پرش به محتوای اصلی

هسته میوه در جدول

۸ دقیقه مطالعه
پاسخ: دانه
واژه‌ای چهارحرفی برای بخش زاینده‌ای که درون میوه قرار دارد.

در کاربرد رایج فارسی، وقتی از بخش درونی میوه سخن می‌گوییم، «دانه» طبیعی‌ترین هم‌معنی برای هسته است. همین نزدیکی معنایی باعث شده است که پاسخ چهارحرفیِ این سرنخ، دانه باشد. این انتخاب فقط یک قرارداد جدولی نیست؛ فرهنگ‌های فارسی نیز دانه را بخش میانی بعضی میوه‌ها و چیزی که توان روییدن دارد معرفی می‌کنند.

چرا «دانه» دقیقاً با سرنخ جور است؟

سرنخ از یک ترکیب کوتاه اسمی ساخته شده است: «هسته» واژه خواسته‌شده را تعیین می‌کند و «میوه» معنای مورد نظر را از میان معنی‌های گوناگون هسته محدود می‌سازد. بنابراین منظور نه هسته سلول است، نه مرکز یک گروه و نه بخش مرکزی اتم؛ منظور همان جزء درون میوه است که در گفتار روزانه دانه نامیده می‌شود.

دانه حاصل دگرگونی تخمک گیاه پس از لقاح است و معمولاً جنین گیاه، مواد ذخیره‌ای و پوششی محافظ را در خود دارد. پس پیوند آن با میوه روشن است: میوه دانه یا دانه‌ها را در بر می‌گیرد و به حفاظت یا پراکنده‌شدن آن‌ها کمک می‌کند.

صورت پاسخ در خانه‌های جدول
دانه
۴ حرف: د ـ ا ـ ن ـ ه

یک ظرافت مهم: دانه همیشه همان جسم سخت نیست

در زبان روزمره مرز میان «هسته» و «دانه» چندان سخت‌گیرانه نیست. هسته خرما، هسته زردآلو و دانه سیب همگی تعبیرهایی آشنا هستند و گاهی نام‌گذاری بر پایه شکل و سفتی انجام می‌شود. اما زبان گیاه‌شناسی دقیق‌تر است. در میوه‌های شَفت مانند هلو، زردآلو، گیلاس و آلو، لایه درونی دیواره میوه چوبی و سخت می‌شود. چیزی که معمولاً آن را هسته می‌نامیم، این پوشش سخت است و دانه واقعی درون آن جای دارد.

رابطه میوه، هسته سخت و دانهنمای برش‌خورده یک میوه شفت که گوشت میوه، پوشش سخت و دانه درونی را نشان می‌دهد.گوشت میوهدرون‌بَر سخت یا هستهدانه درون هستهدر گفتار عمومی، کل بخش سخت را نیز «هسته» یا گاهی «دانه» می‌نامیم.

این تفکیک علمی پاسخ جدول را رد نمی‌کند. جدول کلمات معمولاً بر مترادف‌های رایج و تعریف‌های فرهنگ‌نامه‌ای تکیه دارد، نه بر نام‌گذاری کالبدشناختیِ بسیار تخصصی. از همین رو «دانه» برای سرنخ عمومی «هسته میوه» هم روشن‌تر است و هم با پاسخ ذخیره‌شده سازگاری کامل دارد.

نمونه‌هایی که مرز واژه‌ها را روشن می‌کنند

سیب و گلابیچند دانه در بخش مرکزی میوه دارند. در فارسی معمولاً می‌گوییم «دانه سیب»، نه هسته چوبی سیب.
هلو و زردآلوبخش سنگی و یکپارچه آن‌ها هسته خوانده می‌شود؛ با شکستن آن، دانه یا مغز درونی دیده می‌شود.
انار و انگورواژه دانه هم می‌تواند به واحدهای میوه و هم به بخش درونی هر واحد اشاره کند؛ بافت جمله معنای دقیق را مشخص می‌کند.

در خرما نیز «هسته» نام بسیار جاافتاده‌ای برای جسم کشیده و سخت میان گوشت میوه است. با این حال، در توصیف تولیدمثل گیاه می‌توان آن را دانه خرما نامید. این انعطاف نشان می‌دهد چرا طراح جدول قادر است یکی را سرنخ و دیگری را پاسخ قرار دهد.

نکته زبانی: «دانه» تنها نام بخشی از میوه نیست. این واژه برای یک واحد کوچک و جدا نیز به کار می‌رود؛ مانند یک دانه مروارید، یک دانه برنج یا دانه‌های تسبیح. در عبارت «هسته میوه»، قیدِ میوه اجازه نمی‌دهد این معنی‌های شمارشی با پاسخ مورد نظر اشتباه شوند.

تفاوت پاسخ اصلی با واژه‌های نزدیک

بذربیشتر واژه‌ای کشاورزی است: دانه یا اندام تکثیری‌ای که برای کاشت انتخاب و آماده می‌شود. هر بذری نقش تکثیر دارد، اما در یک سرنخ ساده درباره بخش درون میوه، «دانه» طبیعی‌تر است.
تخمدر گفتار می‌تواند هم‌معنی دانه گیاه باشد، مانند تخم خربزه یا تخم کدو؛ ولی دامنه معنایی آن جانوران را نیز شامل می‌شود. برای سرنخی که صریحاً «میوه» را آورده، دانه اختصاصی‌تر و بی‌ابهام‌تر است.
مغزبه بخش نرم و خوراکی درون بعضی هسته‌ها و پوسته‌ها گفته می‌شود، مانند مغز بادام. مغز خودِ پوشش سخت نیست و همیشه نیز قابلیت رویش مستقل ندارد؛ بنابراین جایگزین مستقیم این پاسخ به شمار نمی‌آید.
هستکواژه‌ای کم‌کاربردتر و وابسته به بافت است. ممکن است در لغت‌نامه یا سرنخ‌های دشوار دیده شود، اما برای پاسخ چهارحرفی و متداول این عنوان، برتری با «دانه» است.

آیا «حب» می‌تواند جواب باشد؟

«حَب» در فارسی و عربی به معنی دانه آمده و در ترکیب‌هایی مانند حبوب و حبه شناخته می‌شود. اگر تعداد خانه‌ها دو یا سه نویسه باشد یا طراح عمداً پاسخ عربی بخواهد، ممکن است مطرح شود. با این حال، بدون چنین نشانه‌ای انتخاب اول نیست. همچنین صورت‌های بسیار نادر یا واژه‌هایی که فقط برای هسته نوع خاصی از میوه ثبت شده‌اند، نباید به عنوان هم‌معنی عمومی و قطعی پیشنهاد شوند.

خوانش درست و خانواده معنایی «دانه»

دانه با تلفظ «دانه» و تکیه طبیعی بر هجای نخست خوانده می‌شود. ساخت آن در فارسی شفاف است و جمع معمولش «دانه‌ها» است. در ترکیب‌های گیاهی، نام میوه پس از آن می‌آید: دانه سیب، دانه انگور و دانه انار. در ترکیب «دانه‌دار»، نیم‌فاصله میان دو جزء رعایت می‌شود و واژه در برابر «بی‌دانه» قرار می‌گیرد.

معناهای گوناگون این واژه همگی پیرامون تصور یک جزء کوچک، مستقل و اغلب گرد شکل گرفته‌اند. «دانه باران» قطره‌ای جدا، «دانه مروارید» یک واحد از رشته، و «دانه گیاه» واحد زاینده آن است. اما فقط معنای آخر با هسته میوه پیوند مستقیم دارد. همین شبکه معنایی سبب شده واژه کوتاه باشد ولی در جمله‌های بسیار متفاوت حضور پیدا کند.

پاسخ اصلی: دانهتعداد حروف: ۴حوزه معنا: گیاه و میوهاملای معیار: دانه

از گل تا دانه؛ جای پاسخ در چرخه گیاه

برای فهم کامل واژه کافی است مسیر تشکیل آن را دنبال کنیم. در گیاهان گل‌دار، پس از گرده‌افشانی و لقاح، تخمک به دانه تبدیل می‌شود. هم‌زمان، تخمدان گل رشد می‌کند و معمولاً میوه را می‌سازد. درون دانه، رویان یا گیاه جوان قرار دارد؛ پوسته دانه از آن محافظت می‌کند و بافت ذخیره‌ای می‌تواند انرژی آغاز رویش را فراهم آورد.

وقتی میوه رسیده خورده می‌شود، می‌افتد یا به وسیله جانوران جابه‌جا می‌شود، دانه امکان پراکنده‌شدن پیدا می‌کند. اگر رطوبت، دما، اکسیژن و دیگر شرایط برای آن مناسب باشد، فرایند جوانه‌زنی آغاز می‌شود. پس دانه صرفاً تکه‌ای سخت و بی‌کارکرد در میوه نیست؛ حامل نسل بعدی گیاه است. این توضیح، معنای دقیق پشت پاسخ کوتاه جدول را آشکار می‌کند.

چرا ظاهر میوه‌ها پاسخ را کمی مبهم می‌کند؟

همه میوه‌ها ساختمان یکسانی ندارند. یک هلو معمولاً یک بخش سنگی بزرگ دارد، سیب چند دانه کوچک در محفظه مرکزی خود جای می‌دهد، خیار و خربزه دانه‌های فراوان دارند و بعضی رقم‌های پرورشی ممکن است در گفتار «بی‌دانه» نامیده شوند. به همین دلیل مردم برای اجزای درونی آن‌ها از هسته، تخمه، تخم و دانه با بسامدهای متفاوت استفاده می‌کنند.

در نام خوراکی‌ها نیز زاویه دید تغییر می‌کند. وقتی دانه آفتابگردان یا کدو برای خوردن آماده شده باشد، بیشتر «تخمه» می‌گوییم؛ هنگامی که همان ساختار برای کشت یا تجارت کشاورزی مطرح باشد، «بذر» مناسب‌تر است؛ و در توضیح عمومی ساختمان میوه، «دانه» واژه بی‌نشان و فراگیر است. سرنخ حاضر دقیقاً به همین کاربرد عمومی تکیه دارد.

جمع‌بندی معنایی: در یک متن تخصصی ممکن است هسته سختِ هلو را از دانه درون آن جدا کنیم، اما در زبان فرهنگ‌نامه‌ای و جدول، این دو واژه می‌توانند در جایگاه مترادف ظاهر شوند. طول چهارحرفی و کاربرد بسیار رایج نیز انتخاب «دانه» را تقویت می‌کند.

دو نمونه برای کاربرد درست در جمله

در جمله «کودک دانه‌های سیب را جدا کرد»، دانه نام اجزای کوچک در مرکز میوه است. در جمله «هسته زردآلو شکسته شد و مغز آن بیرون آمد»، هسته بر پوشش سنگی تأکید دارد و مغز به بخش درونی خوراکی اشاره می‌کند. اگر جمله دوم در متن گیاه‌شناسی دقیق‌تر نوشته شود، می‌توان توضیح داد که دانه درون درون‌بَر سخت قرار گرفته است.

این تفاوت نمونه‌ای از فاصله میان زبان روزانه و اصطلاح علمی است، نه نشانه غلط‌بودن یکی از آن‌ها. پاسخ‌های جدول معمولاً به دانشی متکی‌اند که خواننده از زبان عمومی و فرهنگ واژگان دارد. بنابراین لازم نیست برای واردکردن پاسخ، اصطلاح تخصصی طولانی‌تری انتخاب شود.

صورت نهایی برای ثبت در خانه‌ها «دانه» است. «بذر» و «تخم» تنها در سرنخ‌هایی با تأکید بر کاشت، تولیدمثل یا تعداد حروف متفاوت می‌توانند رقیب باشند؛ برای عبارت مشخص «هسته میوه»، دانه روشن‌ترین و رایج‌ترین انتخاب است.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.