معادل رایج فارسی این اصطلاح «طبیعتگرایی» است.
واژهای که برای این سرنخ بهطور مستقیم در خانههای جدول مینشیند، ناتورالیسم است. این صورت فارسیشده از واژهٔ اروپایی Naturalism میآید و نام یک گرایش شناختهشده در فلسفه، ادبیات و هنر است. بنابراین پاسخ صرفاً اشاره به دوست داشتن منظره و محیط طبیعی ندارد؛ در کاربرد اصطلاحی، از یک دیدگاه یا مکتب سخن میگوید.
چرا «ناتورالیسم» دقیقاً با سرنخ جور است؟
در فارسی، بسیاری از نامهای مکتبها با پسوند «ـیسم» شناخته میشوند و طراح جدول نیز معمولاً بهجای ترجمه، نام بینالمللی مکتب را میخواهد. همانطور که «واقعگرایی» میتواند به «رئالیسم» راه ببرد، «طبیعتگرایی» نیز به «ناتورالیسم» میرسد. وجود واژهٔ «گرایی» در سرنخ نشانهٔ مهمی است: پرسش از نام یک رویکرد است، نه از شخص طبیعتدوست یا دانشمند علوم طبیعی.
اگر تعداد خانهها با یازده نویسهٔ «ناتورالیسم» هماهنگ باشد، این پاسخ بیواسطهترین انتخاب است. در شمردن خانهها، شکل متصل و رایج واژه ملاک قرار میگیرد و هیچ فاصله یا نیمفاصلهای در آن وجود ندارد.
املای پاسخ و صورتهای نزدیک
املای معیار و رایج پاسخ ناتورالیسم است: «نا + تورا + لیسم». در برخی نوشتههای قدیمیتر یا ترجمههای متأثر از تلفظ زبانهای دیگر، صورت «ناتورالیزم» نیز دیده میشود؛ بااینحال در فرهنگها و متنهای آموزشی فارسی، نوشتن آن با «س» رواج بیشتری دارد. برای جدول حاضر باید همان پاسخ ذخیرهشده، یعنی «ناتورالیسم»، مبنا قرار گیرد.
یک واژه با سه قلمرو معنایی
علت اینکه ناتورالیسم در متنهای گوناگون اندکی متفاوت توضیح داده میشود، حضور آن در سه قلمرو نزدیک اما یکساننبودن آنهاست. هستهٔ مشترک همهٔ کاربردها، جدی گرفتن طبیعت و جهان قابل مشاهده است؛ ولی پرسشی که هر حوزه طرح میکند فرق دارد.
در ادبیات: انسان زیر اثر محیط و وراثت
ناتورالیسم ادبی در نیمهٔ دوم قرن نوزدهم، بهویژه با آثار و نظریههای امیل زولا در فرانسه، صورت مشخصی پیدا کرد. نویسندهٔ ناتورالیست میکوشد زندگی را بدون آرایش احساساتی و آرمانی نشان دهد. شخصیتها اغلب درگیر فقر، فشار اجتماعی، غرایز، بیماری، محیط زندگی و ویژگیهای موروثیاند. روایت به مشاهدهٔ دقیق تکیه دارد و گاه حالوهوای یک بررسی یا آزمایش اجتماعی پیدا میکند.
در چنین داستانی، یک تصمیم فقط حاصل ارادهٔ آزاد و قهرمانانهٔ فرد نیست؛ محل تولد، خانواده، شرایط اقتصادی و بدن او نیز در سرنوشتش وزن دارند. همین تأکید بر عوامل بیرونی و زیستی است که ناتورالیسم را از یک توصیف ساده و خوشمنظرهٔ طبیعت جدا میکند.
در هنر: بازنمایی بیپیرایهٔ نمود طبیعی
در نقد هنر، طبیعتگرایی میتواند به شیوهای اشاره کند که پیکره، چهره، نور، بافت و فضای پیرامون را نزدیک به آنچه چشم میبیند بازنمایی میکند. هدف لزوماً ساختن تصویری آرمانی یا نمادین نیست. چینوچروک چهره، ناهمواری زمین یا نور معمول یک اتاق میتواند همانقدر ارزش نمایش داشته باشد که موضوعهای باشکوه و رسمی.
در فلسفه: توضیح جهان در چارچوب طبیعت
در فلسفه، ناتورالیسم عنوان خانوادهای از دیدگاههاست که پدیدهها را بخشی از نظم طبیعی میدانند و برای شناخت آنها به روشها و یافتههای سازگار با علوم توجه میکنند. همهٔ فیلسوفان طبیعتگرا دربارهٔ جزئیات همنظر نیستند؛ ازاینرو نباید یک تعریف ادبی، هنری و فلسفی را بدون توجه به زمینه به جای یکدیگر گذاشت. با وجود این تفاوت، معادل اصطلاحی «طبیعتگرایی» در هر سه زمینه میتواند همان ناتورالیسم باشد.
سه کاربرد اصلی واژه از یک هستهٔ مشترک آغاز میشوند، اما در هر حوزه بر جنبهای متفاوت تمرکز دارند.
ناتورالیسم و رئالیسم؛ نزدیک، نه مترادف کامل
ناتورالیسم
واقعیت را با تأکید پررنگ بر اثر محیط، وراثت، غرایز و نیروهای مادی روایت میکند. نگاه آن اغلب تجربهگرا، جزئینگر و گاه جبرگرایانه است.
رئالیسم
عنوان گستردهتر واقعگرایی در ادبیات و هنر است. زندگی عادی و روابط اجتماعی را جدی میگیرد، اما الزاماً شخصیت را تابع سازوکار زیستی و محیطی نمیبیند.
به همین دلیل «رئالیسم» میتواند در بعضی جدولها پاسخ «واقعگرایی» باشد، ولی برای سرنخ صریح «طبیعتگرایی» پاسخ تخصصیتر «ناتورالیسم» است. ناتورالیسم را معمولاً شاخهای رادیکالتر یا ادامهای خاص از واقعگرایی میشمارند، نه جایگزینی که در هر جمله بتوان آن دو را عوض کرد.
نشانههایی که مفهوم را به یاد میسپارند
- طبیعت به معنای نظم طبیعی: واژه فقط دربارهٔ جنگل، کوه و گیاه نیست؛ انسان و جامعه نیز در نگاه ناتورالیستی در دل طبیعت بررسی میشوند.
- مشاهده به جای آرمانسازی: نویسنده یا هنرمند از زیباترکردن عمدی واقعیت فاصله میگیرد و جزئیات ناخوشایند را نیز پنهان نمیکند.
- اثر زمینه بر فرد: محیط اجتماعی، وضع اقتصادی و وراثت در شکلگیری رفتار شخصیت نقش برجسته پیدا میکنند.
- پیوند تاریخی با زولا: نام امیل زولا یکی از روشنترین کلیدها برای تشخیص ناتورالیسم ادبی است؛ نوشتهٔ نظری او دربارهٔ «رمان تجربی» نیز نگاه علمی این جریان به روایت را نشان میدهد.
آیا «طبیعتباوری» هم میتواند پاسخ باشد؟
«طبیعتباوری»، «اصالت طبیعت» و خودِ «طبیعتگرایی» ترجمهها یا توضیحهای فارسی نزدیکاند. این صورتها بیشتر در متنهای فلسفی برای روشنکردن مفهوم به کار میروند. اما وقتی سرنخ همان ترجمهٔ فارسی را داده و از ما نام مکتب را میخواهد، آوردن دوبارهٔ «طبیعتگرایی» پاسخ تازهای تولید نمیکند. «طبیعتباوری» نیز از نظر تعداد حروف و رسمالخط با ناتورالیسم متفاوت است و تنها هنگامی مناسب خواهد بود که خانههای جدول و حروف تقاطعی آشکارا آن را تأیید کنند.
صورت «نچرالیسم» نیز گاهی بر پایهٔ تلفظ انگلیسی ساخته میشود، ولی در فارسی معیار به اندازهٔ «ناتورالیسم» جاافتاده نیست. برای یک پاسخ دقیق و قابل تشخیص، همان املای متداول با «ناتورا» انتخاب مطمئنتری است.
کاربرد واژه در جمله
برای تثبیت معنا میتوان گفت: «رمان ناتورالیستی، تأثیر محیط زندگی و وراثت را بر انتخابهای شخصیت برجسته میکند.» در جملهای هنری نیز میگوییم: «بازنمایی دقیق چهره و پرهیز از آرمانیکردن آن، اثر را به طبیعتگرایی نزدیک کرده است.» این نمونهها نشان میدهند که ناتورالیسم صفت یک منظرهٔ طبیعی نیست؛ بلکه چارچوبی برای دیدن و نمایش دادن واقعیت است.
پس اگر در جدول با عبارت «طبیعت گرایی» روبهرو شدید، پیوند ذهنی درست چنین است: ترجمهٔ فارسی ← نام مکتب ← ناتورالیسم. تفاوت حوزههای فلسفه، ادب و هنر توضیح واژه را غنیتر میکند، اما صورت پاسخ را تغییر نمیدهد.
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد!