پرش به محتوای اصلی

کج شدن در جدول

۶ دقیقه مطالعه
پاسخ: خمیدن
مصدر پنج‌حرفی به معنی کج و خم شدن است.

در این سرنخ، صورتِ مصدر خواسته شده است؛ یعنی نامِ انجام گرفتن یک حالت، نه صفتِ چیزی که از پیش کج است. «خمیدن» دقیقاً همین معنا را می‌رساند: چیزی یا کسی از راستای مستقیم بیرون می‌رود، قوس برمی‌دارد یا قامت خود را پایین می‌آورد. کوتاهی واژه و هم‌معنا بودن مستقیم آن با عبارت سرنخ، دلیل تناسب روشنش با خانه‌های جدول است.

نوع واژهمصدر لازم
تعداد حروف۵ حرف
خوانشخَمی‌دَن

چیدمان پاسخ در پنج خانه

اگر پاسخ افقی یا عمودی پنج خانه داشته باشد، حروف آن بدون فاصله و نیم‌فاصله به ترتیب زیر قرار می‌گیرند. «ی» بخش اصلی بن فعل است و نباید حذف یا با «ئ» جایگزین شود.

خمیدن

بن ماضی این فعل «خمید» است: «شاخه خمید». بن مضارع آن «خم» به کار می‌رود: «شاخه خم می‌شود». شکل‌هایی مانند «خمیده»، «خمیدگی» و «می‌خمد» نیز از همین خانواده‌اند و تقاطع‌های جدول ممکن است یکی از این حروف مشترک را تأیید کنند.

خمیدن دقیقاً چه حالتی را توصیف می‌کند؟

هستهٔ معنایی واژه، تغییر راستا از خط مستقیم به حالت قوس‌دار یا مایل است. این تغییر ممکن است در یک جسم انعطاف‌پذیر رخ دهد، مانند خمیدن شاخه زیر وزن میوه؛ ممکن است حرکت بدن باشد، مانند خمیدن برای برداشتن چیزی؛ و گاهی نیز تصویری ادبی از سالخوردگی، اندوه، فروتنی یا فشار می‌سازد. بنابراین واژه فقط برابرِ «کج بودن» نیست، بلکه بیشتر بر رخ دادنِ کجی یا انحنا دلالت دارد.

نمایش گذار از راست بودن به خمیدن یک خط راست با پیکان به شاخه‌ای قوس‌دار تبدیل می‌شود و تفاوت حالت، فرایند و نتیجه را نشان می‌دهد. راست و بی‌انحنا خمیدن پدید آمدن قوس و تغییر راستا نقطهٔ خمش

چرا «خمیدن» فعل لازم است؟

در جملهٔ «ساقه در باد خمید»، خودِ ساقه دچار تغییر حالت شده و مفعولی وجود ندارد. به همین سبب «خمیدن» را فعل لازم می‌دانیم. این نکته برای تشخیص پاسخ از واژه‌های نزدیک بسیار مهم است: سرنخ می‌گوید «کج شدن»، نه «چیزی را کج کردن». پس پاسخ باید رخ دادن حالت را برساند، نه ایجاد کردن آن را.

خمیدن: تغییر حالتِ خودِ فاعل

«نی زیر وزش باد خمید.» نی خودش از حالت راست بیرون رفت. عبارت‌های «کج شدن»، «قوس برداشتن» و در بافت بدنی «دولا شدن» به این سوی معنا نزدیک‌اند.

خماندن: تغییر دادنِ چیز دیگر

«باغبان شاخه را خماند.» باغبان کاری کرد که شاخه خم شود. این صورت متعدی است و با سرنخی مانند «کج کردن» تناسب دارد، نه با «کج شدن».

مرز مهم معنایی: «خمیده» صفت یا صفت مفعولی و نامِ حالت حاصل است؛ «خمیدگی» اسمِ آن حالت است؛ اما «خمیدن» خودِ فرایندِ به وجود آمدن انحنا را نام‌گذاری می‌کند.

از شاخه و قامت تا زبان ادبی

این فعل با چیزهایی همراه می‌شود که امکان انعطاف، افتادگی یا تغییر راستا دارند. شاخه، ساقه، کمر، پشت، سر و قامت از همراهان طبیعی آن‌اند. عامل خمیدن هم می‌تواند وزن، باد، فشار، پیری یا حرکتی ارادی باشد. انتخاب هر همراه، رنگ معنایی جمله را عوض می‌کند: خمیدن شاخه تصویری طبیعی است؛ خمیدن قامت می‌تواند جسمانی یا کنایی باشد؛ و خمیدن سر اغلب معنای احترام، اندوه یا تسلیم را نیز به ذهن می‌آورد.

  • شاخه خمید: وزن میوه یا نیروی باد، مسیر شاخه را قوسی کرده است.
  • قامتش خمید: می‌تواند فرسودگی جسم، پیری یا فشار سختی‌ها را تصویر کند.
  • برای عبور خمید: شخص آگاهانه بالاتنه یا سر را پایین آورده است.
  • فلز زیر فشار خمید: جسم تغییر شکل داده، بی‌آنکه الزاماً شکسته باشد.

در کاربرد ادبی، خمیدن همیشه نشانهٔ ضعف نیست. شاخه‌ای که در باد خم می‌شود ممکن است به انعطاف و تاب‌آوری اشاره کند؛ سری که در برابر کسی خم می‌شود ممکن است احترام یا فرمان‌برداری را برساند. معنای دقیق از فاعل، علت حرکت و فضای جمله به دست می‌آید.

واژه‌های نزدیک و تفاوت کاربردشان

چند تعبیر ممکن است در نگاه نخست جای پاسخ بنشینند، اما همگی از نظر ساخت دستوری یا دامنهٔ معنا برابر نیستند. تعداد خانه‌ها و صورت دقیق سرنخ تعیین می‌کند کدام گزینه مناسب است.

خم شدنمعادل مرکب و بسیار رایجِ «خمیدن» است، اما با فاصله هفت حرف دارد و معمولاً وقتی جواب یک واژه و پنج‌خانه‌ای باشد انتخاب نخست نیست.
دولا شدنبیشتر دربارهٔ بدن یا چیزی به‌کار می‌رود که تقریباً از میانه تا می‌شود. این عبارت از «خمیدن» تصویری‌تر و محدودتر است.
مایل شدنبر تغییر جهت و شیب تأکید دارد؛ جسم ممکن است مایل شود بی‌آنکه قوس یا خمیدگی آشکاری پیدا کند.
انحنا یافتنبیانی رسمی‌تر برای قوس‌دار شدن است و در توصیف شکل و هندسه دقیق‌تر به نظر می‌رسد، ولی پاسخ کوتاه جدول نیست.
کژ شدن«کژ» هم معنای ناراست و منحرف دارد. این ترکیب در برخی بافت‌ها نزدیک است، اما صورت ذخیره‌شده و مستقیم این سرنخ «خمیدن» است.

خانوادهٔ واژه و شکل درست نوشتن

صورت معیار پاسخ «خمیدن» است؛ یک واژهٔ پیوسته، بدون فاصله. از آن «خمید»، «خمیده»، «خمیدگی» و ساخت‌های فعلی مانند «می‌خمد» یا «خواهد خمید» ساخته می‌شود. در نوشتار امروز، برای نمایش تلفظ نیازی به حرکت‌گذاری نیست و همان «خمیدن» روشن و درست است.

سه عضو خانواده، سه نقش متفاوت:
در «شاخه خمید»، با فعل و وقوع رویداد روبه‌رو هستیم. در «شاخهٔ خمیده»، ویژگی شاخه بیان می‌شود. در «خمیدگی شاخه»، خودِ حالتِ قوس‌دار بودن به صورت اسم آمده است. این تفاوت کوچک، علت برتری مصدر «خمیدن» برای سرنخی است که با «شدن» پایان یافته.

واژهٔ «خمش» نیز نزدیک است، اما بیشتر نامِ فرایند یا اثر نیروست و در زبان فنیِ مکانیک و مقاومت مصالح شنیده می‌شود؛ مثلاً از «مقاومت تیر در برابر خمش» سخن می‌گویند. «انحنا» نام شکل یا میزان قوس است. در مقابل، «خمیدن» فعل زنده‌ای است که وقوع این تغییر را روایت می‌کند.

نشانه‌ای که صورت سرنخ به ما می‌دهد

پسوند «شدن» در خودِ عبارت «کج شدن» نشان می‌دهد حالت برای فاعل اتفاق می‌افتد. برابر تک‌واژه‌ای نیز باید همین جهت را نگه دارد. اگر سرنخ «کج کردن» بود، پاسخ‌هایی از خانوادهٔ «خماندن» یا «خم کردن» مطرح می‌شدند؛ اگر «کج و قوس‌دار» بود، «خمیده» به عنوان صفت مناسب‌تر بود؛ و اگر «حالت کجی» می‌آمد، «خمیدگی» یا «انحنا» می‌توانست بررسی شود. این تطبیق دستوری، جدا از تقاطع حروف، انتخاب «خمیدن» را قطعی‌تر می‌کند.

در نتیجه، برای سرنخ پنج‌حرفیِ «کج شدن»، واژهٔ خمیدن هم از نظر معنا و هم از نظر قالب دستوری پاسخ کامل است: مصدر لازمی که بیرون رفتن از راستای مستقیم، قوس گرفتن یا پایین آمدن قامت را بیان می‌کند.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.