پرش به محتوای اصلی

ازردگی در جدول

۶ دقیقه مطالعه
پاسخ: رنج
معادل سه‌حرفی و رایجِ «آزردگی» در جدول است.

وقتی سرنخ فقط «ازردگی» نوشته شده و سه خانه در اختیار داریم، پاسخ مورد انتظار رنج است. این واژه هم ناراحتی و آسیب درونی را می‌رساند و هم در فارسی برای دشواری، درد و محنت به کار می‌رود؛ بنابراین از نظر معنا و تعداد حروف با سرنخ هماهنگ است. شکل درست سرنخ در نوشتار معیار «آزردگی» با «آ» است، اما حذف کلاهک آ در عنوان‌های جدولی و جست‌وجوهای اینترنتی زیاد دیده می‌شود و پاسخ را تغییر نمی‌دهد.

رنج

چرا «رنج» دقیقاً می‌نشیند؟

«آزردگی» نامِ حالتِ آزرده بودن است؛ یعنی کسی از درد، رفتار ناخوشایند، ناکامی یا سخنی آزاردهنده متأثر شده باشد. «رنج» کوتاه‌ترین واژه‌ای است که هسته این حالت را منتقل می‌کند. رابطه دو واژه تنها شباهت دور نیست: در فرهنگ‌های فارسی، «رنج» در معنای دل‌آزردگی، درد، سختی و اندوه آمده و فعل «آزردن» نیز با رنجاندن و دردآوردن پیوند دارد.

۳ حرفاسمواژه فارسیمعنای جسمی و روحی

سه لایه معناییِ پاسخ

دامنه «رنج» از یک احساس دلگیرکننده تا دشواری طولانی گسترده است. همین انعطاف معنایی سبب می‌شود طراح جدول آن را برای سرنخ‌های نزدیک اما نه کاملاً یکسان نیز انتخاب کند. با این حال، جمله یا تعداد خانه‌هاست که معنای دقیق را روشن می‌کند.

دل‌آزردگیاثر یک سخن یا رفتار نامهربانانه؛ مانند رنجی که از بی‌اعتنایی به دل می‌ماند.
درد و محنتفشار جسمی یا روحی که تحمل آن آسان نیست؛ مانند رنج بیماری یا دوری.
سختی و زحمتدشواریِ همراه یک کار یا مسیر؛ کاربردی که در ترکیب «رنج سفر» دیده می‌شود.

در خودِ سرنخ «آزردگی»، لایه نخست برجسته‌تر است. پس نباید «رنج» را فقط به درد جسمانی محدود کرد. کسی می‌تواند بی‌هیچ زخم بدنی، از بی‌مهری، تحقیر یا جدایی رنج داشته باشد و آزرده شود.

املای سرنخ و ساخت واژه

آزردگی ✓صورت معیار با «آ» در آغاز
ازردگیصورت ساده‌شده‌ای که در جست‌وجو یا متن بی‌نشانه دیده می‌شود

«آزردگی» از صفت «آزرده» و پسوند اسم‌ساز «ـگی» ساخته شده است. هنگام پیوستن این پسوند، «ه» پایانیِ آزرده کنار می‌رود و «آزردگی» پدید می‌آید؛ همان الگویی که در «خسته ← خستگی» و «افسرده ← افسردگی» می‌بینیم. این واژه یکپارچه نوشته می‌شود و فاصله‌ای میان «آزرد» و «گی» ندارد. برای جمع بستن نیز صورت درست «آزردگی‌ها» با نیم‌فاصله پیش از «ها» است.

نکته ظریف: «آزردگی» حالت یا نتیجه آزرده شدن است، ولی «آزار» می‌تواند خودِ عامل یا عملِ رنجاندن باشد. برای نمونه، در «آزارِ صدا موجب آزردگی شد»، نخستین واژه علت و دومین واژه حالت حاصل را نام می‌برد.

فرق «رنج» با پاسخ‌های نزدیک

اگر تعداد خانه‌ها بیش از سه باشد، ممکن است طراح یکی از هم‌معناهای زیر را در نظر داشته باشد. این واژه‌ها به یک میدان معنایی تعلق دارند، اما هرکدام زاویه خاصی دارند؛ به همین دلیل نمی‌توان بدون توجه به طول جواب، همه را جایگزین کامل «رنج» دانست.

رنجش · ۵ حرف

بیشتر به دلخوری از شخص یا رفتار مشخص اشاره دارد. «میان آن دو رنجش پیش آمد» بُعد رابطه‌ای دارد، در حالی که رنج می‌تواند بی‌آنکه شخص دیگری عاملش باشد نیز رخ دهد.

ملال · ۴ حرف

اندوهی آرام، دل‌گرفتگی یا خستگی خاطر را می‌رساند و رنگ ادبی‌تری دارد. برای آزردگیِ کم‌صدا یا افسردگی خاطر مناسب است، ولی شدت و گستره «رنج» را همیشه ندارد.

دلگیری · ۷ حرف

در گفتار امروز برای ناراحتی عاطفی و دلخوری بسیار طبیعی است. اگر سرنخ لحن محاوره‌ای داشته باشد یا هفت خانه بخواهد، این پاسخ محتمل‌تر از رنج خواهد بود.

تکدر · ۴ حرف

واژه‌ای رسمی‌تر برای تیره‌شدن خاطر و ناخشنودی است. در عبارت «رفع تکدر» یا «تکدر خاطر» رایج است و معمولاً از بافت اداری یا ادبی شناخته می‌شود.

آزار · ۴ حرف

بیشتر بر اذیت، صدمه یا آنچه باعث ناراحتی می‌شود تکیه دارد. «آزردگی» نتیجه‌ای در درون فرد است، اما «آزار» می‌تواند کنش بیرونیِ ایجادکننده آن باشد.

غصه · ۴ حرف

اندوه و گرفتگی دل را برجسته می‌کند. غصه ممکن است از فقدان یا نگرانی برخیزد، حال آنکه آزردگی اغلب واکنش به آسیب، بی‌مهری یا رنجاندن است.

کاربرد «رنج» در جمله و ترکیب

شناخت هم‌نشین‌های یک واژه کمک می‌کند معلوم شود چرا پاسخ از نظر زبانی طبیعی است. «رنج» با فعل‌هایی چون بردن، کشیدن، دیدن، تحمل کردن، افزودن و کاستن می‌آید. با واژه‌هایی مانند دل، تن، دوری، بیماری و سفر نیز ترکیب می‌شود و در هر ترکیب، بخشی از معنای اصلی آن پررنگ‌تر می‌گردد.

از این بی‌مهری رنج برد: اینجا رنج همان آزردگی عاطفی است و مستقیم‌ترین نمونه برای سرنخ به شمار می‌رود.

سخنش مایه رنج شد: رنج نتیجه گفتاری است که خاطر کسی را آزرده است.

رنجِ دوری را تحمل کرد: واژه بر اندوه و فشار روانیِ جدایی دلالت دارد.

پس از رنج بسیار به مقصود رسید: در این جمله، سختی و مشقت بیش از دلخوری برجسته است.

رنجِ تن و رنجِ دل: این تقابل نشان می‌دهد کلمه می‌تواند هم درد جسمانی و هم آسیب عاطفی را پوشش دهد.

خانواده معنایی و واژه‌های مشتق

«رنج» پایه چند واژه پرکاربرد است. «رنجیدن» یعنی آزرده یا ناراحت شدن؛ «رنجاندن» یعنی دیگری را آزرده کردن؛ «رنجیده» حالت کسی را توصیف می‌کند که خاطرش آسیب دیده است؛ و «رنجش» نامِ همان دلخوری، به‌ویژه در رابطه میان اشخاص است. این زنجیره معنایی، پیوند پاسخ با سرنخ را بسیار روشن می‌کند:

رابطه واژه رنج با آزردگی و مشتق‌های آنرنج در مرکز قرار دارد و با رنجیدن، رنجاندن، رنجیده و رنجش پیوند معنایی دارد.رنجرنجیدن: آزرده شدنرنجاندن: آزردنرنجیده: آزردهرنجش: دلخوری

نمودار نشان می‌دهد که «رنج» تنها یک معادل اتفاقی برای آزردگی نیست؛ فعل‌ها و صفت‌های هم‌خانواده‌اش دقیقاً فرایند آزرده کردن، آزرده شدن و حالت فرد آزرده را بیان می‌کنند. البته «آزردن» و «رنجاندن» از نظر ریشه یک خانواده واژگانی نیستند، بلکه در کاربرد و معنا به هم می‌رسند.

چه زمانی پاسخ دیگری را انتخاب کنیم؟

اگر الگوی جدول سه خانه دارد، «رنج» انتخاب قطعی و سازگار با پاسخ ذخیره‌شده است. برای چهار خانه، حروف متقاطع می‌توانند میان «ملال»، «آزار» و «غصه» داوری کنند؛ هر سه نزدیک‌اند، اما تفاوت معنایی بالا مهم است. پنج خانه معمولاً راه را برای «رنجش» باز می‌کند. اگر سرنخ به‌صورت «آزردگی خاطر» یا «دل‌آزردگی رسمی» آمده باشد، «تکدر» نیز احتمال بیشتری پیدا می‌کند. پس جایگزین‌ها زمانی معتبرند که هم تعداد حروف و هم فضای معنایی سرنخ با آن‌ها سازگار باشد.

جمع‌بندیِ معنایی: رنج نامی فراگیر برای درد، سختی و آزردگی است؛ رنجش بر دلخوری میان افراد، ملال بر اندوه آرام، و آزار بر عامل یا عملِ ناراحت‌کننده تأکید می‌کند.

برای سرنخ داده‌شده، پاسخ نهایی همان رنج است: واژه‌ای سه‌حرفی، درست از نظر معنا و دارای پیوند روشن با «رنجیدن» و «رنجیده». املای معیارِ خودِ سرنخ نیز «آزردگی» است.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.