پرش به محتوای اصلی

عدل در جدول

۶ دقیقه مطالعه
پاسخ: داد، انصاف
«داد» پاسخ سه‌حرفی و «انصاف» پاسخ شش‌حرفی این سرنخ است.

واژهٔ «عدل» در فارسی به رعایت حق و دوری از ستم اشاره دارد. در جدول، کوتاه‌ترین و صریح‌ترین برابر آن داد است؛ اگر خانه‌های پاسخ بیشتر باشند، انصاف همان مفهوم را از زاویهٔ رعایت حق دیگران بیان می‌کند. بنابراین پاسخ ذخیره‌شده، هم از نظر معنایی درست است و هم دو طول رایج را پوشش می‌دهد.

چرا «داد» نخستین انتخاب است؟

«داد» برابر فارسیِ خوش‌ساخت و دیرآشنای عدل است. وقتی می‌گوییم فرمانروایی با داد رفتار کرد، مقصود این است که حق را رعایت کرد و جانب ستم را نگرفت. همین نزدیکی مستقیم سبب می‌شود سرنخ کوتاه «عدل» غالباً با سه خانه به «داد» برسد. از دل همین واژه نیز «دادگر» به معنی شخص عادل و «دادگری» به معنی اجرای عدالت ساخته شده است.

عدل ← دادعادل ← دادگرعدالت‌ورزی ← دادگریضدّ عدل ← ستم یا جور
داد

برابر مستقیم و فشرده

یک واژهٔ سه‌حرفی با بار ادبی و اجتماعی است. در ترکیب‌هایی چون «عدل و داد»، «دادگستر» و «دادخواه» حضور دارد؛ هرچند «دادخواه» دقیقاً عادل نیست، بلکه کسی است که حق خود را مطالبه می‌کند.

انصاف

رعایت حق در داوری و رفتار

واژه‌ای شش‌حرفی است و بیشتر بر بی‌طرفی، حق‌شناسی و پرهیز از اجحاف تأکید دارد. عبارت‌هایی مانند «باانصاف بودن» و «انصاف دادن» این وجه رفتاری را روشن می‌کنند.

عدل، انصاف و برابری یک چیز نیستند

این سه مفهوم هم‌پوشانی دارند، اما همیشه جانشین کامل یکدیگر نیستند. «عدل» مفهومی فراگیرتر است: هر حق و سهم در جای شایستهٔ خود قرار گیرد. «انصاف» بیشتر کیفیت داوری یا رفتار فرد را نشان می‌دهد؛ یعنی کسی سود و خواست خود را تنها معیار قرار ندهد. «برابری» نیز به یکسان بودن اشاره می‌کند، در حالی که رفتار عادلانه گاهی نیازمند توجه به تفاوتِ نیاز، استحقاق یا مسئولیت افراد است.

عدلاصل کلیِ رعایت حق و قرار دادن امور در جای سزاوار.انصافبی‌طرفی و حق‌شناسی در قضاوت، معامله یا برخورد با دیگری.برابرییکسانی در مقدار، جایگاه یا برخورد؛ نزدیک به عدل، اما نه در همهٔ بافت‌ها مترادف آن.قسطواژه‌ای عربی و رسمی‌تر برای داد و عدالت که در متن‌های دینی و ادبی بسیار دیده می‌شود.
نکتهٔ زبانی: در عبارت آشنای «عدل و انصاف»، دو واژه کنار هم آمده‌اند تا هم اصل عدالت و هم شیوهٔ منصفانهٔ رفتار را برسانند. این همراهی به معنی تفاوت کامل آن‌ها نیست؛ بلکه دو سوی نزدیکِ یک حوزهٔ معنایی را برجسته می‌کند.

نقشهٔ معنایی پاسخ

نمودار زیر نشان می‌دهد چرا «داد» و «انصاف» به مرکز مفهوم عدل نزدیک‌اند، اما گزینه‌هایی مانند «مساوات» یا «دادخواهی» فقط در سرنخ‌های خاص مناسب می‌شوند.

رابطه عدل با داد، انصاف و واژه‌های نزدیکعدل در مرکز است؛ داد و انصاف برابرهای نزدیک، قسط و دادگری جایگزین‌های وابسته به بافت، و ظلم و جور متضاد آن هستند. عدلرعایت حق دادبرابر سه‌حرفی انصافحق‌شناسی در رفتار قسط / دادگریوابسته به طول و بافت ظلم / جورمتضادهای مستقیم

کاربردهایی که معنی را روشن می‌کنند

معنی یک واژه با قرار گرفتن در جمله بهتر دیده می‌شود. در نمونه‌های زیر، «عدل» و برابرهایش به یک هستهٔ مشترک اشاره دارند، ولی لحن و زاویهٔ بیان تفاوت دارد:

«با داد حکومت کردن» یعنی حق مردم را رعایت کردن و از ستم دوری جستن.

«از روی انصاف قضاوت کردن» یعنی علاقه یا منفعت شخصی را در داوری دخالت ندادن.

«دادگر بودن» صفتی برای کسی است که عدالت را در تصمیم و عمل اجرا می‌کند.

«عدل اجتماعی» از رفتار یک فرد فراتر می‌رود و به شیوهٔ توزیع حق‌ها، فرصت‌ها و مسئولیت‌ها در جامعه مربوط می‌شود.

همچنین باید میان «داد» به معنی عدالت و «داد» در کاربردهای دیگر فرق گذاشت. در «داد زدن»، این جزء از فعل به معنی فریاد کشیدن است؛ در «دادخواست» و «دادرسی» به حوزهٔ مطالبهٔ حق و رسیدگی قضایی مربوط می‌شود. سرنخ «عدل» مشخصاً همان معنای عدالت را فعال می‌کند، نه فریاد یا صرفاً فرایند قضایی.

گزینه‌های دیگر چه زمانی پذیرفتنی‌اند؟

قسط

چهار حرف دارد و از نظر معنایی به عدل بسیار نزدیک است. در سرنخ‌هایی با حال‌وهوای دینی، عربی یا ادبی انتخاب محتمل‌تری می‌شود.

عدالت

شش حرف دارد و هم‌خانوادهٔ خودِ سرنخ است. اگر طراح هم‌معنیِ صریح بخواهد، درست است؛ با این حال در جدول، «انصاف» پاسخ مستقل‌تر و آموزنده‌تری است.

دادگری

هفت حرف دارد و بیشتر به عمل یا روشِ عادلانه اشاره می‌کند. برای سرنخ «عمل به عدل» یا «عدالت‌ورزی» دقیق‌تر از سرنخ تک‌واژه‌ای «عدل» است.

معدلت

واژه‌ای ادبی و کم‌کاربردتر به معنی عدل و داد است. حضورش در جدول‌های واژگانی یا متون کهن محتمل‌تر از گفتار روزمره است.

«مساوات» و «برابری» نیز گاهی در فهرست مترادف‌ها دیده می‌شوند، اما باید با احتیاط انتخاب شوند. اگر سرنخ دقیقاً از یکسانی سخن بگوید، آن دو مناسب‌اند؛ ولی عدل می‌تواند به هر کس سهمِ متناسب بدهد و الزاماً نتیجه‌ای کاملاً یکسان پدید نیاورد. «دادخواهی» هم جایگزین عدل نیست: دادخواهی کوشش برای رسیدن به داد است، نه خودِ داد.

املاء، تلفظ و خانوادهٔ واژه

«عدل» با حروف ع، د، ل نوشته می‌شود و در خوانش معیار «عَدل» است. نباید آن را با «عِدل» در برخی کاربردهای عربی به معنی همتا یا لنگه خلط کرد. در فارسی امروز، وقتی واژه به‌تنهایی در معنای اخلاقی و اجتماعی می‌آید، همان عدالت و داد از آن فهمیده می‌شود.

واژه‌های «عادل»، «عدالت»، «تعدیل» و «اعتدال» از نظر ریشه با آن پیوند دارند، اما معنای یکسان ندارند. «عادل» دارندهٔ صفت عدل است؛ «عدالت» نامِ گسترده‌تر این مفهوم؛ «اعتدال» بیشتر میانه‌روی و تعادل را می‌رساند؛ و «تعدیل» به متعادل یا اصلاح کردن مقدار و وضعیت اشاره می‌کند. از این رو، مشابهت ظاهری نباید باعث شود همهٔ آن‌ها پاسخ یک سرنخ شمرده شوند.

جمع‌بندیِ انتخاب: برای سه خانه «داد» و برای شش خانه «انصاف» را بنویسید. اگر تعداد خانه‌ها متفاوت است، «قسط»، «عدالت»، «دادگری» یا «معدلت» را فقط با توجه به طول پاسخ و فضای دقیق سرنخ بررسی کنید.

پس هستهٔ پاسخ روشن است: عدل یعنی جانب حق را گرفتن و از ظلم دور ماندن. «داد» این معنی را در کوتاه‌ترین صورت فارسی بیان می‌کند و «انصاف» بُعد حق‌شناسی و بی‌طرفی آن را برجسته می‌سازد.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.