پرش به محتوای اصلی

ستم در جدول

۶ دقیقه مطالعه
پاسخ: بیداد، ظلم، جور
انتخاب نهایی به تعداد خانه‌ها و حروف تقاطعی بستگی دارد.

برای سرنخ کوتاه «ستم» یک جواب یگانه وجود ندارد. سه پاسخ ثبت‌شده و رایج آن بیداد، ظلم و جور هستند؛ هر سه مفهوم بی‌عدالتی و پایمال‌شدن حق را می‌رسانند، اما طول و حال‌وهوای زبانی‌شان متفاوت است. بنابراین در یک جدول چهارخانه «ظلم» یا «جور» می‌نشیند و در جدولی با پنج خانه «بیداد» گزینه روشن‌تری است.

بیداد۵ حرف

واژه‌ای فارسی و ادبی؛ در برابر «داد» قرار می‌گیرد و برای نمایش آشکار بی‌عدالتی بسیار گویاست.

ظلم۴ حرف

رایج‌ترین معادل عمومی ستم؛ در گفتار، نوشتار اجتماعی، اخلاقی و حقوقی کاربرد فراوان دارد.

جور۴ حرف

هم‌معنایی کوتاه با رنگ ادبی؛ در ترکیب‌هایی مانند «جور زمانه» و «جور یار» آشناست.

چرا «بیداد» پاسخ برجسته‌ای است؟

ساخت واژه «بیداد» خودش معنای آن را آشکار می‌کند: پیشوند «بیـ» نبودن را می‌رساند و «داد» در این کاربرد به معنای عدل و انصاف است. حاصل، وضعی است که در آن داد و عدالت وجود ندارد. همین تقابل روشنِ داد و بیداد باعث شده این واژه در شعر و نثر فارسی نیروی تصویری ویژه‌ای داشته باشد. وقتی طراح جدول پاسخی فارسی، پنج‌حرفی یا کمی ادبی می‌خواهد، بیداد معمولاً نخستین انتخاب است.

«بیداد» افزون بر معنای ستم، در موسیقی ایرانی نیز نام گوشه‌ای در دستگاه همایون است. پس اگر سرنخ جدول «گوشه‌ای در همایون» باشد، باز هم ممکن است پاسخ بیداد باشد؛ اما مسیر رسیدن به جواب در آنجا موسیقایی است، نه معنای بی‌عدالتی. تشخیص موضوع سرنخ جلوی اشتباه میان این دو کاربرد را می‌گیرد.

رابطه معنایی داد، بی‌داد و ستمنموداری که نشان می‌دهد افزودن پیشوند بی به داد، مفهوم نبود عدالت و در نتیجه ستم را می‌سازد. دادعدالت بی بیدادنبودِ داد ستمنتیجه معنایی

تفاوت «ظلم» و «جور» در کاربرد

ظلم؛ بی‌عدالتی به زبان رایج

«ظلم» در فارسی امروز دامنه کاربرد گسترده‌ای دارد. از پایمال‌کردن حق یک فرد تا فشار اجتماعی را می‌توان با آن بیان کرد. ترکیب‌های «ظلم کردن»، «زیر بار ظلم نرفتن»، «رفع ظلم» و «مظلوم» در زبان عمومی شناخته‌شده‌اند. اگر جدول چهار خانه دارد و حروف تقاطعی به «ظ» و «ل» اشاره می‌کنند، جواب بدون تردید به سوی ظلم می‌رود.

جور؛ ستم با طنین ادبی

«جور» نیز چهار حرف دارد، اما بیشتر در زبان ادبی، شعر و عبارت‌های تثبیت‌شده دیده می‌شود. «جور کشیدن» یعنی رنج ستم را تحمل‌کردن و «جور زمانه» به سختی و نامهربانی روزگار اشاره دارد. در شعر عاشقانه، جور گاهی رفتار بی‌وفا یا سخت‌گیرانه معشوق است؛ بنابراین همیشه لحن خشک حقوقی ندارد.

نکته املایی: «ظلم» با حرف «ظ» نوشته می‌شود و صورت «زلم» نادرست است. «جور» نیز با «و» نوشته می‌شود و چهار حرف ج، و، ر دارد. در شمارش خانه‌های جدول، نشانه‌هایی مانند فاصله یا نیم‌فاصله مطرح نیستند و هر حرف یک خانه را می‌گیرد.

سه واژه، یک هسته معنایی و سه لحن

هسته مشترک هر سه پاسخ، خروج از عدالت و واردکردن زیان ناروا به دیگری است. بااین‌حال مترادف‌بودن به این معنا نیست که واژه‌ها در هر جمله دقیقاً یک حس ایجاد کنند. «بیداد» توجه را به نبودِ داد می‌برد، «ظلم» نام مستقیم و عمومیِ عمل ناعادلانه است و «جور» اغلب رنگ کهن‌تر و شاعرانه‌تری دارد. همین تفاوت ظریف به نویسنده اجازه می‌دهد متناسب با بافت، واژه دقیق‌تر را برگزیند؛ ولی برای یک سرنخ کوتاه جدولی هر سه کاملاً پذیرفتنی‌اند.

داد ↔ بیدادظالم ↔ مظلومجور و جفاستمگربی‌عدالتی

از نظر نقش دستوری، این واژه‌ها در پاسخ جدول اسم به شمار می‌آیند. برای نسبت‌دادن عمل به شخص، صورت‌های دیگری ساخته می‌شود: «ستمگر» و «بیدادگر» کسی است که ستم می‌کند، «ظالم» انجام‌دهنده ظلم است و «مظلوم» کسی است که بر او ظلم رفته است. پس اگر سرنخ «ستم‌کننده» یا «ستم‌دیده» باشد، دیگر نباید خودِ «ستم» را با پاسخ‌های این صفحه یکی گرفت.

نمونه‌های کوتاه برای درک جایگاه هر جواب

بیداد: مردم در برابر بیداد ایستادند؛ در این جمله تقابل با داد و عدالت برجسته است.

ظلم: سکوت در برابر ظلم، حق آسیب‌دیده را بازنمی‌گرداند؛ لحن جمله عمومی و اجتماعی است.

جور: شاعر از جور روزگار و رنج دوری سخن گفت؛ واژه با فضای ادبی جمله هماهنگ است.

ترکیب‌های دوتایی «ظلم و ستم» و «جور و جفا» در فارسی بسیار آشنا هستند. این هم‌نشینی برای تأکید و آهنگ کلام پدید آمده است، نه برای نشان‌دادن دو مفهوم کاملاً جدا. در متن دقیق و فشرده معمولاً یکی از دو جزء کافی است؛ در شعر یا نثر آهنگین، کنار هم آمدن آن‌ها می‌تواند شدت رنج و بی‌انصافی را بیشتر القا کند.

پاسخ‌های نزدیک که همیشه جایگزین مستقیم نیستند

جفا: چهار حرف دارد و به بی‌وفایی، آزار و بدرفتاری نزدیک است. در سرنخ‌های ادبی می‌تواند به ستم نزدیک شود، اما پاسخ ذخیره‌شده این عنوان نیست.
تعدی: چهار حرف و به معنای تجاوز از حد یا دست‌اندازی به حق دیگری است. این واژه در بافت رسمی و حقوقی دقیق‌تر از یک مترادف عمومی عمل می‌کند.
اجحاف: پنج حرف دارد و معمولاً بر تحمیل زیان، کم‌دادن حق یا رفتار ناعادلانه تأکید می‌کند؛ برای هر سرنخ «ستم» الزاماً انتخاب اول نیست.
عدوان: پنج حرف است و معنای دشمنی و تجاوز دارد. وجود حروف تقاطعی مشخص و لحن عربی‌تر سرنخ می‌تواند آن را مطرح کند.

واژه‌هایی مانند «غبن» یا «حیف» نیز گاهی در فهرست‌های گسترده مترادف‌ها کنار این مفهوم دیده می‌شوند، ولی برابر مستقیم و بی‌قیدِ ستم نیستند. غبن بیشتر زیان یا فریب در معامله را می‌رساند و «حیف» در فارسی امروز غالباً برای افسوس‌خوردن به کار می‌رود. بنابراین بدون پشتیبانی حروف تقاطعی نباید آن‌ها را بر سه جواب اصلی مقدم دانست.

تشخیص سریع پاسخ از روی خانه‌های موجود

اگر تنها اطلاعات شما همین سرنخ و طول جواب است، پنج خانه به‌طور مستقیم با «بیداد» سازگار می‌شود. در چهار خانه باید میان «ظلم» و «جور» انتخاب کرد: حرف آغازین «ظ» پاسخ را مشخصاً ظلم می‌کند، درحالی‌که وجود «ج» در خانه نخست یا «و» در خانه دوم به جور می‌انجامد. اگر جدول اعراب ندارد ــ که شیوه معمول همین است ــ تلفظ در تعداد خانه‌ها اثری نمی‌گذارد.

گاهی طراح با سرنخ‌های همراه مسیر را روشن‌تر می‌کند. اشاره به «داد»، «عدالت» یا «مقابل داد» معمولاً بیداد را هدف می‌گیرد. تعبیرهایی چون «ستم روزگار» یا «ستم یار» به جور نزدیک‌ترند، و عبارت‌های اخلاقی و اجتماعی غالباً ظلم را می‌طلبند. این قرینه‌های معنایی در کنار تقاطع‌ها انتخاب را قطعی می‌کنند.

جمع‌بندی واژه‌ای: برای «ستم» ابتدا طول پاسخ را ببینید: بیداد پنج‌حرفی است؛ ظلم و جور چهارحرفی‌اند. بیداد فارسی و متقابل با داد، ظلم عمومی‌تر، و جور ادبی‌تر است. هر سه پاسخ معتبرند و حروف تقاطعی تعیین می‌کنند کدام‌یک در خانه‌های جدول قرار می‌گیرد.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.