پرش به محتوای اصلی

پیکر مرده در جدول

۶ دقیقه مطالعه
پاسخ: جسد
«جسد» معادل سه‌حرفی و مستقیمِ پیکرِ مرده است.

سرنخ از دو جزء روشن ساخته شده است: «پیکر» به بدن و کالبد اشاره می‌کند و صفت «مرده» زنده نبودن آن را مشخص می‌سازد. واژه‌ای که این دو معنی را یک‌جا و بی‌واسطه منتقل می‌کند، جسد است. کوتاهی واژه و نزدیکی کامل معنای آن به صورت سؤال، سبب می‌شود انتخاب اصلی برای خانه‌های جدول باشد.

چرا «جسد» دقیقاً با سرنخ جور است؟

«جسد» اسمی برای بدنِ بی‌جان است؛ یعنی همان پیکری که حیات از آن رفته است. در این کاربرد، نه آیین خاک‌سپاری مورد نظر است، نه شخص درگذشته به عنوان یک شخصیت اجتماعی، و نه فقط استخوان یا بقایای او. تمرکز سرنخ بر خودِ کالبد است. بنابراین «جسد» نسبت به واژه‌هایی که معنای فرعی یا بار سبکی ویژه دارند، پاسخ بی‌حاشیه‌تر و دقیق‌تری به شمار می‌رود.

پیکرجزء جسمانی و بدنِ یک جاندار
مردهصفتی که نبودِ حیات را تعیین می‌کند
جسدنامِ حاصل: پیکر یا بدنِ بی‌جان

این هم‌پوشانی معنایی کامل مهم است. برای مثال «بدن» به‌تنهایی می‌تواند زنده یا مرده باشد و «مرده» نیز ممکن است به خودِ فرد درگذشته اشاره کند؛ اما «جسد» در کاربرد معمول از همان ابتدا مفهوم کالبد بی‌جان را در خود دارد.

املای پاسخ و شمارش حروف

ج ـ س ـ د
جسد سه حرف دارد. در نوشتار عادی بدون حرکت نوشته می‌شود و خوانش رایج آن «جَسَد» است.

ترتیب حروف باید «جیم، سین، دال» باشد. گاهی در گفتار، ترکیب «جسدِ مرده» شنیده می‌شود، اما از نظر معنایی «مرده» در خود واژه جسد نهفته است و برای پاسخ جدول همان صورتِ تنها و سه‌حرفی کفایت می‌کند. جمع رایج آن نیز «اجساد» است؛ صورتی که پنج حرف دارد و تنها وقتی سرنخ جمع باشد، مانند «پیکرهای مردگان»، می‌تواند مطرح شود.

رابطه معنایی جسد با پیکر مردهنمودار نشان می‌دهد پیوند مفهوم پیکر و نبود حیات به واژه جسد می‌رسد و واژه‌های جنازه، میت و نعش پیرامون آن کاربردهای خاص‌تری دارند. پیکربدن و کالبد مردهفاقد حیات جسدپاسخ مستقیم جنازه میت نعش
«جسد» در مرکز معنی قرار دارد؛ هم‌معنی‌های پیرامونی بسته به لحن و موقعیت، دامنه متفاوتی پیدا می‌کنند.

هم‌معنی‌ها یکسانِ مطلق نیستند

وجود چند واژه نزدیک ممکن است در نگاه نخست پاسخ را مبهم کند. با این حال هر کدام رنگ معنایی خاصی دارد و تعداد حروف نیز آن‌ها را از پاسخ اصلی جدا می‌کند.

جنازه ۴ حرف

به جسد انسان گفته می‌شود، به‌ویژه هنگامی که سخن از حمل، تشییع یا دفن آن است. «جنازه» از نظر معنایی نزدیک است، ولی یک حرف بیشتر دارد و فضای آیینی یا مراسمی آن پررنگ‌تر است.

میت ۳ حرف

برای فرد درگذشته یا بدن او به کار می‌رود و در زبان دینی، فقهی و رسمی حضوری آشکار دارد؛ مانند غسل میت. با وجود سه‌حرفی بودن، برای سرنخ ساده «پیکر مرده»، جسد معادل مستقیم‌تر و خنثی‌تر است.

نعش ۳ حرف

به کالبد مرده گفته می‌شود و اغلب در ترکیب‌هایی مثل «حمل نعش» دیده می‌شود. این واژه می‌تواند پاسخ یک جدول دیگر باشد، اما کاربرد امروزی آن محدودتر و لحنش ادبی‌تر از جسد است.

لاشه ۴ حرف

بیشتر درباره بدن بی‌جان حیوان یا بقایای آن استفاده می‌شود. اطلاق آن به انسان ممکن است خشن یا تحقیرآمیز به نظر برسد؛ پس جز در بافت خاص، جایگزین مناسبی برای پاسخ حاضر نیست.

نکته درباره «لاش» و «رمیم»: «لاش» صورتی کوتاه و کم‌کاربرد با لحنی نامحترمانه است. «رمیم» نیز بیش از آنکه به یک جسد معمولی اشاره کند، مفهوم استخوان پوسیده یا بقایای فرسوده را می‌رساند. هیچ‌یک دقت و خنثی‌بودن «جسد» را برای این سرنخ ندارد.

جسد در جمله چه معنایی می‌دهد؟

«جسد به پزشکی قانونی منتقل شد.» در این جمله تمرکز بر کالبد بی‌جان و بررسی تخصصی آن است؛ واژه جسد طبیعی و دقیق به گوش می‌رسد.

«جسدِ جانور کنار جاده پیدا شد.» جسد منحصر به انسان نیست و می‌تواند برای بدن بی‌جان جانور نیز به کار رود، هرچند «لاشه» در چنین بافتی رایج است.

«اجساد شناسایی شدند.» این مثال صورت جمع واژه را نشان می‌دهد. «اجساد» جمع شکسته جسد است و وقتی بیش از یک پیکر منظور باشد استفاده می‌شود.

در خبر، گزارش پلیسی یا متن پزشکی، «جسد» معمولاً لحنی توصیفی و نسبتاً خنثی دارد. در گفتار همدلانه یا آیین‌های سوگواری، فارسی‌زبانان ممکن است «پیکر»، «پیکر بی‌جان» یا «مرحوم» را ترجیح دهند تا احترام بیشتری به شخص درگذشته نشان دهند. این تفاوتِ لحن، معنای واژه را عوض نمی‌کند، اما علت انتخاب واژگان گوناگون در متن‌های مختلف را روشن می‌سازد.

مرز میان «جسد»، «بدن» و «کالبد»

«بدن» واژه‌ای عام است و درباره موجود زنده نیز به کار می‌رود: بدن ورزشکار، دمای بدن یا سلامت بدن. «کالبد» نیز می‌تواند صرفاً ساختار جسمانی یا قالب ظاهری را برساند و حتی در کاربردهای استعاری، مانند کالبد یک بنا یا کالبد شهر، دیده شود. «جسد» برخلاف این دو، در کاربرد اصلی خود نشانه پایان حیات است. به همین دلیل افزودن «مرده» به بدن یا پیکر لازم است، اما خودِ جسد چنین توضیحی را در معنی‌اش حمل می‌کند.

کشف جسدشناسایی جسدانتقال جسدجسد بی‌جاناجساد

ترکیب «جسد بی‌جان» از نظر بلاغی تأکیدی است، زیرا جسد ذاتاً بی‌جان است. نویسنده ممکن است برای برجسته‌کردن صحنه یا ایجاد لحن عاطفی از آن استفاده کند، ولی در یک تعریف کوتاه نیازی به این تأکید نیست. سرنخ «پیکر مرده» در واقع همین مفهوم را به شکل توصیفی بیان کرده و از حل‌کننده می‌خواهد اسم فشرده آن را پیدا کند.

آیا «جسم» هم می‌تواند پاسخ باشد؟

«جسم» از نظر صورت نوشتاری سه حرف دارد و با «جسد» تنها در حرف پایانی متفاوت است، اما معنی آن گسترده‌تر است. جسم هر چیز دارای بُعد و ماده است و لزوماً زنده یا مرده نیست. حتی در برابر «روح»، جسم می‌تواند به بدن انسان زنده اشاره کند. پس اگر حروف متقاطع میان «م» و «د» تردید ایجاد کرده‌اند، وجود قید «مرده» کفه را آشکارا به سوی «جسد» سنگین می‌کند.

همین تمایز از خطای املایی نیز جلوگیری می‌کند: جسد با «دال» پایان می‌یابد و معنای پیکر مرده دارد؛ جسم با «میم» پایان می‌یابد و به تن یا هر موجود مادی گفته می‌شود. شباهت آغاز دو واژه نباید باعث جابه‌جایی آن‌ها شود.

جمع‌بندی معنایی پاسخ

برای سرنخی که مفرد است، سه خانه می‌خواهد و فقط «پیکر مرده» را توصیف می‌کند، چینش درست حروف ج + س + د است. «جنازه»، «میت» و «نعش» هم‌معنی‌های نزدیک‌اند، ولی هر کدام یا شمار حروف متفاوتی دارد یا لحن و موقعیت خاص‌تری را القا می‌کند. بنابراین پاسخ نهایی و اولویت‌دار همان جسد است.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.