برابر چهارحرفی و فارسیِ «قاضی» در این سرنخ است.
در این سرنخ، نسبت میان پرسش و جواب کاملاً مستقیم است: داور کسی است که میان دو سوی یک اختلاف یا رقابت حکم میکند. فرهنگهای فارسی نیز «قاضی» و «حَکَم» را در تعریف این واژه آوردهاند؛ بنابراین پاسخ ذخیرهشده هم از نظر معنا و هم از نظر ساخت رایج جدول، انتخابی روشن و استوار است.
نکته مهم این است که معنای «داور» به زمین ورزش محدود نیست. کاربرد ورزشی برای گوش امروز آشناتر است، اما هسته معنایی واژه همان سنجیدن، قضاوت کردن و رأی دادن است؛ درست همان بخشی که آن را به «قاضی» پیوند میدهد.
چرا «داور» دقیقاً با سرنخ جور درمیآید؟
«قاضی» در معنای عمومی، شخصی است که درباره اختلاف یا دعوا رسیدگی و حکم صادر میکند. «داور» نیز به فردی گفته میشود که گفتهها، شواهد یا عملکرد دو طرف را میسنجد و نتیجه را اعلام میکند. اشتراک اصلی این دو واژه در اختیار تشخیص و صدور رأی است. طراح جدول با حذف توضیحات حقوقی و آوردن یک سرنخ کوتاه، معمولاً همین هممعنایی بنیادی را هدف میگیرد.
از سوی دیگر، «داور» چهار حرف دارد و واژهای یکپارچه و خوشچین برای جدول است. اگر خانههای افقی یا عمودی چهار تا باشند، ترتیب حروف «د، ا، و، ر» بیابهام است. حرف سوم «و» است؛ پس شکلهایی مانند «داار» یا نوشتن واژه با فاصله، املای درست پاسخ نیست.
یک واژه با سه فضای کاربردی
معنای مشترک «داور» در موقعیتهای گوناگون ثابت میماند، ولی نوع موضوعی که دربارهاش رأی داده میشود تغییر میکند. همین گستردگی سبب شده است که این واژه در متنهای ادبی، حقوقی و ورزشی دیده شود.
در حل اختلاف
دو طرف ممکن است شخصی بیطرف را برای شنیدن ادعاها و تصمیمگیری برگزینند. در این فضا، «داور» به «حَکَم» نزدیک است. تفاوت مهم با قاضی رسمی آن است که قاضی در ساختار دادگستری سمت قضایی دارد، اما داورِ یک اختلاف میتواند بر پایه توافق طرفین تعیین شود. این تفاوت تخصصی، هممعنایی عمومی دو کلمه را در جدول از بین نمیبرد.
در ورزش و رقابت
داور فوتبال، کشتی یا والیبال قانون مسابقه را اجرا میکند، خطا را تشخیص میدهد و درباره رویدادهای بازی رأی میدهد. او قاضی دادگاه نیست، ولی عمل اصلیاش همچنان «قضاوت» است. در مسابقه هنری یا علمی نیز داور آثار را ارزیابی میکند؛ جمع این واژه در فارسی «داوران» است.
در زبان ادبی
در نوشتههای قدیمی و زبان ادبی، «داور» میتواند صریحاً به معنی قاضی، حاکمِ دادگر یا صاحب حکم باشد. ترکیبهایی مانند «داور دادگر» بر عدالت و توان حکمراندن تکیه دارند. پس اگر خواننده تنها معنای ورزشی را به یاد داشته باشد، بخشی از پیشینه و دامنه واژه را نادیده گرفته است.
جوابهای نزدیک چه تفاوتی دارند؟
برای سرنخ کوتاه «قاضی»، چند مترادف در زبان فارسی وجود دارد، اما همه آنها در هر چینش و با هر تعداد خانه مناسب نیستند. پاسخ اصلی این صفحه «داور» است؛ گزینههای زیر فقط زمانی مطرح میشوند که تعداد حروف یا تقاطعهای یک جدول دیگر، صورت متفاوتی را الزام کند.
«دیّان» نیز واژهای ادبی و کمبسامد برای قاضی یا داور شمرده میشود و گاهی صفتی برای خداوند است. چنین پاسخی معمولاً به سرنخ ادبیتر یا حروف متقاطع بسیار مشخص نیاز دارد. «دادور» هم صورتی فارسی و کهن است، اما نباید آن را به جای «داور» در این جواب چهارحرفی نشاند؛ یک حرف «د» اضافه، طول و صورت واژه را عوض میکند.
املای پاسخ و واژههای شبیه
صورت معیار جواب داور است. این کلمه با «د» آغاز میشود، پس با «یاور» به معنی کمککننده تفاوت دارد. همچنین «داوری» نامِ عمل قضاوت کردن یا حوزه فعالیت داور است و پنج حرف دارد؛ افزودن «ی» پایانی هنگامی درست است که سرنخ «قضاوت»، «حکمیت» یا خودِ فرایند را بخواهد، نه شخص قاضی را.
در خواندن سرنخ نیز «قاضی» را نباید با «غازی» اشتباه کرد. قاضی با حرف «ق» به داوری و حکم مربوط است؛ غازی با «غ» در کاربرد تاریخی به جنگجو گفته شده و معنایی دیگر دارد. شکل ظاهری نزدیک این دو، دلیل معنایی برای جابهجایی آنها نیست.
خانواده معنایی «داور»
شناخت واژههای همخانواده کمک میکند مرز میان شخص، کار و نتیجه روشن بماند. «داوری» هم به عمل سنجش و حکمدادن گفته میشود و هم میتواند نام یک حرفه یا سازوکار حل اختلاف باشد. «داوری کردن» فعل مرکب مربوط به این عمل است. «داورانه» حالتی را وصف میکند که با نگاه ارزیاب و قضاوتکننده انجام شده باشد، هرچند در گفتار روزمره بسامد کمتری دارد.
«رأی» نتیجهای است که داور اعلام میکند و خودِ شخص نیست. «قضاوت» نیز عمل ارزیابی و حکمکردن است. بنابراین اگر سرنخ از «شخص» سخن بگوید، داور مناسب است؛ اگر «عمل» منظور باشد، داوری یا قضاوت؛ و اگر «نتیجه» خواسته شود، رأی یا حکم. این جداسازی، معنای دقیق پاسخ را بهتر از صرفاً کنار هم چیدن چند مترادف نشان میدهد.
بار معنایی عدالت در این برابر فارسی
واژه «داور» فقط اعلامکننده یک نتیجه را تداعی نمیکند؛ بیطرفی، شنیدن دو سوی ماجرا و وفاداری به معیار نیز در تصور عمومی از آن حضور دارد. صفتهایی مانند «منصف»، «بیطرف» و «دادگر» به همین انتظار اشاره میکنند. وقتی «قاضی» با «داور» پاسخ داده میشود، پیوند اصلی بر منصب و لباس رسمی تکیه ندارد، بلکه بر نقش مشترک آنها در تمیز دادن حق، اجرای قاعده و پایان دادن به اختلاف استوار است.
این ظرافت توضیح میدهد چرا «داور» در چند محیط متفاوت زنده مانده است: در دادخواهی قدیم، در داوری قراردادی، کنار میدان مسابقه و در هیئت سنجش آثار. موضوع عوض میشود، اما شخصی که باید بر پایه معیار تصمیم بگیرد همچنان داور نامیده میشود.
پس برای نوشتن جواب در خانههای جدول، همان چهار حرف د ا و ر کافی است. گزینههای نزدیک تنها برای شناخت دامنه واژگاناند و هیچیک در این عنوان جای پاسخ اصلی را نمیگیرند.
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد!