پرش به محتوای اصلی

فاقد شغل در جدول

۷ دقیقه مطالعه
پاسخ: بیکار
واژه‌ای پنج‌حرفی برای کسی که شغل ندارد.

سرنخ «فاقد شغل» یک تعریف مستقیم است و به واژه‌ای نیاز دارد که نبودن کار یا پیشه را درباره یک شخص بیان کند. «بیکار» دقیق‌ترین و طبیعی‌ترین برابر آن است: هم در گفت‌وگوی روزمره شناخته‌شده است، هم در فرهنگ‌های فارسی با معنای «بی‌شغل» ثبت می‌شود و هم از نظر کوتاهی برای خانه‌های جدول مناسب است.

چرا «بیکار» دقیقاً با سرنخ جور درمی‌آید؟

«بیکار» از «بی» و «کار» ساخته شده است. جزء نخست نبودن یا محروم‌بودن از چیزی را می‌رساند و جزء دوم به کار، پیشه یا فعالیت اشاره دارد. حاصل این ترکیب، در معنای انسانی، کسی است که کار و شغل ندارد. بنابراین عبارت نسبتاً رسمی «فاقد شغل» در صورت کوتاه و رایج خود به «بیکار» تبدیل می‌شود.

در این سرنخ، واژه «شغل» جهت معنی را روشن می‌کند. «بیکار» گاهی در جمله‌ای مانند «دستگاه بیکار مانده» معنیِ بی‌استفاده یا متوقف هم می‌دهد، اما وقتی سخن از فرد و شغل است، همان معنای نداشتن اشتغال منظور است.

ساخت و معنای واژه بیکارترکیب پیشوند بی با واژه کار، واژه بیکار را می‌سازد که در این سرنخ به معنای فاقد شغل است.بینشانِ نبودن+کارشغل یا پیشهبیکارفاقد شغل

املای درست و شمارش حروف

صورت معیار این واژه «بیکار» و به‌هم‌پیوسته است. نوشتن «بی کار» با فاصله کامل، ساخت واژه را از هم جدا می‌کند و در متن و پاسخ جدول انتخاب مناسبی نیست. این نکته را نباید با برخی ترکیب‌های دارای پیشوند «بی» اشتباه گرفت که ممکن است با نیم‌فاصله دیده شوند؛ «بیکار» در کاربرد تثبیت‌شده فارسی یک واژه پیوسته است.

برای شمارش خانه‌ها، واژه به پنج حرف مستقل تقسیم می‌شود:

بیکار

پس اگر پاسخ افقی یا عمودی پنج خانه داشته باشد، این انتخاب بدون کم‌وزیاد در آن می‌نشیند. «بی» در اینجا دو حرف نخست است و پس از آن «کار» می‌آید؛ هیچ فاصله یا نشانه‌ای نیز در خانه‌های جدول وارد نمی‌شود.

دامنه معنایی «بیکار»

معنای اصلی مورد نیاز این سرنخ «کسی که شغلی ندارد» است. بااین‌حال، خود واژه در فارسی دامنه‌ای وسیع‌تر دارد. ممکن است کسی برای مدتی کاری برای انجام‌دادن نداشته باشد و بگوید «امروز بیکارم»، بی‌آنکه شغلش را از دست داده باشد. همچنین یک وسیله، ظرفیت یا نیروی آماده‌به‌کار را می‌توان «بیکار» نامید، یعنی اکنون از آن استفاده نمی‌شود. وجود «شغل» در متن سرنخ باعث می‌شود این معناهای فرعی کنار بروند و پاسخ بر وضعیت اشتغال فرد متمرکز بماند.

نمونه روشن: در جمله «او پس از پایان قرارداد مدتی بیکار بود»، واژه درباره نداشتن شغل است؛ اما در «این اتاق بیکار افتاده»، معنای بدون استفاده دارد.

صفت «بیکار» می‌تواند با فعل‌های «بودن»، «شدن» و «ماندن» همراه شود: کسی بیکار است، بر اثر پایان یک قرارداد بیکار می‌شود، یا برای مدتی بیکار می‌ماند. اسمِ وضعیت نیز «بیکاری» است. این پیوند واژگانی نشان می‌دهد که پاسخ فقط یک هم‌معنی اتفاقی نیست، بلکه در زبان فارسی خانواده‌ای زنده و پرکاربرد دارد.

جایگزین‌ها؛ نزدیک‌اند اما یکسان نیستند

بیکار

پنج‌حرفی، رایج و بی‌واسطه است. برای سرنخی که عیناً «فاقد شغل» می‌گوید، نخستین انتخاب به شمار می‌آید و همان پاسخ ذخیره‌شده این عنوان است.

عاطل

واژه‌ای چهارحرفی و ادبی‌تر است. می‌تواند معنای بیکار، معطل یا بی‌عمل بدهد، اما لزوماً فقط بر نداشتن شغل دلالت نمی‌کند. وقتی تعداد خانه‌ها چهار باشد یا لحن سرنخ قدیمی و ادبی باشد، احتمال آن بیشتر می‌شود.

غیرشاغل

تعبیری رسمی برای کسی است که در شمار شاغلان نیست. این عنوان ممکن است دانشجو، بازنشسته یا فردی را هم در بر بگیرد که اصلاً جویای کار نیست؛ ازاین‌رو از نظر آماری همیشه مترادف کامل «بیکار» نیست.

بی‌شغل بدون کار جویای کار نیز در گفتار به این حوزه نزدیک‌اند، ولی هرکدام محدودیتی دارند. «بی‌شغل» یک تعبیر توصیفی مستقیم است و با احتساب حروف از پاسخ اصلی بلندتر می‌شود. «بدون کار» عبارت است، نه یک واژه واحد. «جویای کار» بر تلاش فرد برای یافتن شغل تأکید دارد؛ کسی ممکن است شغل نداشته باشد ولی در حال جست‌وجوی کار نباشد، پس این دو همیشه قابل جایگزینی نیستند.

تفاوت مهم در زبان آمار: در کاربرد روزمره ممکن است هر فرد فاقد شغل «بیکار» خوانده شود. در تعریف‌های بازار کار، معمولاً بیکار به فرد فاقد شغلی گفته می‌شود که آماده کار و در جست‌وجوی آن است. بازنشسته، محصل یا فردی که دنبال کار نمی‌گردد می‌تواند «غیرشاغل» باشد، اما الزاماً در آمار بیکاران قرار نگیرد. سرنخ جدول وارد این تفکیک تخصصی نمی‌شود و همان معنای عمومی را می‌خواهد.

تفاوت «بیکار» با «بیکاره» و «بی‌کار»

«بیکاره» در بعضی بافت‌ها لحنی نکوهش‌آمیز دارد و می‌تواند فرد تنبل، ولگرد یا بی‌فایده را توصیف کند. چنین داوری‌ای در عبارت خنثای «فاقد شغل» وجود ندارد؛ بنابراین افزودن «ه» هم تعداد حروف را تغییر می‌دهد و هم بار معنایی تازه‌ای وارد می‌کند. پاسخ درست برای این سرنخ «بیکار» است، نه «بیکاره».

صورت «بی‌کار» نیز ممکن است بر اثر قیاس با ترکیب‌های دیگری مثل «بی‌خبر» یا «بی‌نتیجه» نوشته شود، اما املای جاافتاده این واژه در فرهنگ‌های فارسی «بیکار» است. در جدول البته شکل دیداری فاصله و نیم‌فاصله مطرح نیست، زیرا فقط حروف در خانه‌ها ثبت می‌شوند؛ بااین‌حال شناخت املای معیار از انتقال پاسخ نادرست به نوشته‌های عادی جلوگیری می‌کند.

متضاد و واژه‌های هم‌خانواده

متضاد مستقیم «بیکار» در معنای این سرنخ «شاغل» است: بیکار شغل ندارد و شاغل دارای شغل است. «مشغول» نیز در برخی جمله‌ها در سوی دیگر قرار می‌گیرد، ولی بیشتر به درگیر بودن با یک کار در همان لحظه اشاره می‌کند. فردی می‌تواند شاغل باشد اما اکنون مشغول کاری نباشد؛ یا شغلی نداشته باشد ولی با مطالعه و کارهای شخصی مشغول باشد. به همین دلیل «شاغل» تقابل دقیق‌تری با معنای شغلیِ «بیکار» دارد.

در خانواده این واژه، «بیکاری» نامِ حالت یا پدیده است، «بیکارشدن» تغییر از وضعیت اشتغال به نداشتن کار را نشان می‌دهد و «بیکارماندن» دوام همان وضعیت را بیان می‌کند. از طرف دیگر، «کار»، «کارگر»، «کارمند» و «کارفرما» از نظر موضوعی به جهان اشتغال مربوط‌اند، اما همگی هم‌خانواده دستوری مستقیم پاسخ نیستند. تشخیص این تفاوت کمک می‌کند معنی واژه دقیق بماند، نه اینکه هر کلمه مرتبط با کار مترادف آن تلقی شود.

پاسخ در جمله و بافت

اگر سرنخ را به یک جمله کامل تبدیل کنیم، می‌توان گفت: «فرد فاقد شغل، بیکار است.» این جانشینی بدون تغییر معنی انجام می‌شود و آزمون ساده‌ای برای درستی پاسخ است. در مقابل، جمله «فرد فاقد شغل، عاطل است» رسمی و کهنه‌تر به گوش می‌رسد و «فرد فاقد شغل، جویای کار است» اطلاعاتی اضافه می‌کند که از خود سرنخ به دست نمی‌آید.

در عبارت «کارخانه بسته شد و تعدادی از کارکنان بیکار شدند»، «بیکار» نتیجه از دست رفتن شغل را می‌رساند.
در عبارت «او بیکار نیست و در یک آموزشگاه کار می‌کند»، تقابل بیکار و شاغل به‌روشنی دیده می‌شود.
در عبارت «فارغ‌التحصیل بیکار به دنبال فرصت مناسب بود»، هم نداشتن شغل و هم جست‌وجوی کار جداگانه بیان شده‌اند؛ پس «جویای کار» بخشی افزوده بر معنای بیکار است.

جمع‌بندی واژه

برای عبارت «فاقد شغل»، پاسخ قطعی و طبیعی بیکار است. این واژه پنج حرف دارد، به صورت پیوسته نوشته می‌شود و از ترکیب «بی» با «کار» ساخته شده است. «عاطل» می‌تواند گزینه‌ای چهارحرفی و ادبی در سرنخی دیگر باشد و «غیرشاغل» اصطلاحی گسترده‌تر و رسمی‌تر است؛ اما هیچ‌یک در این عنوان بر پاسخ روشن و رایج «بیکار» برتری ندارند.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.