پرش به محتوای اصلی

زخمی در جدول

۶ دقیقه مطالعه
پاسخ: جریحهدار
صورت معیار در متن پیوسته «جریحه‌دار» است.
هم‌معنی مستقیم

جریحه‌دار یعنی زخم‌خورده، آسیب‌دیده یا آزرده. بنابراین وقتی سرنخ فقط «زخمی» است و جای پاسخ هشت حرف دارد، این ترکیب با معنی و اندازهٔ خانه‌ها هماهنگ می‌شود. «دار» در پایان واژه مفهومِ دارنده را می‌رساند؛ جریحه‌دار، در ساخت واژه، کسی یا چیزی است که جریحه و آسیب دارد.

شکل ورود در خانه‌ها
جریحهدار

۸ حرف، بدون شمردن فاصله یا نیم‌فاصله

چرا «جریحهدار» پاسخ این سرنخ است؟

هستهٔ واژه «جریحه» است؛ یعنی زخم و آسیبی که بر تن یا، در کاربرد مجازی، بر عاطفه و حیثیت وارد می‌شود. پسوندِ صفت‌ساز «دار» به آن افزوده می‌شود و معنای «دارای جریحه» می‌سازد. حاصل، صفتی است که از نظر معنایی درست در برابر «زخمی» می‌نشیند. طراح جدول معمولاً نشانه‌های فاصله‌گذاری را داخل خانه‌ها قرار نمی‌دهد؛ به همین سبب جواب ذخیره‌شده به صورت یک‌رشته‌ایِ «جریحهدار» دیده می‌شود.

در نگارش معمول فارسی، ظاهر مناسب‌تر واژه جریحه‌دار است: جزء «جریحه» و «دار» با نیم‌فاصله به هم متصل می‌شوند. این تفاوت صرفاً نمایشی است و جواب دیگری پدید نمی‌آورد. اگر پاسخ را روی کاغذ یا در نرم‌افزار جدول وارد می‌کنید، همان هشت حرفِ پی‌درپی را بنویسید؛ اگر آن را در جمله‌ای رسمی به کار می‌برید، نیم‌فاصله خوانایی ساختمان واژه را حفظ می‌کند.

ساخت و دامنه معنایی جریحه‌دارجریحه و دار ترکیب می‌شوند و صفت جریحه‌دار را می‌سازند که می‌تواند آسیب جسمی یا آزردگی عاطفی را بیان کند. جریحه + دار جریحه‌دار آسیب جسمی آزردگی عاطفی جریحه = زخم یا آسیبدار = دارایِ چیزی

یک واژه با دو گسترهٔ کاربرد

«جریحه‌دار» می‌تواند به معنای ظاهریِ زخم‌خورده باشد، اما در فارسی امروز کاربرد مجازی آن بسیار برجسته است. وقتی می‌گوییم «احساس او جریحه‌دار شد»، سخن از بریدگی پوست نیست؛ منظور آزردگی عمیق، رنجش یا لطمهٔ روانی است. همین انتقال از زخم تن به زخم عاطفه باعث شده واژه در متن‌های خبری، ادبی و رسمی بار احساسی بیشتری از «آسیب‌دیده» داشته باشد.

سخن توهین‌آمیز، احساس شنوندگان را جریحه‌دار کرد.

در این نمونه، واژه معنای «آزرده و رنجیده» دارد و بافت کاملاً مجازی است.

پرندهٔ جریحه‌دار را برای درمان به مرکز نگهداری رساندند.

اینجا صفت به آسیب جسمی اشاره می‌کند، هرچند «پرندهٔ زخمی» در گفتار روزمره طبیعی‌تر است.

این دو کاربرد به حل سرنخ کمک می‌کنند: اگر سرنخ کوتاه و بی‌قرینه باشد، «زخمی» می‌تواند معادل لغوی جریحه‌دار باشد؛ اگر در کنار واژه‌هایی مانند «احساس»، «عاطفه»، «غرور» یا «وجدان» آمده باشد، احتمال کاربرد مجازی حتی بیشتر است.

املای معیار و املای جدولی

سه نمایش برای این پاسخ دیده می‌شود: «جریحه‌دار» با نیم‌فاصله، «جریحه دار» با فاصلهٔ کامل و «جریحهدار» به صورت پیوسته. در نثر ویرایش‌شده، شکل نخست روشن‌تر و معیارتر است، زیرا هم پیوند دو جزء را نشان می‌دهد و هم مانع جدایی بصری آن‌ها می‌شود. شکل دوم در متن‌های فاقد امکان نیم‌فاصله رایج است. شکل سوم همان صورتی است که برای ثبت در رشتهٔ جواب یا چیدن حروف در خانه‌های جدول لازم می‌شود.

نکتهٔ دقیق شمارش: «جریحه» پنج حرف و «دار» سه حرف دارد؛ در نتیجه پاسخ از هشت حرف تشکیل شده است: ج، ر، ی، ح، ه، د، ا، ر. فاصله و نیم‌فاصله حرف نیستند و خانه‌ای به آن‌ها اختصاص نمی‌یابد.

نباید «جریحه» را با «جریمه» یا «جریحه‌دار» را با ترکیب‌هایی مانند «جرح‌دار» عوض کرد. ریشهٔ معنایی این خانواده با جرح، جراحت و مجروح پیوند دارد، اما هر یک ساختمان و کاربرد خودش را دارد. «جریحه» اسم است، «جریحه‌دار» صفت است و «جریحه‌دار کردن» یک ترکیب فعلی به معنای زخمی یا عمیقاً آزرده کردن می‌سازد.

پاسخ‌های نزدیک و مرز معنایی آن‌ها

اگر طول پاسخ هشت خانه نباشد، ممکن است طراح مترادف دیگری از «زخمی» را خواسته باشد. این گزینه‌ها جای پاسخ ذخیره‌شده را در همین سرنخ نمی‌گیرند، اما شناخت تفاوتشان جلوی انتخاب شتاب‌زده را می‌گیرد.

مجروح — پنج حرف

رایج‌ترین برابر رسمی برای کسی است که جراحت جسمی دیده است. در گزارش حادثه یا جنگ، «مجروح» معمولاً دقیق‌تر و خنثی‌تر از «جریحه‌دار» شنیده می‌شود. اگر پنج خانه دارید، این گزینه از نخستین احتمال‌هاست.

افگار — پنج حرف

واژه‌ای ادبی به معنای خسته، رنجور و زخم‌خورده است. «تن افگار» یا «دل افگار» رنگ شاعرانه دارد؛ بنابراین در جدولی با واژگان کهن یا ادبی می‌تواند مناسب باشد.

خسته — چهار حرف

در فارسی امروز بیشتر متضادِ سرحال است، ولی در زبان کهن می‌تواند معنای زخمی و مجروح بدهد؛ «خسته به تیر» یعنی تیرخورده. این پاسخ بدون قرینهٔ ادبی ممکن است گمراه‌کننده باشد.

زخم‌دار — هفت حرف

ترکیبی شفاف برای «دارای زخم» است، اما از پاسخ اصلی یک حرف کوتاه‌تر است و لزوماً بار عاطفیِ جریحه‌دار را ندارد. شکل جدولی آن «زخمدار» نوشته می‌شود.

رابطه با جرح، جراحت و مجروح

بخش اصلی این خانواده از ریشه‌ای می‌آید که مفهوم شکافتن و زخم وارد کردن دارد. «جرح» خودِ عمل یا اثر زخمی کردن را می‌رساند؛ «جراحت» نامِ آسیب و زخم است؛ «مجروح» کسی است که بر او جرح وارد شده؛ و «جریحه‌دار» داشتنِ جریحه یا اثر آسیب را توصیف می‌کند. نزدیکی این واژه‌ها علت مترادف بودن آن‌هاست، اما نقش دستوری یکسانی ندارند.

در عبارت «ضرب و جرح»، جرح به آسیب جسمی اشاره دارد. در «جریحه‌دار شدن عواطف عمومی»، همان تصویر زخم به حوزهٔ احساس منتقل شده است. به همین دلیل جریحه‌دار فقط یک جایگزین مکانیکی برای زخمی نیست؛ گاهی شدتِ آزردگی و اثر ماندگار آن را هم القا می‌کند. این ظرافت در نوشته‌های رسمی سبب می‌شود ترکیب با «احساسات»، «غرور»، «وجدان» و «خاطر» خوش‌نشین باشد.

چند ترکیب برای تشخیص سریع واژه

  • دل جریحه‌دار: دلی عمیقاً آزرده و رنجیده؛ کاربرد مجازی و ادبی.
  • خاطر جریحه‌دار: ذهن و احساسی که از رفتار یا سخنی رنجیده است.
  • جریحه‌دار کردن حیثیت: لطمه زدن به آبرو و اعتبار، نه ایجاد زخم جسمی.
  • پیکر جریحه‌دار: بدن زخم‌خورده؛ کاربردی تصویری‌تر و ادبی‌تر از «بدن مجروح».
  • عواطف جریحه‌دار: احساسات عمومی یا فردی که بر اثر رخدادی تلخ آسیب دیده‌اند.

همراهی واژه با این اسم‌ها نشان می‌دهد چرا «جریحه‌دار» نسبت به «مجروح» دامنهٔ استعاری پررنگ‌تری دارد. معمولاً نمی‌گوییم «عواطف مجروح» مگر در نثری بسیار ادبی، اما «عواطف جریحه‌دار» ترکیبی آشناست. در سوی دیگر، «پای مجروح» طبیعی‌تر از «پای جریحه‌دار» است. هر دو می‌توانند زخمی را برسانند، ولی بافت مطلوبشان متفاوت است.

جمع‌بندی سرنخ: برای این عنوان، جواب ثبت‌شده و مستقیم جریحهدار است. آن را در هشت خانه به ترتیب «ج ر ی ح ه د ا ر» وارد کنید؛ هنگام نوشتن بیرون از جدول، صورت خواناتر و معیار جریحه‌دار است. تنها وقتی تعداد خانه‌ها متفاوت باشد، گزینه‌هایی مانند «مجروح»، «افگار»، «خسته» یا «زخمدار» موضوعیت پیدا می‌کنند.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.