پرش به محتوای اصلی

ترازو در جدول

۶ دقیقه مطالعه
پاسخ: میزان
واژه‌ای پنج‌حرفی و هم‌معنی مستقیم «ترازو».

چرا «میزان» پاسخ دقیق است؟

«میزان» در معنای اصلی خود به ابزار سنجیدن اشاره دارد و در فارسیِ رسمی و ادبی، برابرِ شناخته‌شده‌ای برای «ترازو» است. بنابراین وقتی سرنخ کوتاه و بی‌قیدِ «ترازو» دیده می‌شود و پنج خانه در اختیار داریم، پیوند معنایی و طول واژه هر دو به «میزان» می‌رسند.

این پاسخ فقط از راه شباهت موضوعی انتخاب نشده است: میزان می‌تواند خودِ وسیله سنجش باشد، نه صرفاً عددی که ترازو نشان می‌دهد. همین معنای ابزاری است که آن را با صورت سؤال منطبق می‌کند.

چیدمان پاسخ در پنج خانه
میزان
م ـ ی ـ ز ـ ا ـ ن

یک واژه با محور مشترک «سنجش»

دامنه معنایی «میزان» از یک تصویر مرکزی گسترش یافته است: چیزی با چیز دیگر سنجیده می‌شود. در کاربرد عینی، میزان همان ترازو یا وسیله سنجش است؛ در کاربرد عددی، نتیجه یا مقدارِ به‌دست‌آمده را می‌رساند؛ و در کاربرد انتزاعی، به معیار داوری تبدیل می‌شود. این ارتباط سبب شده است واژه در جمله‌های بسیار متفاوت طبیعی به نظر برسد، بی‌آنکه رشته معنایی سنجش قطع شود.

ابزاردر سرنخ حاضر، «میزان» یعنی ترازو و وسیله‌ای برای سنجیدن.
مقداردر ترکیبی مانند «میزان بارش»، واژه مقدار اندازه‌گیری‌شده را نشان می‌دهد.
معیاردر عبارتی مانند «میزان داوری»، مفهوم ملاک و سنجه برجسته می‌شود.
رابطه معنایی میزان با ترازو، مقدار و معیارواژه میزان در مرکز قرار دارد و سه شاخه آن به ابزار سنجش، نتیجه سنجش و ملاک سنجش می‌رسد.میزانابزار سنجشترازونتیجه سنجشمقدار و اندازهملاک سنجشمعیار و سنجه

املای درست و شمارش حروف

صورت معیار واژه «میزان» است؛ با «ی» پس از میم و «ز» در میانه. در شمارش خانه‌های جدول، فاصله یا نشانه‌ای وجود ندارد و پنج نویسه اصلی در پنج خانه می‌نشینند: م، ی، ز، ا، ن. نوشتن «میزون» بازتاب تلفظ محاوره‌ای برخی گویشوران است و برای جدولِ فارسی معیار مناسب نیست.

«میزان» با خانواده‌ای از واژه‌های مرتبط با وزن و سنجش پیوند دارد. در ساخت واژه عربی، اصل آن را بر پایه ریشه «وزن» توضیح می‌دهند؛ همین خویشاوندی، رابطه معنایی میزان با وزن‌کردن و ترازو را روشن‌تر می‌کند. جمع عربی آن «موازین» است که در متن‌های رسمی و ادبی دیده می‌شود، اما برای این سرنخ مفردِ پنج‌حرفی لازم است.

نکته معنایی: در گفت‌وگوی روزمره می‌گوییم ترازو «وزن» را نشان می‌دهد. در بیان دقیق علمی، جرم و وزن یکسان نیستند؛ بااین‌حال این تفاوت تخصصی، پاسخ واژگانی سرنخ را تغییر نمی‌دهد. «میزان» در فرهنگ و زبان ادبی همچنان به معنی ترازو ثبت و فهمیده می‌شود.

فرق پاسخ اصلی با واژه‌های نزدیک

هر واژه مرتبط با وزن‌کردن، جانشین بی‌قید «میزان» نیست. بعضی نامِ نوع ویژه‌ای از ترازو هستند و بعضی تنها یکی از اجزای آن را نام می‌برند. تعداد خانه‌ها و جزئیات سرنخ تعیین می‌کند که کدام مورد امکان پاسخ‌شدن دارد.

قپان۴ حرف

قپان نام ترازویی قدیمی و معمولاً مناسب سنجش بارهای سنگین‌تر است. اگر سرنخ بر «ترازوی قدیمی»، «وسیله وزن‌کردن بار» یا چهارحرفی‌بودن تأکید کند، قپان محتمل می‌شود؛ اما برای سرنخ عمومیِ پنج‌خانه‌ای، میزان دقیق‌تر است.

قسطاس۵ حرف

قسطاس واژه‌ای ادبی و کهن برای ترازو است و با مفهوم سنجش درست و عدالت نیز همراه می‌شود. طول آن با «میزان» برابر است، ولی بسامد و لحن متفاوت دارد. وجود حروف تقاطعی مانند «ق» یا «ط» می‌تواند آن را از پاسخ اصلی جدا کند.

شاهین۵ حرف

شاهین در زبان فنیِ ترازو نام بخش یا نشانگر تعادل است و گاهی به مجاز به دستگاه نسبت داده می‌شود. پس اگر صورت سؤال «عقربه ترازو»، «زبانه ترازو» یا «جزء ترازو» باشد، شاهین تناسب بیشتری دارد؛ برای خودِ ترازو پاسخ نخست نیست.

تراز۴ حرف

تراز بیشتر حالت هم‌سطحی، تعادل، رتبه یا ابزار تشخیص افقی‌بودن را می‌رساند. نزدیکی ظاهری آن با «ترازو» نباید باعث یکی‌گرفتن دو واژه شود. اگر سرنخ دقیقاً «تعادل»، «سطح» یا «رتبه» باشد، تراز قابل بررسی است.

از کفه‌های ترازو تا عدالت

کارکرد ترازو بر مقایسه استوار است: دو سوی سنجش باید به وضعی برسند که برابری یا اختلافشان آشکار شود. به همین دلیل «میزان» از دیرباز ظرفیت نمادین پیدا کرده و در کنار مفاهیمی چون اعتدال، انصاف و داوری قرار گرفته است. وقتی می‌گوییم چیزی «میزان» تشخیص است، دیگر درباره یک دستگاه فیزیکی سخن نمی‌گوییم؛ همان منطق سنجیدن را به قلمرو اندیشه برده‌ایم.

این جابه‌جایی از شیء به مفهوم در ترکیب‌های فارسی فراوان دیده می‌شود. «میزان اعتبار» یعنی اندازه اعتبار، «میزان موفقیت» درجه یا مقدار موفقیت، و «میزانِ حق و باطل» یعنی ملاک تمایز آن دو. با وجود این کاربردهای گسترده، معنای کهن‌ترِ ترازو از واژه حذف نشده و دقیقاً همان معنایی است که طراح سرنخ از آن بهره برده است.

نمونه در معنای ابزار

در عبارت ادبی «کالا را به میزان نهادند»، میزان را می‌توان همان ترازو فهمید؛ چیزی که کالا روی آن سنجیده می‌شود.

نمونه در معنای مقدار

در «میزان مصرف کاهش یافت»، واژه نه نام دستگاه، بلکه اندازه مصرف است. این کاربرد امروزه بسیار رایج‌تر از معنای ابزاری آن در گفتار روزانه است.

نمونه در معنای معیار

در «دقت، میزان ارزیابی است»، واژه نقش ملاک و سنجه را دارد. این معنا پلی روشن میان ترازوی واقعی و داوری ذهنی می‌سازد.

نشانه‌های قطعی برای ثبت جواب

برای همین سرنخ، سه داده کنار هم قرار می‌گیرند: پاسخ ذخیره‌شده «میزان» است، معنای لغوی آن با ترازو تطبیق دارد و واژه دقیقاً پنج حرف دارد. گزینه‌های دیگر تنها زمانی جلو می‌آیند که تعداد خانه‌ها یا قیدهای سرنخ عوض شود. به‌ویژه «قپان» یک نوع مشخص ترازو و «شاهین» جزء آن است؛ بنابراین نباید صرفِ ارتباط موضوعی را با هم‌معنایی کامل اشتباه گرفت.

جمع‌بندی واژه

  • جواب نهایی: میزان
  • تعداد حروف: پنج
  • معنای مورد نظر: ترازو و ابزار سنجش
  • املای خانه‌به‌خانه: م ـ ی ـ ز ـ ا ـ ن
  • تمایز مهم: «قپان» نوعی ترازو و «شاهین» بخشی از سازوکار آن است.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.