پرش به محتوای اصلی

تحمل در جدول

۶ دقیقه مطالعه
پاسخ: طاقت
«طاقت» یعنی توانِ تحمل کردن سختی، فشار، درد یا انتظار.

در این سرنخ، واژهٔ چهارحرفی «طاقت» نزدیک‌ترین جانشین برای «تحمل» است. پیوند این دو کلمه را در زبان روزمره هم به‌آسانی می‌بینیم: «طاقت آوردن» همان دوام آوردن و تحمل کردن است و «بی‌طاقت شدن» یعنی دیگر نتوانستنِ ادامه دادن. بنابراین اگر چهار خانه در اختیار دارید، نوشتن حروف ط، ا، ق، ت انتخاب مستقیم و طبیعی است.

صورت درست پاسخ و هستهٔ معنایی آن

املای معیار پاسخ «طاقت» است. این اسم در فارسی به نیرویی اشاره می‌کند که شخص برای تاب آوردن در برابر رنج، خستگی، فشار یا وضعی دشوار دارد. طاقت فقط «قدرت» به معنای عمومی نیست؛ معمولاً چیزی وجود دارد که آن قدرت را می‌آزماید.

طاقت

این واژه با «ط» آغاز می‌شود و حرف سوم آن «ق» است؛ صورت‌هایی مانند «تاقت» یا «طاغت» املای درست فارسی نیستند.

نقشه معنایی طاقتطاقت نیروی درونی میان فشار و ادامه دادن است طاقت سختی و فشارعاملِ آزمون ادامه دادننتیجهٔ تحمل نیروی تحمل، فاصلهٔ میان روبه‌رو شدن با دشواری و دوام آوردن را پُر می‌کند.

«طاقت» در جمله چه معنایی پیدا می‌کند؟

معنای واژه با ترکیب‌های پیرامونش روشن‌تر می‌شود. در «طاقتِ درد را داشتن»، سخن از توان جسمی یا روانی برای تحمل درد است. در «دیگر طاقتم تمام شد»، گوینده از رسیدن به مرز توان خود خبر می‌دهد. عبارت «بیش از طاقت» نیز چیزی را وصف می‌کند که از ظرفیت فرد فراتر رفته است. این کاربردها نشان می‌دهند چرا طاقت برای سرنخ «تحمل» مناسب‌تر از واژه‌ای کلی مانند قدرت است.

طاقت آوردنطاقت داشتنطاقت‌فرسابی‌طاقتتاب و طاقتفوقِ طاقت

سه نمونهٔ روشن

«گرمای طولانی، طاقت مسافران را کم کرده بود.» یعنی توان تحمل آنان کاهش یافته بود.

«برای شنیدن نتیجه طاقت نداشت.» یعنی انتظار برای او دشوار و تحمل‌ناپذیر بود.

«این بار از طاقت او بیرون است.» یعنی توان پذیرفتن یا انجام دادن آن را ندارد.

چرا مترادف‌ها همیشه جای «طاقت» نمی‌نشینند؟

سرنخ کوتاه است و چند واژه در همسایگی معنایی آن قرار دارند، اما طول پاسخ و سایهٔ معنایی هر کلمه نتیجه را تغییر می‌دهد. «طاقت» هم نامِ توان تحمل است و هم در ترکیب «طاقت آوردن» مستقیماً نقش فعل «تحمل کردن» را بازمی‌سازد. گزینه‌های زیر ممکن است در جدول‌های دیگر درست باشند، ولی جایگزین همیشگی آن نیستند.

تاب ۳ حرف

«تاب» نیز توان تحمل و دوام را می‌رساند؛ مانند «تاب نیاورد». اگر پاسخ سه خانه باشد، این گزینه جدی‌تر از طاقت است. البته تاب معانی دیگری مثل پیچ‌وخم، تابش و وسیلهٔ بازی هم دارد و باید سرنخ‌های تقاطعی آن را محدود کنند.

توان ۴ حرف

«توان» از نظر تعداد حروف با طاقت برابر است، اما دامنه‌ای عمومی‌تر دارد و قابلیت انجام هر کار را بیان می‌کند. وقتی سرنخ دقیقاً بر تحمل سختی تأکید دارد، «طاقت» روشن‌تر است؛ برای «قدرت» یا «توانایی»، پاسخ توان محتمل‌تر می‌شود.

صبر ۳ حرف

صبر بیشتر به خویشتن‌داری، شتاب نکردن و آرام ماندن در انتظار اشاره دارد. ممکن است در سرنخ‌هایی مانند «شکیبایی» یا «انتظار همراه با آرامش» بنشیند، اما الزاماً نیروی جسمی تحمل درد یا فشار را نمی‌رساند.

بردباری و شکیبایی بلندتر

این دو واژه ویژگی اخلاقی یا رفتاریِ فرد صبور را برجسته می‌کنند. برای پاسخ‌های بلند مناسب‌اند، ولی در برابر جواب چهارحرفیِ ثبت‌شده، نه از نظر طول و نه از نظر ایجاز گزینهٔ نخست نیستند.

مرز مهم معنایی: «تاب‌آوری» را نباید بی‌دقت هم‌ارز کامل طاقت گرفت. طاقت بر میزان تحمل در هنگام فشار تمرکز دارد؛ تاب‌آوری معمولاً فرایندی گسترده‌تر است و سازگاری یا بازیابی پس از دشواری را نیز در بر می‌گیرد. همچنین «حِلم» بیشتر بردباری همراه با مهار خشم است، نه هر نوع تحمل جسمی و روانی.

خانوادهٔ کاربردی واژه

شناخت مشتق‌ها و ترکیب‌ها کمک می‌کند پاسخ فقط مجموعه‌ای از چهار حرف نباشد. پیشوند «بی» در «بی‌طاقت» نبودِ تحمل را می‌رساند. در «طاقت‌فرسا»، جزء دوم چیزی را نشان می‌دهد که طاقت را می‌کاهد و شخص را فرسوده می‌کند. ترکیب عطفی «تاب و طاقت» نیز دو واژهٔ بسیار نزدیک را کنار هم می‌گذارد تا مفهوم توان مقاومت را پررنگ‌تر کند.

بی‌طاقتکسی که شکیب یا توان ادامه دادن ندارد؛ گاهی نیز برای مشتاق و بی‌قرار به کار می‌رود.
طاقت‌فرساکاری یا وضعی بسیار دشوار که نیروی تحمل را تحلیل می‌برد.
تاب و طاقتترکیبی برای تأکید بر توان مقاومت؛ «دیگر تاب و طاقت نداشت».

از تحمل جسمی تا تحمل روانی

طاقت می‌تواند به بدن مربوط باشد: کسی طاقت گرسنگی، درد یا گرمای شدید را دارد. همین کلمه در قلمرو روان و عاطفه هم طبیعی است: طاقت دوری، انتظار، نگرانی یا شنیدن خبری دشوار. وجه مشترک همهٔ این نمونه‌ها وجود فشاری است که ادامه دادن را دشوار می‌کند. پس کلمه نه نوع فشار را مشخص می‌کند و نه لزوماً واکنش اخلاقی فرد را؛ فقط ظرفیت او برای برتافتن آن وضعیت را نام می‌برد.

در زبان رسمی، «در حد طاقت»، «خارج از طاقت» و «به قدر طاقت» حدود این ظرفیت را بیان می‌کنند. در گفتار روزمره نیز جمله‌های «طاقتش را ندارم» و «طاقتم طاق شد» شنیده می‌شوند. عبارت دوم یک تعبیر اصطلاحی برای پایان یافتن صبر و تحمل است و نباید آن را به معنای ظاهریِ سقف یا طاق ساختمان خواند.

خوانش درست سرنخ کوتاه

وقتی فقط واژهٔ «تحمل» داده شده و پاسخ ثبت‌شده چهار حرف دارد، رابطهٔ مترادفی مستقیمی میان سرنخ و «طاقت» برقرار است. این پاسخ اسم است، همانند خودِ تحمل، و بدون افزودن یا حذف حرف در خانه‌ها جای می‌گیرد. اگر در نسخه‌ای دیگر تعداد خانه‌ها سه باشد، «تاب» یا «صبر» با توجه به حروف تقاطعی بررسی می‌شود؛ اگر سرنخ «تحمل کردن» باشد، صورت‌هایی مانند «تاب آوردن» معنای فعلی را کامل‌تر نشان می‌دهند. در این مورد مشخص، نه تغییر املا لازم است و نه انتخاب یک واژهٔ بلندتر.

جمع‌بندی واژگانی: پاسخ نهایی «طاقت» است؛ چهار حرف با ترتیب دقیق «ط، ا، ق، ت». این واژه توانِ ایستادگی و ادامه دادن زیر فشار را می‌رساند. «تاب» نزدیک‌ترین گزینهٔ کوتاه‌تر و «توان» نزدیک‌ترین گزینهٔ چهارحرفیِ عمومی‌تر است، اما برای سرنخ حاضر، معنای ویژهٔ طاقت دقیق‌تر می‌نشیند.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.