پرش به محتوای اصلی

مغموم در جدول

۷ دقیقه مطالعه
پاسخ ثبت‌شده: غمخوار، غمگین
برای معنی مستقیمِ «مغموم»، گزینهٔ دقیق‌تر «غمگین» است.

«مغموم» صفتی برای شخص یا حالتی آکنده از غم است؛ بنابراین وقتی سرنخ جدول تنها همین یک واژه را نشان می‌دهد، طبیعی‌ترین برابر فارسی آن غمگین خواهد بود. پاسخ ثبت‌شده دو واژه دارد، اما این دو کاملاً هم‌معنی نیستند: «غمگین» حالِ خود فرد را وصف می‌کند، در حالی که «غمخوار» بیشتر به کسی گفته می‌شود که در رنج و اندوه دیگری شریک و دلسوز اوست. شناخت همین مرز معنایی کمک می‌کند پاسخ را با تعداد خانه‌ها و صورت دقیق سرنخ هماهنگ کنیم.

جمع‌بندی واژگانی: مغموم یعنی اندوهگین، غمناک و محزون. اگر پاسخ شش‌حرفی لازم باشد، «غمگین» انتخاب روشن است. «غمخوار» نیز هفت حرف دارد و در صورتی پذیرفتنی است که منظور سرنخ «دلسوز، همدرد یا شریک غم» باشد، نه صرفاً فردی که خودش اندوه دارد.

چرا «غمگین» برابر مستقیم است؟

در ساخت معنایی فارسی، «غمگین» از «غم» و پسوند «ـگین» ساخته شده است. این پسوند مفهومِ آغشته یا گرفتار بودن را می‌رساند؛ همان‌گونه که «شرمگین» کسی است که شرم دارد، غمگین نیز کسی است که غم دارد. «مغموم» همین وضعیت را با واژه‌ای عربی‌تبار بیان می‌کند. پس در تبدیل یک سرنخ ادبی یا رسمی به پاسخ رایج فارسی، مسیر مغموم ← غمگین کوتاه و بدون واسطه است.

مغموم معمولاً لحنی رسمی‌تر و ادبی‌تر از غمگین دارد. در جملهٔ «مرد مغموم کنار پنجره ایستاده بود»، واژه فقط ناراحتی گذرا را نمی‌رساند؛ تصویری از اندوه فروخورده، سکوت و سنگینی حال نیز ایجاد می‌کند. با این همه، این تفاوتِ لحن مانع مترادف بودن دو واژه در جدول نمی‌شود، زیرا جدول غالباً بر هستهٔ مشترک معنی تکیه دارد.

برابر مستقیم

غمگین

دارای غم، اندوهگین و ناراحت. این واژه وضعیت عاطفی همان شخص یا چیزی را توصیف می‌کند که صفت به آن نسبت داده شده است.

نمونه: «چهرهٔ مغموم او» یعنی «چهرهٔ غمگین او».
پاسخ وابسته به بافت

غمخوار

دلسوز و همدرد؛ کسی که غم دیگری را جدی می‌گیرد و با او همراهی می‌کند. غمخوار ممکن است خود نیز غمگین شود، اما معنای اصلی واژه نقش حمایتی اوست.

نمونه: «دوست غمخوار» یعنی دوستی که در سختی‌ها همدل و همراه است.

تصویر سادهٔ رابطهٔ معنایی

این نمودار تفاوت را بر پایهٔ منشأ اندوه نشان می‌دهد: در «مغموم/غمگین» کانون توصیف، حال درونی شخص است؛ در «غمخوار» ارتباط آن شخص با رنج دیگری برجسته می‌شود.

تفاوت مغموم، غمگین و غمخوارمغموم به غمگین متصل است و غمخوار با همدلی نسبت به غم دیگری تعریف می‌شود. مغموم غمگینحالِ اندوهگینِ خود فرد غمخوارهمدلی با اندوهِ دیگری

مترادف‌هایی که ممکن است در خانه‌ها بنشینند

طراح جدول می‌تواند برای یک مفهوم واحد، بسته به طول پاسخ و حروف مشترک، از چند برابر معتبر بهره ببرد. گزینه‌های زیر همگی به میدان معنایی اندوه نزدیک‌اند، ولی لحن و طول یکسانی ندارند:

غمگینشش حرف و رایج‌ترین پاسخ روزمره؛ برای سرنخ سادهٔ «مغموم» اولویت دارد.
غمناکشش حرف و نزدیک به غمگین، اما گاهی خودِ فضا، داستان، صدا یا رویداد را نیز توصیف می‌کند؛ مانند «روایت غمناک».
اندوهگینهشت حرف و فارسیِ روشن و ادبی؛ از نظر معنی مستقیم است و زمانی مناسب می‌شود که خانه‌های بیشتری در اختیار باشد.
محزونشش حرف و رسمی و ادبی؛ مانند مغموم عربی‌تبار است و در نثرهای ادبی یا سرنخ‌های هم‌سبک خوب می‌نشیند.
پژمانپنج حرف؛ واژه‌ای ادبی به معنی افسرده و اندوهگین. این گزینه در جدول‌هایی که برابرهای کم‌کاربردتر می‌خواهند دیده می‌شود.
غمینچهار حرف و شاعرانه؛ شکل کوتاهی است که برای پاسخ کم‌خانه مفید است، هرچند در گفت‌وگوی روزمره کمتر از غمگین به کار می‌رود.
دلتنگشش حرف؛ در بسیاری از بافت‌ها به مغموم نزدیک است، ولی می‌تواند معنای اشتیاق و دوری از کسی یا جایی را نیز در خود داشته باشد.
نکتهٔ تعیین‌کننده: مترادف بودن همیشه به معنای قابلیت جایگزینی در هر جمله نیست. «فضای مغموم» را می‌توان «فضای غمگین» یا «فضای غمناک» نامید، اما «فضای غمخوار» طبیعی نیست؛ چون غمخواری معمولاً ویژگی انسان یا موجودی صاحب احساس است.

املاء، تلفظ و خانوادهٔ واژه

صورت درست کلمه «مغموم» است: میم، غین، میم، واو و میم. وجود دو «م» در بخش پایانی گاهی باعث خطای دید می‌شود، اما نوشتن‌هایی مانند «مغوم» یا «مقموم» نادرست‌اند. این واژه در فارسی با آوایی نزدیک به «مَغموم» خوانده می‌شود و در پایان آن صدای «ـوم» شنیده می‌شود.

مغموم از ریشهٔ عربی مرتبط با غم آمده و در فارسی نقش صفت دارد. «مغمومانه» قیدی است برای توصیف کاری که با حالت اندوه انجام می‌شود؛ مثلاً «مغمومانه نگاه کرد». «غم»، «غمگین»، «غمناک» و «غم‌زده» از نظر حوزهٔ معنا با آن خویشاوندند، هرچند همه از نظر ساخت دستوری یک خانوادهٔ صرفی واحد به شمار نمی‌آیند.

تفاوت ظریف با چند گزینهٔ نزدیک

افسرده ممکن است در گفتار عادی به جای غمگین بیاید، اما می‌تواند به وضعیتی پایدارتر یا اصطلاحی روان‌شناختی اشاره کند. «مغموم» به تنهایی چنین تشخیصی نمی‌دهد و بهتر است آن را صرفاً وصفِ اندوه بدانیم. ملول علاوه بر غم، رنگی از خستگی، دلزدگی و بی‌حوصلگی دارد. مکدر نیز بیشتر بر به‌هم‌خوردن صفای خاطر یا رنجش تأکید می‌کند. بنابراین این واژه‌ها در بعضی جمله‌ها نزدیک‌اند، ولی برای یک سرنخ دقیق همیشه جانشین نخست نیستند.

«محزون» از نزدیک‌ترین گزینه‌های ادبی است. اگر جمله‌ای از چهره، صدا یا نگاه محزون سخن بگوید، جایگزینی آن با مغموم معمولاً معنی را حفظ می‌کند. «پژمان» نیز حالِ اندوه و افسردگی را می‌رساند، اما رنگ کهن‌تر و شاعرانه‌تری دارد. در انتخاب پاسخ جدول، حروف تقاطعی مشخص می‌کنند که طراح کدام سطح زبانی را در نظر گرفته است.

کاربرد درست در جمله

مغموم غالباً همراه اسم‌هایی می‌آید که توان بازتاب حالت عاطفی دارند: چهرهٔ مغموم، نگاه مغموم، صدای مغموم، مسافر مغموم یا قهرمان مغموم. گاهی نیز یک اثر یا فضا به‌صورت استعاری مغموم خوانده می‌شود، زیرا حس اندوه را به مخاطب منتقل می‌کند؛ مانند رنگ‌های مغموم یک نقاشی یا آهنگ مغموم یک صحنه.

«پس از شنیدن خبر، خاموش و مغموم از جمع فاصله گرفت.» در این جمله «غمگین» بدون تغییر اساسی معنی جای مغموم می‌نشیند.
«او در روزهای سخت، غمخوار دوستش بود.» در این جمله نمی‌توان غمخوار را به مغموم تبدیل کرد؛ زیرا سخن از همدلی و همراهی است، نه فقط حالت اندوه.
«نغمه‌ای محزون در تالار پیچید.» این کاربرد نشان می‌دهد که محزون و مغموم می‌توانند برای انتقال حال‌وهوای اندوهبارِ صدا نیز استفاده شوند.

چگونه پاسخ ثبت‌شده را تفسیر کنیم؟

آمدن «غمخوار، غمگین» کنار هم را می‌توان فهرستی از جواب‌های ثبت‌شده دانست، نه حکمی دربارهٔ هم‌معنی بودن کامل آن‌ها. بخش دوم، یعنی غمگین، مستقیماً تعریف مغموم را بازمی‌گرداند. بخش نخست احتمالاً از سرنخی نزدیک در حوزهٔ «غم» یا از پاسخ‌نامه‌ای با چند مدخل کنار هم وارد شده است. چون عنوان فقط «مغموم» را می‌پرسد، از نظر فرهنگ واژگان باید غمگین را پاسخ اصلی دانست و غمخوار را با احتیاط و فقط در بافت دلسوز و همدرد به کار برد.

اگر حروف تقاطعی هنوز کامل نشده‌اند، طول گزینه‌ها راهنمای خوبی است: «پژمان» پنج حرف دارد؛ «غمگین»، «غمناک»، «محزون» و «دلتنگ» شش‌حرفی‌اند؛ «غمخوار» هفت حرف و «اندوهگین» هشت حرف دارد. البته فاصله و نیم‌فاصله در واژه‌هایی مانند «غم‌زده» ممکن است در شیوهٔ شمارش جدول نادیده گرفته شود، پس شکل چاپی شبکه ملاک نهایی است.

نتیجه: پاسخ ثبت‌شدهٔ صفحه «غمخوار، غمگین» است، اما برای سرنخ دقیق «مغموم»، واژهٔ غمگین از نظر معنی، کاربرد و ساخت، پاسخ بی‌واسطه و مطمئن به شمار می‌آید. «اندوهگین»، «غمناک»، «محزون»، «پژمان» و «غمین» جایگزین‌های معتبر وابسته به تعداد خانه‌ها هستند؛ «غمخوار» معنای جداگانهٔ دلسوز و همدرد دارد.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.