پرش به محتوای اصلی

نمونه در جدول

۷ دقیقه مطالعه
پاسخ: الگو
«الگو» معادل چهارحرفی و رایجِ «نمونه» در جدول است.

سرنخ کوتاه «نمونه» می‌تواند چند هم‌معنی به ذهن بیاورد، اما وقتی پاسخ چهار خانه دارد، الگو روشن‌ترین انتخاب است. این واژه هم از نظر تعداد حروف با جای پاسخ سازگار است و هم در فارسی، در معنای چیزی که مبنا، طرح یا نمونه‌ای برای ساختن و پیروی‌کردن باشد، درست در کنار «نمونه» قرار می‌گیرد.

چرا «الگو» با این سرنخ جور است؟

الگو چیزی است که صورت، روش یا ویژگی‌هایش مبنای کار دیگری قرار می‌گیرد. خیاط پارچه را از روی الگو می‌بُرد؛ نویسنده ممکن است ساخت یک متن را بر پایه الگویی مشخص بچیند؛ و در رفتار اجتماعی، شخصی که کردار او شایسته پیروی دانسته می‌شود «الگو» نام می‌گیرد. در همه این کاربردها یک هسته معنایی ثابت دیده می‌شود: نمونه‌ای برای ساختن، سنجیدن یا پیروی‌کردن.

به همین دلیل، رابطه «نمونه ← الگو» فقط یک شباهت دور واژگانی نیست. اگر «نمونه» در سرنخ به معنای سرمشق، طرح معیار یا صورت قابل تقلید آمده باشد، «الگو» معادل مستقیم آن است.

یک واژه با سه مسیر معنایی

کاربردهای «الگو» را می‌توان در سه شاخه دید. این شاخه‌ها جدا از هم نیستند؛ هر سه از تصورِ یک صورتِ مرجع می‌آیند، اما نوع مرجع در هر کدام فرق می‌کند.

نقشه معنایی واژه الگوالگو در مرکز قرار دارد و به سه معنای طرح ساخت، نظم تکرارشونده و سرمشق رفتاری پیوند می‌خورد. الگو طرحِ ساختخیاطی، معماری، طراحی نظمِ تکرارشوندهعدد، نقش، زبان، رفتار سرمشقفرد یا رفتار شایسته

الگو به معنای طرح

در خیاطی، الگو شکل قطعاتی را تعیین می‌کند که باید از پارچه بریده شوند. در طراحی صنعتی یا معماری نیز ممکن است از الگویی پایه برای تکرار یک فرم استفاده شود. اینجا «الگو» نمونه‌ای عملی است که نتیجه بعدی از روی آن ساخته می‌شود؛ بنابراین معنای «نمونه» کاملاً محسوس و عینی است.

الگو به معنای نظم قابل تشخیص

در عبارت‌هایی مانند «الگوی عددی»، «الگوی خواب» یا «الگوی بارش»، دیگر با یک شابلون فیزیکی روبه‌رو نیستیم. منظور نظم یا رابطه‌ای است که بارها دیده می‌شود و به کمک آن می‌توان وضعیت را توصیف کرد یا ادامه‌اش را حدس زد. برای مثال، در دنباله ۲، ۴، ۶، ۸، افزودنِ دو واحد یک الگوی ساده می‌سازد.

الگو به معنای سرمشق انسانی

وقتی می‌گوییم «رفتار او برای همکاران الگو شد»، واژه به فرد یا رفتاری اشاره می‌کند که دیگران آن را شایسته تقلید می‌دانند. در این معنا، «نمونه» بار ارزشی پیدا می‌کند: شخص فقط یکی از اعضای گروه نیست، بلکه نمونه‌ای برجسته و قابل پیروی است.

مرز ظریف «نمونه» و «الگو»

این دو واژه در بسیاری از جمله‌ها به هم نزدیک‌اند، ولی همیشه نمی‌توان آن‌ها را بی‌تغییر جایگزین کرد. «نمونه» گاهی جزئی کوچک از یک مجموعه است که برای مشاهده یا آزمایش برداشته می‌شود؛ «الگو» معمولاً صورت یا نظمی است که چیزی بر اساس آن ساخته، تکرار یا ارزیابی می‌شود.

نمونه خون

مقداری از یک کل برای آزمایش است. گفتن «الگوی خون» همین معنی را نمی‌رساند؛ آن ترکیب بیشتر می‌تواند به نظم یا ویژگی‌های تکرارشونده در داده‌های خونی اشاره کند.

الگوی خیاطی

طرحی است که برش از روی آن انجام می‌شود. «نمونه خیاطی» ممکن است یک لباس دوخته‌شده آزمایشی باشد، نه الزاماً طرح برش.

نمونه آماری

بخشی انتخاب‌شده از جامعه آماری است. در مقابل، «الگوی آماری» به رابطه، روند یا آرایشی اشاره دارد که در داده‌ها مشاهده می‌شود.

الگوی رفتاری

شیوه‌ای تکرارشونده در رفتار است. «رفتار نمونه» معمولاً رفتاری ممتاز و پسندیده را توصیف می‌کند و الزاماً بر تکرار تأکید ندارد.

نکته معنایی: پاسخ «الگو» زمانی دقیق‌تر است که «نمونه» معنای سرمشق، طرح مرجع یا صورت قابل تقلید داشته باشد. وجود چهار خانه نیز این انتخاب را از میان مترادف‌ها برجسته‌تر می‌کند.

کاربردهایی که معنی را روشن می‌کنند

الگوی بافتالگوی مصرفالگوی رفتاریالگوی عددیالگوی طراحیالگوی زبانی

«این طرح، الگوی ساخت قطعات بعدی شد.» در این جمله الگو همان نمونه مرجع برای تولید است.

«پژوهشگران الگوی تغییر دما را بررسی کردند.» اینجا واژه از نظم و روندی قابل مشاهده خبر می‌دهد.

«صداقت او برای شاگردانش الگو بود.» در این کاربرد، الگو معنای سرمشق اخلاقی دارد.

«کودک الگوی رنگ‌ها را ادامه داد.» منظور ترتیب تکرارشونده‌ای است که می‌توان قاعده‌اش را شناخت.

پاسخ‌های نزدیک و تفاوت آن‌ها

خودِ سرنخ «نمونه» بدون دانستن تعداد خانه‌ها چند جواب نزدیک دارد. این واژه‌ها مترادف مطلق نیستند و هر کدام فضای خاصی را بهتر بیان می‌کنند؛ به همین علت، طول پاسخ و بافت سرنخ تعیین‌کننده است.

مدل — ۴ حرف

در گفتار امروز می‌تواند به نمونه، طرح یا نوع خاص یک محصول اشاره کند؛ مانند مدل خودرو. با این حال واژه‌ای وام‌گرفته و وابسته‌تر به بافت است، در حالی که «الگو» برای معنای سرمشق یا طرح مرجع عمومی‌تر است.

سرمشق — ۶ حرف

در اصل به نوشته‌ای گفته می‌شود که شاگرد از روی آن مشق می‌کند و در معنای گسترده، نمونه‌ای برای پیروی است. تأکید آن بر آموختن و تقلیدکردن از یک نمونه است.

اسوه — ۴ حرف

بیشتر درباره انسان یا کردار آرمانی به کار می‌رود و رنگ ادبی، اخلاقی یا دینی دارد. برای نمونه آزمایشگاهی، طرح فنی یا نظم عددی مناسب نیست.

مثال — ۴ حرف

موردی است که برای روشن‌کردن یک مفهوم آورده می‌شود. مثال توضیح می‌دهد، اما الگو می‌تواند مبنای تکرار، ساخت یا پیروی باشد.

شاهد — ۴ حرف

گاهی «نمونه» در معنای مصداق یا گواه با شاهد نزدیک می‌شود؛ مثل آوردن شاهدی برای یک ادعا. این معنی با سرمشق و طرح تفاوت دارد.

انموذج — ۶ حرف

واژه‌ای کم‌کاربردتر و رسمی یا قدیمی برای نمونه و مثال است. در زبان روزمره، «نمونه» و «الگو» طبیعی‌تر و شناخته‌شده‌ترند.

ترکیب‌سازی با «الگو»

توانایی این واژه در ترکیب‌شدن، گستره معنایی آن را خوب نشان می‌دهد. «الگوبرداری» یعنی ساختن یا عمل‌کردن با توجه به یک نمونه؛ «الگوپذیری» بر آمادگی برای پذیرفتن سرمشق دلالت دارد؛ و «الگوسازی» می‌تواند هم ساخت یک مدل توضیحی باشد و هم معرفی یک رفتار یا روش به عنوان نمونه. فعل رایج آن نیز «الگو گرفتن» است: کسی از روش، رفتار یا اثر دیگری الگو می‌گیرد.

در زبان علمی، الگو گاهی برابر تقریبیِ pattern است، یعنی نظم یا آرایشی تکرارشونده؛ و گاهی به model نزدیک می‌شود، یعنی بازنمایی ساده‌شده‌ای که به فهم یک موضوع کمک می‌کند. فارسی این دو حوزه را با یک واژه پوشش می‌دهد، اما جمله پیرامون آن مشخص می‌کند که منظور «نظم» است یا «مدل مرجع».

دقت در خواندن همین سرنخ کوتاه

واژه «نمونه» می‌تواند اسم باشد، مانند «نمونه‌ای از پارچه»، یا صفتی با معنای برجسته و سرمشق، مانند «دانش‌آموز نمونه». پاسخ «الگو» به معنای دوم بسیار نزدیک است و در معنای نخست نیز وقتی نمونه مبنای بازتولید باشد درست می‌نشیند. اما اگر نمونه صرفاً بخشی برداشته‌شده برای آزمایش باشد، دیگر «الگو» جایگزین کاملی نیست. همین جابه‌جایی کوچک نشان می‌دهد چرا یک جواب کوتاه می‌تواند چند لایه معنایی داشته باشد.

از نظر نوشتاری نیز «الگو» واژه‌ای ساده و پیوسته است. مشتق‌های آن معمولاً با جزء بعدی ترکیب می‌شوند: الگوبرداری، الگوسازی و الگوپذیری. در عبارت «به عنوان الگو»، خود واژه جدا نوشته می‌شود. شناخت این خانواده واژگانی کمک می‌کند معنای اصلی—قرارگرفتن چیزی در جایگاه نمونه و مرجع—در کاربردهای متفاوت دیده شود.

جمع‌بندی واژگانی: برای سرنخ «نمونه» با چهار خانه، پاسخ اصلی الگو است. «مدل»، «اسوه» و «مثال» نیز چهارحرفی‌اند، اما هر یک به بافت ویژه‌ای نیاز دارند؛ الگو مستقیم‌تر از همه معنای نمونه‌ای را می‌رساند که مبنای ساخت، تکرار یا پیروی قرار می‌گیرد.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.