پرش به محتوای اصلی

فراخ در جدول

۸ دقیقه مطالعه
پاسخ: جادار، گشاد، وسیع
هر سه واژه هم‌معنی «فراخ» هستند و انتخاب نهایی به تعداد خانه‌ها و بافت پرسش بستگی دارد.

«فراخ» صفتی برای چیزی است که تنگ، فشرده یا محدود نیست. پاسخ ذخیره‌شده برای این سرنخ سه صورت درست و بسیار رایج دارد: جادار، گشاد و وسیع. این سه در هستهٔ معنا به هم نزدیک‌اند، اما کاملاً بی‌تفاوت و قابل جایگزینی در هر جمله نیستند. دانستن همین اختلاف کوچک مشخص می‌کند کدام واژه با عبارت کناری یا شمار خانه‌های جدول سازگارتر است.

سه پاسخ، سه زاویه از یک معنا

جادار۵ حرف

بر ظرفیت و جای کافی تأکید دارد؛ یعنی شیء یا مکان می‌تواند افراد یا چیزهای زیادی را در خود جا دهد.

نمونه: «صندوق جادار» یا «اتاق جادار»

گشاد۴ حرف

بیشتر در برابر «تنگ» می‌آید و بازبودن دهانه، اندازه یا پوشش را نشان می‌دهد.

نمونه: «آستین گشاد» یا «دهانهٔ گشاد»

وسیع۴ حرف

بر گستردگی دامنه یا پهنه دلالت می‌کند و هم برای فضای واقعی و هم مفهوم انتزاعی کاربرد دارد.

نمونه: «دشت وسیع» یا «دانش وسیع»

از نظر شمار نوشتاری، «گشاد» و «وسیع» هر کدام چهار حرف دارند و «جادار» پنج حرف دارد. پس اگر خانه‌های پاسخ چهار تا باشد، دو گزینه هنوز ممکن‌اند و حروف تقاطعی تعیین‌کننده می‌شوند؛ برای پنج خانه، «جادار» گزینهٔ روشن‌ترِ فهرست اصلی است. توجه شود که تعداد حرف با تعداد هجا یکی نیست: «فراخ» و «گشاد» هر دو دو هجایی‌اند، اما این موضوع در چینش معمول جدول نقشی ندارد.

مقایسهٔ حوزهٔ کاربرد جادار، گشاد و وسیعسه مسیر نشان می‌دهد جادار به ظرفیت، گشاد به باز بودن و وسیع به گستردگی مربوط است و هر سه به مفهوم فراخ می‌رسند. جادارظرفیت کافی گشادباز و ناتنگ وسیعدامنهٔ گسترده فراخ مفهوم مشترک:نبودِ تنگی و محدودیتبا تفاوت در زاویهٔ توصیف

چرا «جادار» پاسخ دقیقی است؟

ساخت واژهٔ «جادار» معنای آن را شفاف می‌کند: چیزی که «جا دارد». وقتی خودرو، کیف، کمد یا خانه‌ای فراخ خوانده می‌شود، اغلب منظور این است که فضای قابل استفادهٔ زیادی در اختیار می‌گذارد. در چنین بافتی «جادار» طبیعی‌تر از «وسیع» است. می‌توان گفت «یک چمدان جادار»، زیرا ظرفیت چمدان موضوع اصلی است؛ «چمدان وسیع» در فارسی روزمره نامأنوس به گوش می‌رسد.

این واژه پنج حرفی است و از نظر دستوری صفت به شمار می‌آید. «اتاقی جادار» یعنی اتاقی که حضور و حرکت در آن با کمبود جا روبه‌رو نیست. بنابراین جادار فقط بزرگی ظاهری را بیان نمی‌کند؛ نوعی کفایت و امکان استفاده نیز در آن نهفته است. ممکن است فضایی طولانی باشد، اما به سبب چیدمان نامناسب جادار حس نشود.

«گشاد»؛ پاسخِ روبه‌روی تنگ

«گشاد» مستقیم‌ترین تقابل را با «تنگ» می‌سازد. اگر سرنخ‌های همسایه دربارهٔ لباس، آستین، دهان، دهانه، راه عبور یا فاصله باشند، احتمال این گزینه بالا می‌رود. «پیراهن فراخ» و «پیراهن گشاد» تقریباً یک تصویر می‌سازند: پوششی که به بدن نمی‌چسبد و فضای آزاد دارد. همین نزدیکی معنایی سبب شده است گشاد از پاسخ‌های قدیمی و آشنای این سرنخ باشد.

با این حال، «گشاد» همیشه جانشین «وسیع» نیست. عبارت «پژوهش گشاد» طبیعی نیست، در حالی که «پژوهش وسیع» یا «دامنهٔ وسیع پژوهش» درست و روان است. از سوی دیگر، برای دهانهٔ بطری یا اندازهٔ شلوار، گشاد معمولاً دقیق‌تر از وسیع است. پس حرف اول یا آخرِ حاصل از تقاطع، در کنار موضوع واژه‌های اطراف، میان دو جواب چهارحرفی داوری می‌کند.

«وسیع» و گستردگیِ پهنه یا دامنه

«وسیع» برای مساحت‌ها و قلمروهای بزرگ بسیار رایج است: سرزمین وسیع، سالن وسیع، شبکهٔ وسیع و منطقهٔ وسیع. مزیت این واژه آن است که از فضای دیدنی فراتر می‌رود و دربارهٔ مفهوم‌ها نیز به کار می‌رود؛ مانند «اطلاعات وسیع»، «اختیارات وسیع» و «طیف وسیع». در این نمونه‌ها، فراخی دیگر اندازهٔ یک محفظه یا بازبودن یک دهانه نیست، بلکه گستردگی دامنه است.

در نوشتار رسمی، «وسیع» نسبت به «گشاد» حضور بیشتری دارد. با این همه، در پاسخ جدولی هر دو چهارحرفی‌اند و معنی سرنخ به تنهایی الزاماً یکی را حذف نمی‌کند. اگر حرف دوم از تقاطع «س» باشد، «وسیع» می‌نشیند؛ اگر حرف دوم «ش» باشد، «گشاد» محتمل است. این اشاره صرفاً توضیح تفاوت املایی همین دو پاسخ است، نه یک قاعدهٔ عمومی برای حل جدول.

نکتهٔ املایی: «وسیع» با «ص» نوشته نمی‌شود و شکل درست آن با «س» و در پایان با «ع» است. «جادار» نیز یکپارچه نوشته می‌شود. هر سه پاسخِ اصلی در این صفحه بدون نیم‌فاصله‌اند.

خانوادهٔ معنایی فراخ

واژه‌های دیگری هم در قلمرو معنایی فراخ قرار می‌گیرند، اما نباید بدون شاهدِ تعداد خانه یا حروف مشترک جای پاسخ ذخیره‌شده نشانده شوند. «پهن» بیشتر عرض را برجسته می‌کند؛ «پهناور» برای گستره‌های بزرگ، به‌ویژه سرزمین و دشت، مناسب است؛ «گشاده» حالت باز و گاه معنایی مجازی دارد؛ و «فضادار» به جادار نزدیک است. واژه‌های ادبی‌تر مانند «فسیح»، «رحب»، «متسع» و «واسع» نیز در فرهنگ‌ها هم‌معنی آمده‌اند، ولی در گفتار امروز و جدول‌های عمومی به اندازهٔ سه جواب اصلی بی‌واسطه نیستند.

پهن: تأکید بر عرضپهناور: گسترهٔ بزرگگشاده: باز و گستردهفضادار: دارای فضای کافیفسیح: رسمی و ادبی

«پهن» سه حرف دارد و اگر ساخت جدول سه خانه‌ای باشد می‌تواند جایگزینی جدی باشد، ولی جزو جواب ذخیره‌شدهٔ این عنوان نیست. «پهناور» شش حرف دارد و برای بافت جغرافیایی مناسب‌تر است. این تفاوت‌ها نشان می‌دهد مترادف‌ها تنها بر اساس نزدیکی لغت‌نامه‌ای انتخاب نمی‌شوند؛ هم‌نشینی طبیعی آنها با اسمِ مورد وصف نیز اهمیت دارد.

فراخ در ترکیب‌های فارسی

کاربرد «فراخ» به اندازهٔ فیزیکی محدود نمانده و در ترکیب‌ها معنی‌های ظریف‌تری ساخته است. «فراخ‌بال» کسی است که آسوده و بی‌دغدغه است؛ گویی برای حرکت و نفس‌کشیدن مجال کافی دارد. «فراخ‌دست» می‌تواند توانگر یا بخشنده را وصف کند و در برابر تنگدستی تصویری از گشایش مالی بسازد. «فراخ‌روزی» نیز از گشایش در معاش سخن می‌گوید. در «فراخنای آسمان»، فراخ به صورت یک پهنهٔ بی‌کران تصور می‌شود.

  • جامهٔ فراخ: جامه‌ای گشاد و ناتنگ.
  • خانهٔ فراخ: خانه‌ای جادار و دارای فضای کافی.
  • دشت فراخ: دشتی وسیع و پهناور.
  • فراخ‌بال: آسوده‌خاطر و برخوردار از مجال.
  • فراخنای دریا: پهنه و گسترهٔ وسیع دریا.

این نمونه‌ها مرز سه پاسخ را ملموس می‌کنند: یک جامه معمولاً «گشاد»، یک خانه «جادار» و یک دشت «وسیع» توصیف می‌شود. خودِ «فراخ» توان پوشاندن هر سه موقعیت را دارد و به همین دلیل سرنخی کوتاه با چند پاسخ درست پدید می‌آورد.

معنیِ اصلی و معنی‌های وابسته

معنای مرکزی

پهن، باز، باوسعت و دور از تنگی. در این معنا، پاسخ‌های جادار، گشاد و وسیع مستقیماً با سرنخ پیوند دارند.

گسترش مجازی

آسودگی، گشایش، توانگری یا وسعتِ نظر. این معناها بیشتر در ترکیب‌هایی مانند فراخ‌بال و فراخ‌دست دیده می‌شوند.

متضاد روشن «فراخ»، واژهٔ «تنگ» است. این تقابل در بسیاری از کاربردها حفظ می‌شود: راه فراخ در برابر راه تنگ، لباس فراخ در برابر لباس تنگ، و روزی فراخ در برابر معاش تنگ. بااین‌حال در هر زمینه می‌توان متضاد دقیق‌تری یافت؛ برای «وسیع» محدود، برای «جادار» کم‌جا و برای «گشاد» تنگ یا چسبان نیز به کار می‌رود.

ریشه و جایگاه واژه

«فراخ» واژه‌ای کهن در فارسی و بازمانده از صورت ایرانی میانهٔ frāx است. حضور آن در نثر و شعر فارسی باعث شده لحنش نسبت به «جادار» کمی ادبی‌تر باشد، بی‌آنکه برای فارسی‌زبان امروز نامفهوم شود. در متن معاصر نیز ترکیب‌هایی مانند «فضای فراخ»، «دشت فراخ» و «افق فراخ» روان‌اند. این پیشینه توضیح می‌دهد چرا دامنهٔ کاربرد واژه هم اندازهٔ مادی و هم گشایش مجازی را دربرمی‌گیرد.

از نظر دستوری، فراخ صفت است و می‌تواند پس از اسم بیاید: «میدانِ فراخ». گاهی نیز همراه جزء دیگری واژهٔ مرکب می‌سازد. صورت اسمیِ «فراخی» به معنی وسعت یا گشایش است؛ برای نمونه، «فراخیِ میدان» دربارهٔ اندازه و «فراخیِ روزی» دربارهٔ گشایش معاش سخن می‌گوید. «فراخا» نیز صورت ادبی‌تری در همین خانواده است.

انتخاب دقیق میان پاسخ‌های اصلی

اگر تنها خودِ سرنخ «فراخ» داده شده باشد، پاسخ قطعی این صفحه همان مجموعهٔ جادار، گشاد، وسیع است. برای انتخاب یک کلمه از این مجموعه، سه نشانهٔ درون همان جدول اهمیت دارد: پنج‌حرفی‌بودن به جادار می‌رسد؛ چهارحرفی‌بودن میدان را میان گشاد و وسیع باز می‌گذارد؛ و حروف تقاطعی یا بافت عبارت، یکی از آن دو را روشن می‌کند. اگر سرنخ جزئی‌تر باشد—مثلاً «لباس فراخ»—گشاد برتری دارد؛ «فضای فراخ و قابل استفاده» به جادار نزدیک است؛ و «قلمرو فراخ» با وسیع بهتر جور می‌شود.

گزینه‌هایی چون پهن، پهناور و گشاده از نظر لغوی معتبرند، اما جایگاهشان پس از سه جواب ثبت‌شده است. «پهن» پاسخ کوتاه برای تأکید بر عرض، «پهناور» پاسخ بلند برای سرزمین یا عرصه، و «گشاده» انتخابی مناسب برای چیزی باز یا برای برخی تعبیرهای ادبی است. این بدیل‌ها زمانی ارزش پیدا می‌کنند که طول یا حروف جدول با جواب‌های اصلی سازگار نباشد.

جمع‌بندی واژه: فراخ یعنی ناتنگ و برخوردار از وسعت. «جادار» ظرفیت را، «گشاد» بازبودن را و «وسیع» گستردگی را برجسته می‌کند. بنابراین پاسخ مستقیم سرنخ «جادار، گشاد، وسیع» است و شکل دقیق هر جدول با تعداد خانه‌ها مشخص می‌شود.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.