پرش به محتوای اصلی

فوت در جدول

۵ دقیقه مطالعه
پاسخ: «مرگ»
جواب رایج و سه‌حرفیِ این سرنخ است.

در این سرنخ، «فوت» اسمِ رویداد پایان زندگی است و طبیعی‌ترین هم‌معنی کوتاه آن «مرگ» به شمار می‌آید. این تطبیق هم از نظر معنا مستقیم است و هم با شیوه رایج طراحی جدول سازگار: یک واژه سه‌حرفی فارسی در برابر واژه‌ای رسمی‌تر و عربی‌تبار قرار گرفته است.

مرگ

چرا «مرگ» دقیقاً می‌نشیند؟

«فوت» در جمله‌هایی مانند «تاریخ فوت» و «علت فوت» به رخداد از دست رفتن حیات اشاره می‌کند. «مرگ» همان مفهوم را بدون تغییر نقش دستوری بیان می‌کند؛ هر دو اسم‌اند، نه فعل. بنابراین اگر خانه‌های جدول سه حرف داشته باشند، پاسخ نه فقط محتمل، بلکه از نظر ساخت واژه نیز کاملاً منطبق است.

از واژه رسمی تا برابر ساده فارسی

در گفتار روزمره معمولاً می‌گوییم کسی «فوت کرده است» یا «از دنیا رفته است»، اما در یک سرنخ تک‌واژه‌ای باید عبارت را به یک اسم فشرده برگردانیم. حاصل این فشرده‌سازی «مرگ» است. صورت فعلیِ متناسب با آن «مردن» است؛ با این حال «مردن» پنج حرف دارد و از لحاظ دستوری مصدر است، پس برای سرنخی که خودِ «فوت» را به صورت اسم آورده، انتخاب نخست نیست.

کاربرد اداری واژه نیز این رابطه را روشن می‌کند: «گواهی فوت»، «ثبت فوت» و «زمان فوت» به‌ترتیب گواهی، ثبت و زمانِ مرگ را می‌رسانند. در هر سه ترکیب می‌توان برای توضیح معنا «مرگ» را جایگزین کرد، هرچند در نام رسمی سندها همان صورت تثبیت‌شده «فوت» باقی می‌ماند.

پاسخ‌های نزدیک، اما با تعداد حروف و لحن متفاوت

انتخاب اصلی · ۳ حرف

مرگ

برابر روشن، فارسی و کوتاهِ فوت است. وقتی تعداد خانه‌ها سه باشد، همین پاسخ اولویت قطعی دارد.

جایگزین · ۴ حرف

وفات

واژه‌ای رسمی و محترمانه برای درگذشت است. تنها هنگامی مناسب‌تر می‌شود که چهار خانه یا حروف تقاطعیِ «و، ف، ا، ت» در اختیار باشد.

جایگزین · ۳ حرف

موت

هم‌معنی عربیِ مرگ است و سه حرف دارد، ولی در فارسی امروز کمتر از «مرگ» به تنهایی به کار می‌رود و بیشتر در ترکیب‌هایی مانند «حیات و موت» دیده می‌شود.

«درگذشت» نیز از نظر معنایی نزدیک است، اما هشت حرف دارد و لحنی مؤدبانه‌تر و انسانی‌تر ایجاد می‌کند. «رحلت» پنج‌حرفی معمولاً برای شخصیت‌های دینی یا محترم به کار می‌رود و «شهادت» به نوع و زمینه ویژه‌ای از جان‌باختن اشاره دارد؛ در نتیجه هیچ‌کدام برای سرنخ خنثی و کوتاه «فوت» به اندازه «مرگ» بی‌واسطه نیستند.

نقشه معنی‌های مختلف فوتفوت در معنای پایان زندگی به مرگ می‌رسد، در معنای دمیدن به پف و در معنای واحد انگلیسی به پا. فوت پایان زندگیمرگ دمیدن از دهانپُف واحد طول انگلیسیپا

ابهامی که با تلفظ و بافت برطرف می‌شود

صورت نوشتاری «فوت» همیشه به مرگ اشاره نمی‌کند. در «شمع را فوت کرد»، منظور بیرون فرستادن هوا از دهان است و جواب جدولی ممکن است «پف» یا «دم» باشد. در نوشته‌های فنی نیز «فوت» گاهی آوانویسی واژه انگلیسی foot است؛ یعنی واحد طولی برابر با دوازده اینچ و تقریباً ۳۰٫۴۸ سانتی‌متر که معادل فارسی آن «پا» است.

اما عنوان حاضر هیچ نشانه‌ای از شمع، دمیدن، ارتفاع یا اندازه‌گیری ندارد. در چنین صورت ساده‌ای، معنای شناخته‌شده «درگذشت» جلوتر از معنی‌های دیگر قرار می‌گیرد. وجود پاسخ ذخیره‌شده «مرگ» نیز همین برداشت را تأیید می‌کند و نیازی به رفتن سراغ آوانویسی انگلیسی نیست.

نکته معنایی: «فوت شدنِ فرصت» یا «فوت وقت» به معنای از دست رفتن و سپری شدن است، نه مرگ یک شخص. ریشه معناییِ «از دست رفتن» باعث شده واژه فوت در فارسی برای پایان زندگی نیز رواج پیدا کند. پس جمله پیرامون کلمه تعیین می‌کند که «مرگ» پاسخ باشد یا واژه‌ای مانند «از دست رفتن».

نمونه‌هایی که مرز پاسخ را روشن می‌کنند

تاریخ فوت نویسنده

یعنی تاریخ مرگ یا درگذشت او. این نمونه دقیقاً با پاسخ «مرگ» هم‌جهت است.

فرصت از دستم فوت شد

در این کاربرد قدیمی‌تر، مفهوم «از دست رفتن» برجسته است و قرار نیست نام رویداد مرگ نوشته شود.

کودک شمع را فوت کرد

فوت کردن یک عمل است؛ «دمیدن» یا «پف کردن» آن را توضیح می‌دهد.

ارتفاع شش فوت

این‌جا با واحد اندازه‌گیری سروکار داریم و «پا» برابر درست فارسی است.

رابطه «مرگ» با صورت‌های هم‌خانواده

«مرگ» اسم است، «مردن» مصدر و «مُرده» صفت یا اسمِ شخصِ بی‌جان است. این سه صورت به یک حوزه معنایی تعلق دارند، ولی نمی‌توان آن‌ها را بی‌توجه به ساختمان سرنخ جای یکدیگر نشاند. اگر پرسش «فوت کردن» بود، «مردن» می‌توانست از نظر فعلی و مصدری پاسخ مناسب‌تری باشد؛ وقتی پرسش فقط «فوت» است، اسم سه‌حرفی «مرگ» تطابق تمیزتری دارد.

مرگ: پاسخ مستقیممردن: مصدرمرده: صفت یا اسموفات: رسمی‌ترموت: ادبی و عربیدرگذشت: محترمانه‌تر

از نظر لحن نیز «مرگ» واژه‌ای صریح و خنثی است. «درگذشت» در خبر یا پیام همدردی نرم‌تر شنیده می‌شود؛ «وفات» رنگ رسمی و گاه مذهبی دارد؛ و «موت» بیشتر در زبان ادبی، دینی یا ترکیب‌های ثابت دیده می‌شود. جدول کلمات معمولاً این ظرافت‌های سبکی را فشرده می‌کند، اما شناخت آن‌ها کمک می‌کند میان جواب‌های هم‌معنی و هم‌اندازه انتخاب دقیق‌تری انجام شود.

جمع‌بندی دقیق سرنخ

برای «فوت» در معنای پایان حیات، پاسخ مورد انتظار «مرگ» است: سه حرف، یک اسم مستقل و برابر بی‌واسطه معنایی. «موت» با وجود سه‌حرفی بودن، کاربرد عمومی کمتری دارد؛ «وفات» و «درگذشت» نیز به‌ترتیب چهار و هشت حرف‌اند و لحن متفاوتی دارند. تنها اگر حروف متقاطع یا موضوع جدول به دمیدن یا واحد طول اشاره کند، باید پاسخ‌هایی مانند «پف»، «دم» یا «پا» را بررسی کرد.

نتیجه نهایی: ترتیب حروف پاسخ از راست به چپ م، ر، گ است. این همان برابر کوتاه و رایج «فوت» در این جدول است.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.