پرش به محتوای اصلی

دور کننده در جدول

۶ دقیقه مطالعه
پاسخ: دافع
واژه‌ای چهارحرفی به معنی دورکننده و پس‌زننده.

وقتی در راهنمای جدول فقط عبارت «دور کننده» دیده می‌شود، پاسخ کوتاه و جاافتادهٔ آن دافع است. این واژه دقیقاً نقش چیزی یا کسی را بیان می‌کند که عامل دیگری را عقب می‌راند، از نزدیک شدن بازمی‌دارد یا اثر نامطلوبی را برطرف می‌کند. کوتاهی واژه و انطباق مستقیم معنای آن با سرنخ، دلیل حضور پرتکرارش در جدول‌های واژگانی است.

«دافع» دقیقاً چه معنایی دارد؟

دافع در فارسی صفت و گاهی اسم است و معنای «دفع‌کننده»، «برگرداننده»، «مانع‌شونده» یا «دورکننده» می‌دهد. در این ساخت، عملِ دفع مهم است: چیزی از محدوده‌ای کنار زده می‌شود یا امکان نزدیک شدنش کاهش می‌یابد. بنابراین سرنخ جدول، تعریف فشرده و تقریباً لغت‌نامه‌ای خود واژه را پیش روی حل‌کننده گذاشته است.

تعداد خانه‌های پاسخ
دافع
د ـ ا ـ ف ـ ع؛ چهار حرف، بدون فاصله

از «دفع» تا «دافع»: ساختمان واژه

«دافع» از خانوادهٔ «دفع» است. رابطهٔ این دو را می‌توان ساده دید: دفع نامِ عملِ دور کردن است و دافع انجام‌دهنده یا پدیدآورندهٔ آن عمل. همین الگو در کلماتی مانند «حفظ/حافظ» نیز دیده می‌شود؛ یکی بر عمل یا مفهوم دلالت دارد و دیگری بر عامل آن. در نوشتن پاسخ باید به حرف پایانی «ع» توجه کرد؛ شکل «دافه» یا حذف حرف آخر، املای درست این واژه نیست.

رابطه معنایی دفع و دافعدافع، عامل مزاحم را از محدوده امن دور می‌کند دافع عاملِ دورکننده عملِ دفع عاملناخواسته دافع چیزی را از نزدیک شدن بازمی‌دارد یا دور می‌سازد

کاربردهایی که معنی پاسخ را روشن می‌کنند

معنای «دور کننده» در ترکیب‌های روزمره و علمی بهتر دیده می‌شود. برای نمونه، «مادهٔ دافع حشرات» ماده‌ای است که حشره را از پوست، لباس یا محیط دور نگه می‌دارد. این تعبیر الزاماً به معنای نابود کردن حشره نیست؛ نقش اصلیِ دافع، جلوگیری از نزدیک شدن یا نشستن آن است.

نیروی دافعه: در فیزیک، نیرویی است که دو جسم یا دو قطب را از هم دور می‌کند. در برابر آن، «جاذبه» از کشش و نزدیک شدن سخن می‌گوید.
دافع بو یا رطوبت: در توصیف مواد و پوشش‌ها، یعنی عاملی که اثر یا نفوذ بو و رطوبت را پس می‌زند یا کاهش می‌دهد.
دافع آفت: ماده یا عاملی که آفت را از گیاه یا محل نگهداری دور می‌کند؛ این کاربرد نیز بر راندن تأکید دارد، نه لزوماً از میان بردن.

در کاربرد ادبی یا رسمی نیز «دافع» می‌تواند دربارهٔ مانع شدن و برطرف کردن به کار رود. ترکیب‌هایی مانند «دافع خطر» یا «دافع زیان» بر عاملی دلالت دارند که خطر یا آسیب را پس می‌زند. این گسترهٔ معنایی نشان می‌دهد چرا تعریف کوتاه «دور کننده» برای رسیدن به این پاسخ کافی است.

فرق «دافع» با «طارد» چیست؟

دافع

چهار حرف دارد و مستقیم از مفهوم دفع می‌آید. می‌تواند عاملِ مانع‌شدن، پس‌زدن یا دور نگه داشتن باشد. در ترکیب‌های آشنایی مانند «دافع حشرات» و «نیروی دافعه» طبیعی و رایج است.

طارد

پنج حرف دارد و از خانوادهٔ «طرد» است. معنای راننده و بیرون‌کننده می‌دهد و معمولاً حس راندن یا اخراج کردن در آن پررنگ‌تر است. اگر جدول پنج خانه داشته باشد، ممکن است طراح این گزینه را خواسته باشد.

این دو واژه در بعضی بافت‌ها نزدیک‌اند، اما برای این سرنخ، پاسخ ثبت‌شده و اندازهٔ متداول همان «دافع» است. «طارد» را باید یک احتمال وابسته به تعداد خانه‌ها و حروف تقاطعی دانست، نه جایگزینی که بی‌دلیل بر پاسخ اصلی ترجیح داده شود.

نکتهٔ معنایی: «دافع» با «دفاع» یکی نیست. دفاع به محافظت و ایستادگی در برابر حمله اشاره دارد، اما دافع خودِ عاملِ دفع و دورسازی است. شباهت ظاهری این دو کلمه ممکن است هنگام پر کردن خانه‌ها باعث جابه‌جایی حروف شود.

واژه‌های نزدیک و مرز کاربرد آن‌ها

پس‌زنندهرانندهدورکنندهبرطرف‌کنندهطارد

پس‌زننده معادل توضیحی و فارسیِ روشنی برای دافع است، به‌ویژه وقتی نیرویی جسم دیگری را عقب می‌راند. راننده نیز در معنای «کسی یا چیزی که می‌راند» نزدیک می‌شود، ولی در فارسی امروز بیش از همه شخصی را به یاد می‌آورد که وسیلهٔ نقلیه را هدایت می‌کند؛ از این رو بدون قرینه ممکن است مبهم باشد.

برطرف‌کننده زمانی مناسب‌تر است که سخن از رفع اثر، مشکل یا ناراحتی باشد. این واژه همیشه تصویرِ دور شدن مکانی را نمی‌رساند، در حالی که دافع هم دور نگه داشتن و هم پس زدن را پوشش می‌دهد. خودِ «دورکننده» نیز معنای سرنخ را بی‌واسطه بیان می‌کند، اما یازده حرف دارد و معمولاً پاسخ موجز جدول نیست.

چرا «دافع» با عبارت سرنخ جور است؟

  • از نظر دستوری، «دور کننده» و «دافع» هر دو بر عامل انجام‌دهندهٔ عمل دلالت می‌کنند.
  • از نظر معنایی، محور مشترک آن‌ها عقب راندن، جلوگیری از نزدیکی یا برطرف کردن است.
  • از نظر شکل پاسخ، دافع واژه‌ای مستقل، کوتاه و چهارحرفی است؛ ویژگی‌ای که با ساخت سرنخ‌های فشردهٔ جدول تناسب دارد.
  • کاربردهای شناخته‌شدهٔ آن، مانند دافع حشرات و نیروی دافعه، معنای «دورکنندگی» را بدون ابهام تأیید می‌کنند.

حروف تقاطعی نیز باید به ترتیب «د، ا، ف، ع» بنشینند. اگر حرف سوم از پاسخ عمودی «ف» و حرف پایانی «ع» باشد، صورت واژه قطعی‌تر می‌شود. حرف «ع» در پایان تلفظ برجسته‌ای ندارد، اما در املا جزء جدایی‌ناپذیر کلمه است و باید خانهٔ جداگانه داشته باشد.

دو تقابل مفید برای به‌خاطر سپردن واژه

نخست، «دافع» را در کنار «جاذب» قرار دهید. جاذب چیزی را به سوی خود می‌کشد یا جذب می‌کند؛ دافع آن را پس می‌زند و دور می‌کند. این تقابل در بحث نیروها، مواد و حتی توصیف بوها روشن است. دوم، آن را با «رافع» مقایسه کنید: رافع بیشتر معنای برطرف‌کننده یا بالابرنده دارد، در حالی که دافع بر دفع کردن و جلوگیری از نزدیک شدن تأکید می‌گذارد. شباهت وزنی این دو نباید باعث اشتباه در حرف آغازین شود.

جمع‌بندی واژه: برای سرنخ «دور کننده»، پاسخ اصلی دافع است؛ واژه‌ای چهارحرفی از خانوادهٔ «دفع». اگر تعداد خانه‌ها پنج باشد و حروف متقاطع نیز سازگار باشند، «طارد» می‌تواند در جدولی دیگر مطرح شود، اما در اینجا جواب مستقیم و ثبت‌شده همان دافع است.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.