پرش به محتوای اصلی

به حساب آوردن در جدول

۸ دقیقه مطالعه
پاسخ: شمردن
در این سرنخ، «شمردن» یعنی کسی یا چیزی را به شمار و حساب آوردن.

سرنخ کوتاه است، اما از معنایی استفاده می‌کند که گاهی زیر سایهٔ معنی عددیِ واژه می‌ماند. «شمردن» فقط گفتن یک، دو، سه یا تعیین تعداد اشیا نیست؛ این فعل در فارسی می‌تواند به معنی جزو چیزی دانستن، محسوب کردن و در یک گروه قرار دادن هم باشد. بنابراین پیوند میان سرنخ و پاسخ، یک پیوند مستقیم فرهنگ‌لغتی است، نه بازی دور از ذهن با کلمات.

چرا «شمردن» دقیقاً با سرنخ جور است؟

در جملهٔ «او را از همراهان خود می‌شمارم»، هیچ‌کس مشغول شمارش عددی همراهان نیست. گوینده می‌گوید آن شخص را عضو گروه همراهان می‌داند و او را در حساب آنان قرار می‌دهد. همین کاربرد در عبارت‌هایی مثل «این اتفاق را موفقیت شمردند» یا «سکوت او را نشانهٔ رضایت شمرد» دیده می‌شود. در هر سه نمونه، شمردن نقشِ داوری و دسته‌بندی دارد.

از سوی دیگر، معنی آشناتر فعل نیز همچنان زنده است: «سکه‌ها را شمرد»، یعنی تعدادشان را معلوم کرد. ارتباط این دو معنی روشن است؛ وقتی چیزی شمرده می‌شود، در مجموعه نادیده نمی‌ماند و سهمی در حاصل دارد. زبان فارسی از همین تصورِ وارد کردن در شمار، به مفهوم گسترده‌ترِ به حساب آوردن رسیده است.

معنی عددیتعداد را مشخص کردن: «کتاب‌های قفسه را شمردم.» در این کاربرد، نتیجه معمولاً یک عدد است.
معنی اعتباریجزو گروه یا دارای وصفی دانستن: «این اثر را از نمونه‌های مهم ادبیات می‌شمارند.» در اینجا نتیجه یک داوری یا طبقه‌بندی است.
دو مسیر معنایی واژه شمردن شمردن از یک سو به شمارش و عدد می‌رسد و از سوی دیگر به حساب آوردن و عضو یک گروه دانستن. شمردن شمارش رسیدن به عدد احتساب جزو گروه دانستن

یک فعل، دو تصویر نزدیک به هم

هستهٔ مشترک در هر دو کاربرد، «در شمار قرار دادن» است. اگر پنج مهره را بشماریم، هر مهره را در عدد نهایی دخالت داده‌ایم. اگر فردی را دوست خود بشماریم، او را در جمع دوستان وارد کرده‌ایم. به همین دلیل «به شمار آوردن» تقریباً پلی است میان دو معنی: هم واژهٔ «شمار» را در خود دارد و هم مفهوم پذیرفتن یا لحاظ کردن را منتقل می‌کند.

او را یکی از پیشگامان این هنر می‌شمارند.
بازنویسی هم‌معنی: او را از پیشگامان این هنر به حساب می‌آورند.

این نمونه همچنین نشان می‌دهد که در کاربرد اعتباری، بعد از فعل معمولاً یک عنوان، گروه یا ویژگی می‌آید: کسی را «دوست»، اثری را «ارزشمند»، رخدادی را «نقطهٔ عطف» یا رفتاری را «اشتباه» می‌شماریم. پس «شمردن» در این ساخت، صرفاً جایگزین کوتاه یک عبارت نیست؛ فعلِ نسبت دادن یک وصف به موضوع نیز هست.

املای پاسخ و ساخت فعل

صورت درست پاسخ شمردن است؛ واژه‌ای شش‌حرفی با ترتیب «ش، م، ر، د، ن». حرف «م» پس از «ش» می‌آید و نباید آن را با صورت گفتاری یا املای نادرست دیگری جایگزین کرد. این مصدر از فعل‌های پرکاربرد فارسی است و بن ماضی آن «شمرد» و بن مضارعش «شمار» است.

مصدر: شمردنگذشته: شمردحال: می‌شماردصفت مفعولی: شمردهامر: بشمار

صورت‌های صرف‌شده نیز همان گسترهٔ معنایی را حفظ می‌کنند. «شمرده شد» ممکن است یعنی تعدادش تعیین شد یا یعنی در دسته‌ای قرار گرفت؛ بافت جمله ابهام را برطرف می‌کند. در جملهٔ «هزینهٔ ارسال جداگانه شمرده می‌شود»، مقصود آن است که هزینه جداگانه محسوب می‌شود، نه اینکه کسی آن را با عددها می‌شمارد.

مرز پاسخ با واژه‌های نزدیک

چند تعبیر فارسی به این سرنخ نزدیک‌اند، اما همگی در جدول جای «شمردن» را نمی‌گیرند. تعداد خانه‌ها و لحن سرنخ تعیین می‌کند کدام صورت مطلوب است. چون پاسخ ثبت‌شده برای این عنوان «شمردن» است، گزینه‌های زیر بیشتر برای شناخت تفاوت‌های معنایی سودمندند:

برشمردن: می‌تواند «به حساب آوردن» معنی دهد، ولی در زبان امروز غالباً برای یکایک نام بردن و فهرست کردن به کار می‌رود؛ مانند «دلایل را برشمرد». افزوده شدن «بر» آن را از پاسخ شش‌حرفی بلندتر می‌کند.
محسوب کردن: معادل روشن و رسمیِ «به حساب آوردن» است. این فعل مرکب در گزارش، قانون و نثر اداری طبیعی‌تر به گوش می‌رسد، اما برای خانه‌هایی که یک واژهٔ کوتاه می‌خواهند مناسب نیست.
قلمداد کردن: بر داوری و معرفی کردنِ چیزی با یک عنوان تأکید دارد؛ مثلاً «این اقدام را تخلف قلمداد کردند». این گزینه لزوماً حس شمارش عددی را ندارد.
احتساب کردن: بیشتر هنگامی به کار می‌رود که مبلغ، زمان، امتیاز یا سابقه در محاسبه منظور شود. لحن آن رسمی و حسابگرانه‌تر از «شمردن» است.
تلقی کردن و دانستن: وقتی مقصود برداشت ذهنی باشد، این دو تعبیر نزدیک می‌شوند؛ «او این سکوت را موافقت تلقی کرد» یعنی آن را موافقت دانست یا شمرد.

«به حساب آوردن» همیشه یک معنی ندارد

خود عبارتِ سرنخ بر حسب جمله می‌تواند چند سایهٔ معنایی داشته باشد. گاهی یعنی چیزی را در محاسبه منظور کردن: «روز تعطیل را جزو مهلت به حساب نیاورید.» گاهی یعنی برای فرد یا عامل، اعتبار و اهمیت قائل شدن: «نظر اعضای تازه را هم به حساب آوردند.» گاهی نیز یعنی موضوعی را مصداق یک عنوان دانستن: «این تغییر را پیشرفت به حساب می‌آوریم.»

«شمردن» با کاربرد اول و سوم انطباق بسیار مستقیم دارد و در کاربرد دوم نیز، به‌ویژه در ساخت «کسی را در شمار دیگران آوردن»، مفهوم نادیده نگرفتن را می‌رساند. البته نباید «به حساب آوردن» را با حساب بردن اشتباه کرد. «از کسی حساب بردن» در گفتار یعنی از او پروا یا ملاحظه داشتن؛ این تعبیر پاسخ دیگری می‌طلبد و ربطی به شمارش ندارد.

نشانهٔ تشخیص در جمله

اگر بتوان پس از مفعول عبارت «از جملهٔ ...» را افزود، معمولاً با معنی اعتباری روبه‌رو هستیم: «این شاعر را [از جملهٔ] نوآوران می‌شمارند.» اگر پاسخِ کار یک عدد باشد، معنی شمارشی است: «حاضران را شمردند و به عدد بیست رسیدند.»

نمونه‌هایی برای تثبیت معنای جدولی

  • «همهٔ روزهای سفر را جزء مرخصی شمردند»؛ یعنی همهٔ روزها را به حساب آوردند.
  • «منتقدان آن فیلم را اثری تجربی می‌شمارند»؛ یعنی فیلم را در این رده قرار می‌دهند.
  • «رأی ممتنع در نتیجه شمرده نشد»؛ یعنی در نتیجه منظور یا محسوب نشد.
  • «این رفتار را بی‌احترامی مشمار»؛ یعنی آن را بی‌احترامی به حساب نیاور.
  • «نام او را میان برندگان شمردند»؛ یعنی او را در جمع برندگان جای دادند یا نام بردند.

در این مثال‌ها، تغییر زمان یا شخص فعل لطمه‌ای به رابطهٔ اصلی نمی‌زند: می‌شمارم، شمردند، مشمار و شمرده شد همگی از مصدر «شمردن» ساخته شده‌اند. برای خانه‌های جدول، معمولاً خود مصدر خواسته می‌شود؛ مگر آنکه سرنخ با زمان یا شخص مشخصی طرح شده باشد.

فرق ظریف «شمردن» و «شمارش کردن»

«شمارش کردن» تقریباً همیشه ذهن را به تعیین تعداد می‌برد، در حالی که «شمردن» انعطاف معنایی بیشتری دارد. می‌توان ستاره‌ها را شمرد و می‌توان کسی را خوش‌اقبال شمرد؛ اما «کسی را خوش‌اقبال شمارش کردن» فارسی طبیعی نیست. همین قابلیت دوم است که «شمردن» را پاسخ موجز و دقیق سرنخ حاضر می‌کند.

همچنین «شمردن» با «نام بردن» یکی نیست. در «سه مزیت را برشمرد»، عمل بیان کردنِ موارد برجسته است؛ ولی در «او را از بزرگان شمرد»، نام بردن ضروری نیست و اصلِ معنا عضویت دادن در یک طبقه است. توجه به این تفاوت از انتخاب شتاب‌زدهٔ «برشمردن» جلوگیری می‌کند.

بازتاب مفهوم در ترکیب‌های فارسی

خانوادهٔ معنایی «شمار» این رابطه را آشکارتر می‌کند. «به شمار آمدن» یعنی محسوب شدن؛ «در شمارِ چیزی بودن» یعنی عضو یا مصداق آن بودن؛ «بی‌شمار» یعنی آن‌قدر زیاد که نتوان به آسانی شمرد؛ و «شمرده‌شده» بسته به بافت، چیزی است که تعدادش معلوم شده یا در محاسبه منظور شده است.

عبارت «روی کسی حساب کردن» نیز از همین میدان مفهومی دور نیست، اما جهت معنایی دیگری دارد: اعتماد یا اتکا به توانایی او. اگر سرنخ دقیقاً «روی او حساب کردن» باشد، پاسخ ممکن است به اعتماد و اتکا مربوط شود. در عنوان حاضر، نبودنِ «روی» و استفاده از «به حساب آوردن» ما را به سوی احتساب و در شمار قرار دادن، یعنی «شمردن»، هدایت می‌کند.

در نتیجه، پاسخ نهایی همان شمردن است: مصدری شش‌حرفی که هم عمل تعیین تعداد را بیان می‌کند و هم در کاربرد مجازی، کسی یا چیزی را جزو یک گروه، دارای یک صفت یا مؤثر در نتیجه به حساب می‌آورد.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.