پرش به محتوای اصلی

شفیع در جدول

۷ دقیقه مطالعه
پاسخ: پایمرد
پایمرد در فارسی کهن به معنی شفیع، میانجی و کسی است که برای دیگری وساطت می‌کند.

واژهٔ «پایمرد» شاید در گفت‌وگوی روزمرهٔ امروز کمتر شنیده شود، اما در متون فارسی معنایی روشن و دقیق دارد. پایمرد کسی است که میان دو طرف قرار می‌گیرد، از شخصی نزد دیگری حمایت می‌کند و با خواهش، وساطت یا تضمین خود راه گشایش کاری را فراهم می‌سازد. به همین دلیل، برای سرنخ کوتاه «شفیع» در جدول، این واژه پاسخی دقیق و خوش‌ساخت است.

پایمرد

اسم است و در این کاربرد بر شخص دلالت می‌کند؛ یعنی فردی که برای رفع گرفتاری یا پذیرفته‌شدن درخواست دیگری پا در میان می‌گذارد.

شفیعمیانجیواسطهضامن
املای جواب

پ ا ی م ر د

شش حرف، بدون فاصله و به صورت یک واژه نوشته می‌شود.

چرا «پایمرد» برابر شفیع است؟

«شفیع» در اصل به کسی گفته می‌شود که درخواست یا سخن خود را به تقاضای فرد دیگری می‌افزاید و نزد صاحب اختیار برای او میانجیگری می‌کند. در فارسی، «پایمرد» همین نقش انسانی را تصویر می‌کند: کسی که کنار فرد نیازمند می‌ایستد، اعتبار خود را به میان می‌آورد و برای پیش رفتن کار او سخن می‌گوید. بنابراین پیوند این دو کلمه فقط یک شباهت دور در فرهنگ مترادف‌ها نیست؛ هر دو بر حضور شخص سوم و اثرگذاری او میان درخواست‌کننده و تصمیم‌گیرنده تکیه دارند.

در زبان قدیم، پایمرد می‌توانست برای نرم‌کردن دل یک حاکم، پذیرفته‌شدن خواهشی، آزادی فردی گرفتار یا تضمین اعتبار کسی وارد عمل شود. گاهی نقش او به «واسطه» نزدیک بود و گاهی رنگ «ضامن و پشتیبان» می‌گرفت. همین دامنهٔ معنایی سبب شده است که فرهنگ‌های فارسی، شفیع و میانجی را از معنی‌های اصلی آن بشمارند.

نقش پایمرد میان دو طرفپایمرد درخواست فرد نیازمند را به صاحب اختیار منتقل می‌کند و زمینه پذیرش را فراهم می‌سازد. درخواست‌کنندهنیازمند حمایت پایمردشفیع و پشتیبان صاحب اختیارپذیرش یا گشایش

سه لایهٔ معنایی در یک واژه

میانجیگری

نخستین و مستقیم‌ترین معنی پایمرد، میانجی بودن است. در این حالت او پیام یا خواهش یک طرف را به طرف دیگر می‌رساند، سوءتفاهم را کاهش می‌دهد یا راه گفت‌وگو را باز می‌کند. این همان بخشی از معناست که پاسخ را با سرنخ «شفیع» منطبق می‌کند.

پشتیبانی و اعتباربخشی

پایمرد فقط پیام‌رسانی بی‌طرف نیست. معمولاً وزن اجتماعی، آبرو یا اعتماد او اهمیت دارد. وقتی پایمرد کسی می‌شود، در عمل اعتبار خود را پشت درخواست آن شخص می‌گذارد. از این زاویه، واژه به «حامی» و «پشتیبان» نزدیک می‌شود، هرچند حمایت مورد نظر بیشتر از راه سخن و وساطت انجام می‌گیرد تا کمک مادی یا دفاع فیزیکی.

ضمانت و استواری در کار

در برخی بافت‌های قدیمی، پایمرد می‌تواند کسی باشد که انجام کاری را تضمین می‌کند یا مسئولیت پیشبرد آن را بر عهده می‌گیرد. این شاخهٔ معنایی توضیح می‌دهد چرا گاهی «ضامن» نیز در کنار مترادف‌هایش دیده می‌شود. با این حال، هنگامی که سرنخ دقیقاً «شفیع» است، وجه میانجی و وساطت‌کننده از وجه ضمانت پررنگ‌تر است.

نکتهٔ معنایی: در «پایمرد»، تصویر اصلی ایستادن به یاری دیگری و پا در میان گذاشتن است؛ در «شفیع»، تأکید بیشتر بر شفاعت و درخواست بخشایش یا مساعدت نزد صاحب اختیار قرار دارد. نتیجهٔ عملی هر دو، حمایت از دیگری با میانجیگری است.

تفاوت با جواب‌های نزدیک

سرنخ‌های جدولی کوتاه‌اند و ممکن است چند هم‌معنی را به ذهن بیاورند. انتخاب نهایی معمولاً با تعداد خانه‌ها و حروف متقاطع روشن می‌شود، اما هر گزینه سایهٔ معنایی خودش را نیز دارد.

میانجی

واژه‌ای رایج‌تر در فارسی امروز است و می‌تواند شخصی نسبتاً بی‌طرف برای نزدیک‌کردن دو طرف باشد. «پایمرد» غالباً از یکی از طرف‌ها حمایت فعال‌تری می‌کند.

واسطه

معنایی بسیار گسترده دارد و برای شخص، ابزار، راه ارتباطی یا حلقهٔ انتقال هم به کار می‌رود. در مقابل، پایمرد در این معنی مشخصاً انسانِ وساطت‌کننده است.

شفاعتگر

ترجمه‌ای صریح و روشن از نقش شفیع است، اما از «پایمرد» بلندتر و توضیحی‌تر به نظر می‌رسد. در جدول، صورت کوتاه و فرهنگ‌نامه‌ای پایمرد امتیاز دارد.

ضامن

کسی است که تعهد یا مسئولیت دیگری را تضمین می‌کند. این معنا فقط با یکی از کاربردهای پایمرد هم‌پوشانی دارد و همیشه جای شفیع نمی‌نشیند.

پاسخ اصلی را با «پیرمرد» اشتباه نکنید. تفاوت فقط یک حرف نیست: پیرمرد به مرد سالخورده گفته می‌شود، ولی پایمرد در اینجا شفیع و واسطه است. شکل درست جواب با «ا» پس از حرف «پ» نوشته می‌شود.

کاربرد «پایمرد» در نثر فارسی

این کلمه بیشتر حال‌وهوای ادبی، تاریخی و دیوانی دارد. در روایت‌های تاریخی ممکن است شخصی نزد فرمانروا یا صاحب‌منصبی پایمرد دیگری شود؛ یعنی از نفوذ خود بهره بگیرد تا خشم فروکش کند، تقاضایی پذیرفته شود یا گرفتاری کسی پایان یابد. ترکیب‌هایی مانند «پایمرد شدن»، «پایمردی کردن» و «به پایمردیِ کسی» نیز از همین هستهٔ معنا ساخته شده‌اند.

  • پایمرد کسی شدن: برای او وساطت و از درخواستش حمایت کردن.
  • پایمردی کردن: میانجیگری، شفاعت یا زمینه‌سازی برای انجام کار.
  • به پایمردیِ فلان شخص: با وساطت، حمایت یا کوشش آن شخص.
  • پایمردان: جمع پایمرد؛ کسانی که برای فردی میانجی شده‌اند.

برای نمونه، جملهٔ «بزرگان شهر پایمرد او شدند» می‌رساند که بزرگان از او حمایت کردند و نزد مرجع تصمیم‌گیرنده سخن گفتند. در جملهٔ «کار به پایمردی دوستش سامان یافت» نیز دوست نقش واسطه و گشایندهٔ کار را داشته است. این نمونه‌ها نشان می‌دهند که پایمردی صرفاً همدلی درونی نیست؛ باید به اقدامی میانجیگرانه یا حمایتی بینجامد.

ساخت و تلفظ واژه

پایمرد از دو جزء آشنای «پای» و «مرد» ساخته شده، اما معنی آن را نباید صرفاً از جمع مکانیکی این دو جزء حدس زد. این ترکیب در گذر زمان معنای اصطلاحی یافته و به شخصِ یاری‌رسان، واسطه و شفیع اشاره کرده است. تلفظ معیار آن «پای‌مَرد» است و تکیه در خوانش طبیعی بر بخش پایانی می‌نشیند. در نوشتار معمول، دو جزء به هم پیوسته‌اند: «پایمرد».

اسمِ عملِ ساخته‌شده از آن «پایمردی» است. این صورت می‌تواند هم خودِ میانجیگری را برساند و هم حمایت و مساعدت مؤثر را. صفت یا نقش شخصیِ واژه، یعنی «پایمرد»، برای خانه‌های جدول مناسب است؛ «پایمردی» یک حرف بیشتر دارد و بیشتر نامِ عمل یا حالت است، نه خود شخص.

چه زمانی گزینه‌های دیگر محتمل‌اند؟

اگر تعداد خانه‌ها شش باشد و حروفی مانند «پ»، «ی» یا «د» از تقاطع‌ها به دست آمده باشد، «پایمرد» انتخاب بسیار نیرومندی است. اگر چینش جدول پنج‌حرفی باشد، ممکن است طراح «واسط» را در نظر داشته باشد؛ برای شش خانه «واسطه» یا «میانجی» نیز از نظر طول ممکن‌اند، اما حروف تقاطعی آن‌ها کاملاً متفاوت است. «شافع» صورت عربی و کوتاه دیگری است که در متن‌های دینی یا ادبی دیده می‌شود. «شفاعتگر» هم از نظر معنا درست است، ولی نه حرف دارد و معمولاً برای سرنخ‌هایی با خانه‌های بیشتر انتخاب می‌شود.

تفاوت با «حامی» نیز مهم است. حامی از کسی حمایت می‌کند، اما لازم نیست میان دو طرف قرار بگیرد یا نزد مرجعی برای او سخن بگوید. شفیع و پایمرد هر دو رابطه‌ای سه‌جانبه می‌سازند: کسی نیازمند یاری است، کسی اختیار پذیرش دارد و فرد سوم با وساطت خود آن دو را به هم پیوند می‌دهد.

جمع‌بندی واژگانی: جواب ثبت‌شده و دقیق برای «شفیع در جدول» پایمرد است. این کلمهٔ شش‌حرفی در فارسی به شخصی گفته می‌شود که پا در میان می‌گذارد، از دیگری نزد صاحب اختیار حمایت می‌کند و با میانجیگری راه انجام کار یا بخشایش را هموار می‌سازد. «میانجی»، «واسطه»، «شافع» و «شفاعتگر» نزدیک‌اند، اما پاسخ اصلی این سرنخ پایمرد است.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.