پرش به محتوای اصلی

مست در جدول

۸ دقیقه مطالعه
پاسخ: مخمور
«مخمور» واژه‌ای شش‌حرفی و معادل مستقیم «مست» است.

وقتی سرنخ جدول فقط یک واژهٔ کوتاه مانند «مست» است، پاسخ مورد انتظار باید هم از نظر معنایی روشن باشد و هم صورت واژه‌نامه‌ای داشته باشد. مخمور دقیقاً چنین ویژگی‌ای دارد: در فرهنگ‌های فارسی با معنی «مست» و «خمارآلود» ثبت شده و در زبان ادبی نیز واژه‌ای آشناست. بنابراین اگر خانه‌های پاسخ شش حرف دارند، ترتیب درست حروف چنین است: م، خ، م، و، ر.

تعداد حروفشش حرف در نگارش جدولی؛ بدون فاصله و نیم‌فاصله.
نقش واژهصفت است و حالت فردِ مست یا خمارآلود را بیان می‌کند.
لحن کاربردبیشتر رسمی، ادبی و واژه‌نامه‌ای است؛ از «پاتیل» مؤدبانه‌تر است.

چرا «مخمور» با سرنخ جور درمی‌آید؟

در فارسی، «مخمور» برای کسی یا حالتی به کار می‌رود که با مستی و خمار پیوند دارد. همین نزدیکی معنایی سبب می‌شود طراح جدول بتواند سرنخ را به کوتاه‌ترین شکل، یعنی «مست»، بنویسد و از حل‌کننده پاسخ «مخمور» را بخواهد. ساخت این سرنخ بر پایهٔ رابطهٔ مترادفی است، نه بر پایهٔ نام شخص، مکان یا اصطلاح تخصصی؛ پس جواب نیز باید یک صفت هم‌معنا باشد.

این واژه از خانوادهٔ «خَمر» و «خُمار» است. پیوند تاریخی آن با پوشاندن و از کار انداختن هوشیاری، معنای امروزی‌اش را قابل فهم می‌کند: عقل یا هوشیاری زیر اثر مستی پوشیده می‌شود. با این حال، برای حل جدول لازم نیست ریشهٔ عربی واژه را وارد خانه‌ها کنید؛ صورت معیار و رایج فارسی همان «مخمور» است.

املای معیار: مخمورخوانش: مَخمورساخت جدولی: مخمور
دقت املایی: «مخمور» دو حرف «م» دارد؛ یکی در آغاز و دیگری پس از «خ». نوشتن «خَمور» یا حذف یکی از میم‌ها، هم املای واژه را نادرست می‌کند و هم تعداد خانه‌ها را به‌هم می‌زند.

مرز معنایی مخمور، مست و خمار

«مست» واژه‌ای عام‌تر است و حالت از دست رفتن تعادل و هوشیاری بر اثر مادهٔ مست‌کننده را می‌رساند. «مخمور» می‌تواند همان شخص مست را توصیف کند، اما سایه‌ای از خمارآلودگی، سنگینی و رخوت نیز همراه خود دارد. از این رو در شعر و نثر، «چشم مخمور» فقط چشمِ فردی که نوشیده نیست؛ اغلب چشمی نیمه‌باز، خواب‌آلود، سنگین و فریبنده را تصویر می‌کند.

«خمار» نیز دقیقاً هم‌ارز سادهٔ «مست» نیست. این واژه در یک کاربرد، کسالت و سردرد پس از فروکش کردن مستی را نام می‌برد و در کاربرد وصفی به فرد گرفتار آن حالت اشاره دارد. پس «مخمور» پلی میان دو حوزه است: هم در فرهنگ‌ها مقابل «مست» می‌نشیند و هم مفهوم «خمارآلود» را با خود حمل می‌کند. این گسترهٔ معنایی دلیل مناسبی برای محبوبیت آن در جدول‌های واژگانی است.

نقشه معنایی واژه مخمورمخمور در مرکز قرار دارد و به معنی مستقیم مست، حالت خمارآلود و کاربرد ادبی چشم مخمور پیوند می‌خورد. مخمور معنی مستقیممست حالت همراهخمارآلود تصویر ادبیچشم نیمه‌باز کاربرد مجازیسرمست و شیفته

جایگاه واژه در زبان و ادبیات

«مخمور» در گفت‌وگوی روزمره به اندازهٔ «مست» پرتکرار نیست؛ همین رسمی و ادبی بودن، آن را برای جدول جذاب می‌کند. نویسنده با این صفت می‌تواند حالت جسمانی را بیان کند: «مرد مخمور با گام‌های نامطمئن پیش می‌رفت.» در این جمله معنای واقعی مستی برجسته است. اما کنار واژه‌هایی مانند چشم، نگاه، عشق یا بادهٔ معرفت، معنی می‌تواند تصویری یا مجازی شود.

چشم مخمور: ترکیبی ادبی برای چشمی سنگین، نیمه‌باز و افسونگر است. در این ترکیب الزاماً سخن از نوشیدن نیست و حالت ظاهری نگاه اهمیت دارد.
مخمور عشق: تصویری مجازی از کسی است که شور عشق او را از حالت عادی بیرون برده و به سرمستی رسانده است.
حال مخمور: بسته به متن می‌تواند مستی، رخوتِ پس از آن یا حالتی میان خواب‌آلودگی و بی‌خبری را القا کند.

در شعر عرفانی نیز مستی همیشه معنای ظاهری ندارد. شاعر ممکن است «مخمور» را برای شور معنوی، بی‌خودی یا غلبهٔ جذبه به کار ببرد. تشخیص معنای واقعی یا استعاری از واژه‌های پیرامون ممکن می‌شود. با وجود این تنوع ادبی، در منطق فشردهٔ جدول رابطه ساده باقی می‌ماند: «مست ← مخمور».

پاسخ‌های نزدیک چه تفاوتی دارند؟

کوتاه بودن سرنخ باعث می‌شود چند مترادف به ذهن برسد، اما همه برای یک الگوی حروف مناسب نیستند. پاسخ ذخیره‌شده و معیار این سرنخ «مخمور» است. گزینه‌های زیر فقط زمانی مطرح می‌شوند که تعداد خانه‌ها یا حروف تقاطعی صریحاً شکل دیگری را تحمیل کند.

سرخوش

شش حرف دارد، ولی معمولاً مستی ملایم، شادی و نشاط را می‌رساند. بار آن از «مخمور» روشن‌تر و خوشایندتر است و همیشه به از دست رفتن هوشیاری اشاره ندارد.

لایعقل

هفت حرف است و بر شدت حالت تأکید دارد: کسی که عقل و تشخیص عادی خود را از دست داده است. برای سرنخ‌هایی مانند «بسیار مست» یا «از خود بی‌خود» مناسب‌تر است.

پاتیل

پنج حرف و کاملاً محاوره‌ای است. معمولاً شدت مستی را با لحنی عامیانه بیان می‌کند؛ بنابراین از نظر سبک با «مخمور» رسمی و ادبی تفاوت دارد.

خراب

پنج حرف است و در شعر کهن می‌تواند معنی مست و بی‌خود بدهد، اما در فارسی امروز معانی فراوانی مانند ویران، فاسد یا نامناسب دارد و بدون بافت ابهام بیشتری ایجاد می‌کند.

خمار

چهار حرف دارد و بیشتر به کسالت پس از مستی یا شخص گرفتار آن اشاره می‌کند. این واژه با «مخمور» هم‌خانواده است، نه جایگزینی یکسان در همهٔ جمله‌ها.

می‌زده

یک ترکیب وصفی به معنی مست است. در نوشتار عادی با نیم‌فاصله دیده می‌شود و در جدول معمولاً «میزده» ثبت می‌شود؛ شمارش آن با پاسخ اصلی فرق دارد.

هم‌خانواده‌ها و ترکیب‌های سودمند

شناخت خانوادهٔ واژه کمک می‌کند «مخمور» با واژه‌های ظاهراً شبیه اشتباه نشود. «خمر» نامی برای شراب است؛ «خمار» حالت ناخوش پس از مستی یا صفت فرد گرفتار آن است؛ «خماری» نام همان حالت و «خمارآلود» صفتی برای فرد یا نگاه سنگین و خواب‌آلود است. «مخموری» نیز اسمِ حالت مخمور بودن به شمار می‌آید.

  • مخمورانه: به شیوه یا حالت فرد مخمور؛ قیدی ادبی و کم‌کاربردتر.
  • چشمِ مخمور: ترکیب وصفیِ شناخته‌شده برای نگاه سنگین و دل‌فریب.
  • مستی: اسم حالت «مست» و واژه‌ای عام‌تر از مخموری.
  • سرمست: کسی که غرق شادی، شور یا مستی است و کاربرد مجازی گسترده‌ای دارد.

نباید «مخمور» را با «مُخَمِّر» یکی دانست. دومی با تشدید میم و تلفظ متفاوت، در ساخت عربی معنای دیگری دارد و صورت رایج پاسخ این جدول نیست. همچنین «مخمور» در فارسی معیار بدون همزه، تنوین یا نشانهٔ اضافی نوشته می‌شود.

نشانه‌های قطعی برای ثبت جواب

اگر الگوی خانه‌ها به صورت «م ـ خ ـ م ـ و ـ ر» باشد، جای تردید باقی نمی‌ماند. حرف آغازین و حرف سوم هر دو «م» هستند؛ «و» در جای پنجم می‌آید و پاسخ با «ر» پایان می‌یابد. این چینش افزون بر انطباق با شش خانه، دقیقاً صورت فرهنگ‌نویسی‌شدهٔ مترادف را می‌سازد.

اگر تنها بعضی حروف از تقاطع‌ها آشکار شده باشند، الگوهای «مخـور»، «ـخمور» یا «مخمـر» نیز به همین پاسخ می‌رسند. وجود حرف «خ» پس از میم آغازین، این گزینه را از «سرمست» یا «سرخوش» جدا می‌کند. در مقابل، اگر جدول پنج خانه داشته باشد، باید احتمال داد سرنخ در نسخه‌ای دیگر پاسخ عامیانه یا ادبی متفاوتی خواسته است؛ اما برای این عنوان و پاسخ ثبت‌شده، گزینهٔ اصلی تغییر نمی‌کند.

خلاصهٔ تمایز: «مخمور» پاسخ معیار و شش‌حرفی است؛ «سرخوش» بر شادی و مستی سبک، «لایعقل» بر شدت بی‌خبری، «پاتیل» بر لحن عامیانه و «خمار» بر پیامد پس از مستی تأکید دارد.

کاربرد درست در جمله

این واژه معمولاً پس از اسم یا همراه فعل‌های ربطی می‌آید: «نگاهش مخمور بود» یا «مسافر مخمور به دیوار تکیه داد». در ترکیب اضافی نیز می‌توان گفت «چشمان مخمورِ معشوق». از آنجا که صفت در فارسی جنس دستوری ندارد، شکل «مخمور» برای زن و مرد یا اسم‌های بی‌جان تغییر نمی‌کند.

در کاربرد استعاری بهتر است قرینه‌ای در جمله باشد تا خواننده معنی را درست دریابد. «او مخمور پیروزی بود» از سرمستی و غرور پس از پیروزی سخن می‌گوید، نه لزوماً نوشیدنی. «نگاه مخمور صبحگاهی» نیز می‌تواند خواب‌آلودگی را تصویر کند. همین توانایی حرکت میان معنای حقیقی و تصویری، واژه را در نثر و شعر زنده نگه داشته است.

در نتیجه، برای سرنخ کوتاه «مست» پاسخ روشن و ثبت‌شده مخمور است: واژه‌ای شش‌حرفی با املای «م‌خ‌م‌و‌ر»، دارای معنای مستقیمِ مست و سایه‌معنای خمارآلود. گزینه‌های نزدیک تنها با تغییر تعداد خانه‌ها، شدت معنی یا لحن سرنخ مطرح می‌شوند.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.