پرش به محتوای اصلی

مسن در جدول

۶ دقیقه مطالعه
پاسخ: بزرگسال
این جواب هفت‌حرفی، هم‌معنی ثبت‌شده برای «مسن» در این سرنخ است.

واژهٔ «مسن» دربارهٔ کسی به کار می‌رود که سن او بالا رفته است. در این جدول، پاسخ مورد انتظار بزرگسال است؛ واژه‌ای مرکب و خوش‌خوان که در فرهنگ‌های مترادف نیز در کنار «پیر»، «سالخورده» و «سالمند» دیده می‌شود. با این حال، همهٔ این کلمه‌ها در هر جمله دقیقاً یک نقش ندارند. شناخت همین تفاوت کوچک کمک می‌کند بفهمیم چرا پاسخ جدول درست است و چرا در جدولی دیگر ممکن است تعداد خانه‌ها ما را به جواب دیگری برساند.

چرا «بزرگسال» با سرنخ جور است؟

«بزرگسال» از «بزرگ» و «سال» ساخته شده و در ساده‌ترین برداشت، شخصی را وصف می‌کند که سال‌های بیشتری از عمرش گذشته است. در کاربرد عمومی، این واژه می‌تواند مقابل «خردسال» یا «کودک» قرار بگیرد؛ در فهرست مترادف‌های «مسن» نیز معنای کسی را می‌رساند که از سن کم فاصله دارد. بنابراین پیوند معنایی آن با سرنخ روشن است، حتی اگر در زبان تخصصی امروز مرز «بزرگسالی» و «سالمندی» جدا در نظر گرفته شود.

صورت پاسخ در خانه‌های جدول
بزرگسال
۷ حرف

یک واژه، دو دامنهٔ معنایی نزدیک

در زبان عمومی و فرهنگ مترادف‌ها: بزرگسال می‌تواند وصف فردی باشد که کم‌سن نیست و از این جهت به «مسن» نزدیک می‌شود. پاسخ جدول بر همین هم‌معنایی گسترده تکیه دارد.
در رده‌بندی سنی امروز: بزرگسال معمولاً یعنی فرد بالغ، در برابر کودک و نوجوان؛ اما سالمند به مرحلهٔ پایانی‌تر عمر اشاره دارد. پس هر سالمند یک بزرگسال است، ولی هر بزرگسال الزاماً مسن نیست.

این تفاوت، پاسخ ثبت‌شده را باطل نمی‌کند. سرنخ‌های جدولی غالباً بر شبکهٔ مترادف‌های فرهنگ لغت و کاربردهای قدیمی‌تر یا گسترده‌تر زبان بنا می‌شوند، نه فقط بر تعریف‌های اداری، پزشکی یا جمعیت‌شناختی. در نتیجه باید میان «جواب مورد انتظار جدول» و «دقیق‌ترین اصطلاح در یک متن تخصصی» فرق گذاشت.

رابطه معنایی بزرگسال، مسن و سالمندبزرگسال دامنه‌ای وسیع دارد و مسن و سالمند به بخش سن بالاتر اشاره می‌کنند؛ واژه‌های پیر، سالخورده و کهنسال نیز در نزدیکی آن قرار دارند. دامنهٔ گستردهٔ «بزرگسال» مسن / سالمند تأکید بر بالا بودن سن فرد بالغسالخوردهکهنسالپیر

جواب‌های نزدیک و تفاوت ظریف آن‌ها

پاسخ همین جدول

بزرگسال

هفت حرف دارد. می‌تواند به فردِ از کودکی گذشته یا شخص دارای سال‌های بیشتر اشاره کند. در این سرنخ، همان جواب اصلی و مستقیم است.

کاربرد محترمانهٔ امروز

سالمند

شش حرف دارد و در متن‌های اجتماعی و رسمی، برای فردی با سن بالا دقیق‌تر و محترمانه‌تر از «پیر» است. اگر شبکه شش خانه داشته باشد، گزینه‌ای بسیار محتمل است.

کوتاه و صریح

پیر

سه حرفی و از نزدیک‌ترین مترادف‌هاست. بار آن از «سالمند» مستقیم‌تر است و بسته به جمله گاهی خنثی، گاهی صمیمانه و گاهی ناخوشایند شنیده می‌شود.

تأکید بر گذر سال‌ها

سالخورده

نه حرف دارد و به کسی گفته می‌شود که سال‌های زیادی از عمرش گذشته است. از نظر معنایی به «مسن» بسیار نزدیک است، اما در خانه‌های کمتری جا نمی‌شود.

سن بسیار بالا

کهنسال

هفت حرفی است و معمولاً شدت بیشتری از «بزرگسال» دارد؛ یعنی نه فقط بالغ، بلکه دارای عمر زیاد. هم‌اندازه بودن آن با پاسخ، اهمیت حروف متقاطع را نشان می‌دهد.

ضعف و فرسودگی

فرتوت

شش حرف دارد، ولی صرفاً بالا بودن سن را نمی‌رساند؛ ضعف ناشی از پیری نیز در آن برجسته است. پس جایگزین خنثی و همیشگی برای «مسن» نیست.

نکتهٔ املایی: «بزرگسال» در پاسخ جدول پیوسته نوشته می‌شود. جدا نوشتن آن به صورت «بزرگ سال» هم شمارش خانه‌ها را مبهم می‌کند و هم با املای رایج امروز هماهنگ نیست. «کهنسال» نیز معمولاً پیوسته و «سالخورده» بدون فاصله نوشته می‌شود.

«مسن» دقیقاً چه چیزی را وصف می‌کند؟

مسن صفتی برای بیان بالا بودن سن است و بیشتر برای انسان و جاندار به کار می‌رود: «مردی مسن»، «بانویی مسن» یا «درختی مسن». این صفت به‌خودی‌خود دربارهٔ توانایی، سلامت یا تجربهٔ شخص داوری نمی‌کند. کسی ممکن است مسن باشد و در عین حال سالم، فعال و مستقل بماند. از همین رو یکی گرفتن آن با «فرتوت» دقیق نیست؛ فرتوت علاوه بر سن بالا، نشانه‌ای از ناتوانی و فرسودگی هم دارد.

در فارسی نوشتاری، «مسن‌تر» نیز برای مقایسه به کار می‌رود: «او از برادرش مسن‌تر است.» در چنین جمله‌ای حتی ممکن است هیچ‌یک از دو نفر سالمند نباشند؛ فقط یکی سن بیشتری دارد. این کاربرد مقایسه‌ای نشان می‌دهد که معنای مسن همیشه به یک مرز عددی ثابت وابسته نیست و با بافت جمله روشن می‌شود.

سه جمله برای دیدن مرز واژه‌ها

برنامه برای مخاطبان بزرگسال ساخته شده است.اینجا «بزرگسال» مقابل کودک است، نه مترادف قطعی سالمند.
مرد مسن آرام از پله‌ها بالا رفت.تمرکز جمله فقط بر بالاتر بودن سن مرد است.
مرکز روزانهٔ سالمندان افتتاح شد.در نام خدمات اجتماعی، «سالمند» صورت رسمی‌تر و محترمانه‌تر است.

پس اگر همین واژه‌ها را بیرون از جدول به کار می‌بریم، انتخاب به مقصود جمله بستگی دارد. «بزرگسال» برای بلوغ و خروج از کودکی مناسب است، «سالمند» برای اشارهٔ محترمانه به گروه سنی بالاتر، «سالخورده» برای برجسته کردن گذشت سال‌های بسیار و «کهنسال» برای عمر زیاد. اما در قرارداد فشردهٔ جدول، گسترهٔ مترادف‌ها بازتر است و بزرگسال پاسخ تعیین‌شدهٔ این سرنخ محسوب می‌شود.

وقتی تعداد حروف تعیین‌کننده می‌شود

سرنخ «مسن» کوتاه است و به تنهایی چند مترادف معتبر می‌سازد. اگر هفت خانه در اختیار باشد، هم «بزرگسال» و هم «کهنسال» از نظر تعداد حروف قابل بررسی‌اند؛ تفاوت را حروفی مشخص می‌کنند که از واژه‌های عمودی یا افقی دیگر به دست آمده‌اند. شروع پاسخ حاضر با «ب» و توالی «بزرگ» آن را از «کهنسال» جدا می‌کند. اگر خانهٔ آغازین «س» باشد و شش حرف لازم باشد، «سالمند» طبیعی‌تر خواهد بود؛ سه خانه نیز معمولاً به «پیر» می‌رسد.

این وابستگی به اندازهٔ پاسخ، ویژگی خود زبان است: مترادف‌ها هستهٔ معنایی مشترک دارند، ولی طول، لحن و شدت معنای آن‌ها یکسان نیست. به همین دلیل فهرست کردن همهٔ آن‌ها به عنوان جواب قطعی درست نیست. برای عنوان حاضر، دادهٔ پاسخ و شمارش حروف بر «بزرگسال» دلالت دارد و صورت‌های دیگر تنها برای رفع ابهام و شناخت خانوادهٔ معنایی واژه مفیدند.

جمع‌بندی معنایی: جواب مستقیم «مسن» در این جدول بزرگسال است. این واژه هفت حرف دارد و در معنای عام با فرد دارای سن بیشتر پیوند می‌خورد. «سالمند»، «پیر»، «سالخورده» و «کهنسال» هم‌معنی‌های نزدیک‌اند، اما هر کدام طول و سایهٔ معنایی خاص خود را دارند؛ بنابراین پاسخ اصلی را باید از گزینه‌های توضیحی جدا نگه داشت.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.