاحی رسمی‌تر و عربی برای ذوب و گداختگی است و هفت حرف دارد. در متن علمی دیده می‌شود، ولی برای پاسخ چهارخانه مناسب نیست.

نکتهٔ املایی: پاسخ با «گ» آغاز می‌شود و با «ز» پایان می‌یابد: «گداز». نوشتن آن با «ذ»، «ض» یا «ظ» درست نیست. حضور «ز» را می‌توان از شکل‌های آشنای «گدازش» و «گدازنده» نیز به خاطر سپرد.

از جامد تا مایع؛ تصویری که واژه می‌سازد

برای درک هستهٔ معنایی «گداز»، کافی است قطعه‌ای فلز یا یخ را در نظر بگیریم. ماده در آغاز شکل نسبتاً ثابتی دارد. با دریافت انرژی و رسیدن به شرایط لازم، نظم پیشین آن تغییر می‌کند و ماده امکان روان‌شدن می‌یابد. فارسی این گذار را با «گداختن» و «گدازش» وصف می‌کند و «گداز» هستهٔ مشترک این خانواده است.

نمایش معنای گدازگرما به جسم جامد می‌رسد و آن را به حالت مایع می‌برد؛ این گذار گداز نام دارد.جامددریافت گرماگدازگذار حالتمایع

این تصویر نباید با «حل‌شدن» یکی گرفته شود. در ذوب، خود ماده بر اثر تغییر شرایط از جامد به مایع می‌رود؛ اما در حل‌شدن، یک ماده میان ذرات ماده‌ای دیگر پخش می‌شود و محلول می‌سازد. برای نمونه، یخ با گرم‌شدن ذوب می‌شود، ولی نمک در آب حل می‌شود. از همین رو «حل» تنها در سرنخ‌هایی با بافت متفاوت می‌تواند پاسخی مستقل باشد و جایگزین عمومی «گداز» نیست.

خانوادهٔ واژه و کاربرد هر صورت

گداختن صورت مصدری است: «کوره فلز را می‌گدازد» یا «فلز در گرما گداخته شد». گداخته صفت یا بن ماضیِ وصفی است و چیزی را توصیف می‌کند که حرارت دیده و ذوب شده است. گدازش نام فرایند است و در نوشته‌های علمی یا فنی می‌تواند برابر melting قرار گیرد. گدازنده نیز چیزی است که توان آب‌کردن یا فرسودن دارد. در میان این صورت‌ها، تنها «گداز» چهار حرف دارد و با صورت کوتاه سرنخ هماهنگ است.

فلزگدازی: ترکیبی برای کار یا صنعتی که در آن فلز را ذوب و آمادهٔ شکل‌دهی می‌کنند.

نقطهٔ گداز: دمایی که ماده در شرایط معین وارد گذار از جامد به مایع می‌شود.

گدازه: مادهٔ سنگیِ بسیار داغ و روان که با فعالیت آتشفشانی پیوند دارد؛ واژه‌ای هم‌خانواده اما با معنایی مشخص‌تر.

دیرگداز: صفت ماده‌ای که برای ذوب‌شدن به دمای بالاتری نیاز دارد و در برابر حرارت پایداری بیشتری نشان می‌دهد.

معنای مجازی «گداز»

این واژه بیرون از قلمرو ماده و حرارت نیز زندگی زبانی فعالی دارد. در عبارت «سوز و گداز»، منظور ذوب فیزیکی نیست؛ ترکیب از شدت درد، اشتیاق، اندوه یا شور عاطفی خبر می‌دهد. همان تصویری که گرما جسم سخت را نرم و روان می‌کند، در زبان ادبی به احساسی منتقل شده که دل و جان را بی‌قرار و فرسوده می‌سازد.

ترکیب‌هایی مانند «دلگداز» نیز بر همین استعاره بنا شده‌اند. چیزی دلگداز است که آن‌قدر اندوه‌بار یا تأثیرگذار باشد که گویی سختی دل را آب می‌کند. با این حال، وجود این معنای مجازی نباید پاسخ سرنخ را مبهم کند: وقتی سرنخ فقط «ذوب» است، رابطهٔ مستقیم و عینی «گداز» با آب‌شدن در اولویت قرار دارد؛ معنای عاطفی، لایهٔ دوم واژه است.

چطور پاسخ را با خانه‌های متقاطع تطبیق دهیم؟

ساخت پاسخ ساده و بدون نیم‌فاصله است. در چهار خانه، از راست به چپ «گ ـ د ـ ا ـ ز» قرار می‌گیرد. اگر حرف نخست از پاسخ متقاطع «گ» و حرف پایانی «ز» باشد، تأیید محکمی به دست می‌آید. اگر تعداد خانه‌ها شش باشد، ممکن است طراح به جای این صورت، «گدازش» را خواسته باشد؛ و اگر سرنخ به «مادهٔ ذوب‌شده» اشاره کند، باید احتمال «مذاب» را جداگانه سنجید.

نکتهٔ تعیین‌کننده، وفاداری به خود عبارت سرنخ است. «ذوب» به تنهایی نام یک مفهوم است و کوتاهی آن پاسخ هم‌ارز و فشرده می‌طلبد. «گداخته»، «آب‌شده» یا «مایع‌شده» صفت‌اند و جز در صورتی که متن سرنخ نیز وصفی باشد، از نظر ساخت دستوری به اندازهٔ «گداز» دقیق نیستند.

جمع‌بندی واژگانی: برای سرنخ «ذوب» با چهار خانه، پاسخ نهایی گداز است. «گدازش» شکل فرایندیِ بلندتر، «مذاب» وصف مادهٔ ذوب‌شده و «انصهار» برابر رسمی‌تر آن است؛ تفاوتی که هم معنا و هم تعداد حروف را روشن می‌کند.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.