پرش به محتوای اصلی

بیهوده و بیکاره در جدول

۷ دقیقه مطالعه
پاسخ: هرزه
در این سرنخ، «هرزه» به معنای بیهوده، بی‌فایده و بیکاره است.

واژهٔ چهارحرفی «هرزه» دقیقاً با دو بخش سرنخ جور درمی‌آید. در معنای لغوی و ادبی، هم می‌تواند وصفِ سخن یا کاری باشد که حاصل و فایده‌ای ندارد و هم دربارهٔ کسی به کار رود که عمر را به بیکاری و بطالت می‌گذراند. بنابراین کنار هم آمدن «بیهوده» و «بیکاره» تصادفی نیست: طراح با آوردن دو نشانه، دو سوی معنایی یک واژه را نشان داده است.

چرا «هرزه» پاسخ مستقیم سرنخ است؟

در فرهنگ‌های فارسی، یکی از نخستین معنی‌های «هرزه»، «بیهوده» و «یاوه» است. این معنی را هنوز در ترکیب‌هایی مانند «سخن هرزه»، «هرزه‌گویی» و تعبیر قدیمی «به هرزه» می‌بینیم. «به هرزه» یعنی بی‌سبب، بی‌حاصل یا بیهوده؛ مثلاً وقتی گفته می‌شود وقتی «به هرزه» گذشت، مقصود زمانی است که بدون دستاورد سپری شد.

سوی دیگر سرنخ، یعنی «بیکاره»، به کاربرد انسانی واژه اشاره دارد. «هرزه» در برخی متن‌ها وصفِ فردی رها، بی‌کار یا بی‌هدف بوده است. پس جواب فقط مترادف نیمهٔ اول نیست؛ ظرفیت معنایی آن هر دو تعریف را پوشش می‌دهد. کوتاهی واژه و چهار حرف بودنش نیز سبب شده در جدول‌های واژگانی پاسخی مناسب و شناخته‌شده باشد.

در وصفِ کارکار هرزه، کاری بی‌نتیجه و فاقد سود است؛ تأکید بر هدررفتن کوشش دارد.
در وصفِ سخنسخن هرزه، حرف بی‌پایه، بی‌معنا یا نابجاست؛ «هرزه‌گویی» از همین شاخه است.
در وصفِ شخصدر کاربرد کهن‌تر، فرد بیکاره، ول و بی‌هدف را نیز «هرزه» وصف کرده‌اند.

یک واژه با چند قلمرو معنایی

«هرزه» تنها در توصیف آدم یا گفتار دیده نمی‌شود. فارسی آن را برای چیزهایی به کار می‌برد که بی‌مهار، خارج از مسیر مطلوب یا بدون بهرهٔ مورد انتظار رشد و حرکت می‌کنند. آشناترین نمونه «علف هرز» است: گیاهی که خودبه‌خود در محل نامطلوب روییده و با گیاه اصلی بر سر آب، نور و مواد غذایی رقابت می‌کند. در این ترکیب، منظور داوری اخلاقی دربارهٔ گیاه نیست؛ نامطلوب و خارج از هدف بودنِ رشد مورد نظر است.

در زبان فنی نیز «هرز» و ترکیب‌های وابسته، مفهومِ حرکت آزاد، اتلاف یا درگیرنشدن درست را می‌رسانند. برای نمونه، «هرز چرخیدن» یعنی چرخیدن بدون آنکه نیروی حرکت به نتیجهٔ لازم منتقل شود. پیوند میان این کاربردها روشن است: نیرو مصرف می‌شود یا چیزی حرکت و رشد می‌کند، اما حاصل در مسیر مقصود قرار نمی‌گیرد. همین هستهٔ معنایی، رابطهٔ «هرزه» با «بیهوده» را ملموس‌تر می‌کند.

نقشه معنایی واژه هرزههرزه در مرکز و ارتباط آن با کار بی‌حاصل، سخن یاوه، شخص بیکاره و رشد نامطلوب هرزه کارِ بی‌حاصلکوشش بدون نتیجه سخنِ یاوهگفتار بی‌پایه شخصِ بیکارهبی‌هدف و رها رشدِ نامطلوبمانند علف هرز

هستهٔ مشترک این کاربردها، دورشدن از فایده یا مسیر مورد انتظار است.

تفاوت پاسخ با واژه‌های نزدیک

چند کلمه ممکن است با دیدن «بیهوده» به ذهن برسند، اما هرکدام تنها بخشی از سرنخ را پوشش می‌دهند. انتخاب نهایی باید هم تعریف داده‌شده و هم تعداد خانه‌ها را پاسخ دهد. در اینجا جواب ذخیره‌شده و معنای لغوی هر دو بر «هرزه» دلالت دارند.

هرزه؛ پوشش هر دو جزء

هم صفتِ امر بیهوده است و هم در کاربرد وصفی به فرد بیکاره اشاره می‌کند. چهار حرف دارد و پاسخ اصلی همین سرنخ است.

یاوه؛ بیشتر دربارهٔ سخن

«یاوه» معمولاً حرف بی‌معنی، پوچ یا بی‌اساس را تداعی می‌کند. با «بیهوده» نزدیک است، اما دلالت آن بر «بیکاره» به قوت هرزه نیست.

عبث؛ تأکید بر بی‌فایدگی

«عبث» یعنی بیهوده و بی‌غرض درست؛ واژه‌ای سه‌حرفی و رسمی‌تر است. برای کاری که نتیجه ندارد مناسب است، نه معمولاً برای نامیدن شخص بیکاره.

علاف؛ کاربرد محاوره‌ای‌تر

«علاف» در گفتار امروز می‌تواند شخص بیکار و معطل را برساند، اما معنی بنیادی «بیهوده» را به همان گستردگی «هرزه» ندارد و لحنش عامیانه‌تر است.

باطل؛ نادرست یا بی‌اثر

«باطل» بسته به جمله در برابر حق، درست یا معتبر قرار می‌گیرد و گاهی بیهوده نیز معنی می‌دهد. با این حال، معادل روشن «بیکاره» نیست.

لغو؛ بی‌اعتبار یا بیهوده

«لغو» برای سخن و عمل بی‌فایده یا برای برهم‌زدن اعتبار یک تصمیم به کار می‌رود. کوتاه‌تر است و سوی انسانی سرنخ را کامل نمی‌کند.

املاء، خوانش و خانوادهٔ واژه

املای جواب به صورت پیوسته و با «ه» پایانی نوشته می‌شود: «هرزه». این واژه چهار حرف «ه، ر، ز، ه» دارد. در خوانش رایج، هجای نخست با فتحه ادا می‌شود و شکل آوایی آن تقریباً «هَرزه» است. نباید آن را با «هرز» یکی دانست؛ «هرز» خود در ترکیب‌هایی چون «پیچ هرز»، «هرز رفتن» و «علف هرز» می‌آید، در حالی که پاسخ این سرنخ شکلِ دارای ه پایانی است.

هرزه‌گوییهرزه‌گردیهرزه‌دراییبه هرزهعلف هرزهرز رفتن

ترکیب‌ها مرزهای معنی را بهتر نشان می‌دهند. «هرزه‌گویی» سخن گفتنِ بیهوده یا نابجا است؛ «هرزه‌درایی» نیز به پرگویی و یاوه‌گویی نزدیک می‌شود. «هرزه‌گردی» حرکت و وقت‌گذرانی بی‌هدف را برجسته می‌کند. در مقابل، «هرز رفتن» معمولاً دربارهٔ نیرو، آب، زمان یا ظرفیتی است که تلف می‌شود. شکل‌ها هم‌خانواده و نزدیک‌اند، اما در جای یکدیگر نمی‌نشینند.

نکتهٔ معنایی: «هرزه» در فارسی امروز گاهی برای سرزنش اخلاقی اشخاص نیز به کار می‌رود و می‌تواند توهین‌آمیز باشد. آن بارِ امروزی موضوع اصلی این سرنخ نیست؛ تعریف جدول بر معنی لغویِ قدیمی‌تر و خنثی‌ترِ «بیهوده و بیکاره» تکیه دارد.

کاربرد درست در جمله چه چیزی را روشن می‌کند؟

نقش دستوری واژه با بافت تغییر می‌کند. وقتی پیش یا پس از یک اسم می‌آید، صفت است و بی‌ارزش یا بی‌حاصل بودن آن را بیان می‌کند. هنگامی که در تعبیر قیدی «به هرزه» ظاهر می‌شود، چگونگی انجام کار را نشان می‌دهد؛ یعنی کار بیهوده انجام شده است. همین انعطاف باعث می‌شود یک تعریف کوتاه جدولی بیش از یک معادل ساده در خود داشته باشد.

«وقت را به هرزه گذراند»: وقت را بیهوده و بدون بهره سپری کرد.

«سخن هرزه بر زبان آورد»: حرفی بی‌پایه، بیهوده یا نابجا گفت.

«نیرو هرز رفت»: انرژی مصرف شد، اما به نتیجهٔ مورد نظر نرسید.

«علف هرز میان کشت رویید»: گیاه ناخواسته در کنار محصول رشد کرد.

این مثال‌ها نشان می‌دهند که «هرزه» و «هرز» همیشه مترادف یک توهین اخلاقی نیستند. عنصر ثابت، نبودِ فایده، مقصد یا مهار مطلوب است. در سرنخ حاضر نیز باید همین لایه را فعال کرد: چیزی بیهوده است یا کسی بیکاره خوانده می‌شود.

دقت در تعبیر «بیکاره»

«بیکاره» در اینجا لزوماً فقط «فاقد شغل» نیست. در فارسی ادبی و در تعریف‌های واژه‌نامه‌ای، ممکن است کسی کار ظاهری انجام دهد اما چون کارش بی‌ثمر و وقتش تباه است، بیکاره وصف شود. از همین رو «هرزه» از «بیکار» دقیق‌تر عمل می‌کند: «بیکار» می‌تواند موقتاً کار نداشته باشد، بی‌آنکه رفتارش بیهوده یا بی‌هدف باشد؛ ولی «هرزه» در این تعریف، بی‌حاصلی و رهاشدگی را نیز همراه خود دارد.

همچنین پسوند «ـه» در «بیکاره» آن را به وصف شخص نزدیک می‌کند. طراح احتمالاً با واوِ میان «بیهوده و بیکاره» خواسته است پاسخی بیابد که هم برای مفهوم انتزاعی بیهودگی و هم برای وصف فرد قابل استفاده باشد. «هرزه» این تقاطع معنایی را ایجاد می‌کند؛ جایگزین‌هایی مانند «پوچ» یا «هدر» معمولاً تنها یک طرف را می‌گیرند.

جمع‌بندی معنایی سرنخ

اگر خانه‌های جدول چهار تاست، ترتیب حروف چنین خواهد بود: ه ـ ر ـ ز ـ ه. معنی فرهنگ‌نامه‌ای «بیهوده و یاوه»، کاربرد وصفی برای «بیکاره» و حضور واژه در ترکیب‌هایی که اتلاف و بی‌هدفی را می‌رسانند، همگی جواب را تأیید می‌کنند. واژه‌های «یاوه»، «عبث»، «علاف»، «لغو» و «باطل» فقط در سرنخ‌های دیگر و با تعداد خانه یا بافت متفاوت می‌توانند جواب شوند؛ برای عبارت دقیق این صفحه، پاسخ اصلی همان «هرزه» است.

پس هنگام ثبت جواب، شکل کامل «هرزه» را بنویسید، نه «هرز». هِ پایانی هم جزئی از املای واژه و هم چهارمین خانهٔ پاسخ است.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.