پرش به محتوای اصلی

خسته در جدول

۶ دقیقه مطالعه
پاسخ: وامانده
واژه‌ای هفت‌حرفی به معنی خسته، ناتوان و بازمانده از ادامه.

برای سرنخ کوتاه «خسته»، پاسخ ثبت‌شده و دقیق وامانده است. این انتخاب فقط یک مترادف نزدیک نیست؛ خود واژه در کاربرد فارسی می‌تواند کسی را وصف کند که نیرویش تحلیل رفته و دیگر توان ادامه‌دادن ندارد. همین پیوند میان خستگی و بازماندن از حرکت، آن را برای چنین سرنخی روشن و خوش‌نشست می‌کند.

«وامانده» چه تصویری می‌سازد؟

در «خسته» ممکن است تنها کاهش انرژی منظور باشد؛ اما «وامانده» معمولاً یک گام فراتر می‌رود. شخص وامانده نه‌فقط احساس خستگی می‌کند، بلکه بر اثر خستگی، دشواری یا ناتوانی از همراهی و پیشروی بازمانده است. مسافری که پس از راهی طولانی از گروه عقب افتاده، یا کسی که پس از کاری سنگین رمقی برای ادامه ندارد، با این صفت به‌خوبی توصیف می‌شود.

هستهٔ معنی:از ادامه بازمانده و بی‌توان شده
نقش واژه:صفت؛ و در جمله گاهی جانشین اسم می‌شود، مانند «وامانده‌ای کنار راه»
تلفظ:وا ـ مان ـ ده؛ با سه بخش آوایی
رابطه معنایی وامانده با خستگی و بازماندننموداری که نشان می‌دهد تحلیل نیرو و دشواری راه به ناتوانی در ادامه و سپس حالت واماندگی می‌رسد.تحلیل رفتن نیروخستگی و بی‌رمقیناتوانی از ادامهتوقف یا عقب‌ماندنواماندهخسته و بازماندهتفاوت ظریف: واژه فقط احساس خستگی را نمی‌گوید؛ پیامد آن، یعنی از راه ماندن، را نیز در خود دارد.

این زنجیرهٔ معنایی دلیل تناسب دقیق پاسخ را نشان می‌دهد: خستگی وقتی توان ادامه را می‌گیرد، به حالت «واماندگی» نزدیک می‌شود.

ساخت واژه و پیوند آن با «واماندن»

«وامانده» صورت صفت مفعولیِ فعل «واماندن» است. جزء «مانده» در آن حس توقف و نرسیدن را نگه می‌دارد و «وا» در این ساخت، حالت جداافتادن یا بازماندن را القا می‌کند. بنابراین معنی واژه را می‌توان از ساختمانش نیز دریافت: کسی یا چیزی که وامانده، در مسیر یا کار باقی مانده و پیش نرفته است.

اسمِ حالت آن «واماندگی» است: وضعیتی که در آن توان یا امکان دنبال‌کردن مسیر کم شده است. فعل نیز در جمله‌هایی مانند «از همراهان واماند» دیده می‌شود. پاسخ جدول، یعنی «وامانده»، خودِ شخص یا موجودی را وصف می‌کند که در چنین حالتی قرار گرفته است. این تفاوت دستوری مهم است؛ «واماندن» فعل است، «واماندگی» نام حالت، و «وامانده» صفت مورد نیاز سرنخ.

یک نکتهٔ املایی: شکل معیار پاسخ پیوسته و به صورت «وامانده» نوشته می‌شود. میان «وا» و «مانده» فاصله یا نیم‌فاصله نمی‌آید. نوشتن محاوره‌ایِ «وامونده» بازتاب تلفظ گفتاری است و برای خانه‌های جدول و نگارش رسمی مناسب نیست.

چرا گزینه‌های نزدیک همیشه جای آن را نمی‌گیرند؟

سرنخ «خسته» دامنهٔ مترادف‌های زیادی دارد، اما همهٔ آن‌ها از نظر طول و سایهٔ معنایی یکسان نیستند. اگر پاسخ از پیش مشخص باشد، «وامانده» انتخاب اصلی است؛ گزینه‌های زیر فقط زمانی مطرح می‌شوند که تعداد خانه‌ها یا حروف تقاطعی پاسخ دیگری را الزام کند.

۵ حرف

مانده

نزدیک‌ترین صورت کوتاه‌تر است و در تعبیر «از کار مانده» حس ناتوانی دارد. بااین‌حال، «مانده» به‌تنهایی معانی دیگری مانند باقی‌مانده را هم می‌پذیرد و صراحت «وامانده» را ندارد.

۵ حرف

کوفته

خستگی بدنی پس از کار، راه یا فشار شدید را برجسته می‌کند. «تنِ کوفته» بیشتر از عقب‌ماندن، حس درد و فرسودگی جسم را به ذهن می‌آورد.

۶ حرف

فرسوده

می‌تواند برای انسان خسته به کار رود، ولی دربارهٔ اشیا، پارچه و ابزار کهنه و ساییده نیز بسیار رایج است. پس دامنهٔ معنایی‌اش از حالت انسانیِ وامانده گسترده‌تر است.

۷ حرف

ازپافتاده

شدت خستگی و ناتوانی را می‌رساند و غالباً با نیم‌فاصله «ازپاافتاده» نوشته می‌شود. این ترکیب ده حرف نوشتاری دارد و با پاسخ هفت‌خانه‌ای یکسان نیست.

۵ حرف

بی‌رمق

بر نبودن نیرو تأکید دارد. اگر نیم‌فاصله را خانه به حساب نیاوریم پنج حرف است؛ اما الزاماً مفهوم عقب‌ماندن از راه یا همراهان را منتقل نمی‌کند.

۵ حرف

ملول

بیشتر خستگی روحی، دلزدگی و ملال را می‌رساند. برای سرنخی که حال روانی یا ادبی مد نظر باشد مناسب‌تر است، نه برای پاسخ ثبت‌شدهٔ حاضر.

کاربرد طبیعی در جمله

در جملهٔ «کوهنورد وامانده کنار تخته‌سنگ نشست»، واژه هم خستگی کوهنورد را نشان می‌دهد و هم ناتوانی موقت او از ادامهٔ مسیر را.

در «اسب وامانده دیگر یارای تاختن نداشت»، خستگی شدید و بازماندن از حرکت هم‌زمان حضور دارند. این کاربرد نشان می‌دهد صفت فقط ویژهٔ انسان نیست و برای جانداری که توان حرکتش را از دست داده نیز به کار می‌رود.

جملهٔ «پس از ساعت‌ها تلاش، خسته و وامانده بازگشت» دو واژه را کنار هم می‌آورد. در این ترکیب، «خسته» حالت عمومی را بیان می‌کند و «وامانده» شدت و پیامد آن را افزایش می‌دهد.

این واژه گاهی در زبان گفتاری بار عاطفی دیگری هم می‌گیرد و برای ابراز ناراحتی یا تحقیر به شخص یا چیزی نسبت داده می‌شود؛ مانند وقتی کسی از وسیله‌ای خراب با دلخوری یاد می‌کند. آن کاربرد عامیانه با معنای مورد نظر این سرنخ فرق دارد. در اینجا معنای مستقیم و فرهنگ‌نامه‌ایِ «خسته و ناتوان» ملاک است، نه کاربرد ناسزاگونه یا شوخی‌آمیز.

دو معنای «خسته» که نباید با هم آمیخت

در فارسی امروز، نخستین برداشت از «خسته» کسی است که بر اثر کار، حرکت، کم‌خوابی یا فشار، نیرو و نشاطش کم شده است. «وامانده» دقیقاً به همین شاخه تعلق دارد. با این حال، «خسته» در زبان کهن و ادبی می‌تواند معنی «زخمی، مجروح یا آزرده» نیز بدهد؛ معنایی که با فعل قدیمی «خَستن» به معنی زخم‌زدن ارتباط دارد.

پس اگر سرنخ در یک جدول ادبی با شاهد شعری، «خسته» را به مفهوم مجروح بخواهد، پاسخ‌هایی مانند «فگار» یا «ریش» ممکن است مطرح شوند. اما بدون چنین قرینه‌ای و با پاسخ ذخیره‌شدهٔ هفت‌حرفی، خوانش امروزیِ خسته درست است و «وامانده» باید در خانه‌ها قرار گیرد. «رنجور» نیز بیشتر بیمار، دردمند یا ضعیف را وصف می‌کند و دقیقاً هم‌ارز این پاسخ نیست.

واماندن: فعلوامانده: صفتواماندگی: نام حالتخسته: معنای اصلی سرنخبازمانده: پیوند معنایی

جمع‌بندی معنایی پاسخ

انتخاب «وامانده» سه نشانه را یک‌جا برآورده می‌کند: از نظر فرهنگ واژگان یکی از معانی روشنش «خسته» است؛ از نظر ساخت، نتیجهٔ واماندن و ناتوانی از ادامه را نشان می‌دهد؛ و از نظر شکل، واژه‌ای پیوسته با هفت حرف است. همین سه ویژگی آن را از مترادف‌هایی که فقط دلزدگی، بیماری، کوفتگی بدن یا کهنگی را می‌رسانند جدا می‌کند.

بنابراین چینش نهایی خانه‌ها از راست به چپ و ـ ا ـ م ـ ا ـ ن ـ د ـ ه است. اگر حروف تقاطعی با این ترتیب سازگارند، پاسخ کامل همان وامانده خواهد بود.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.