پرش به محتوای اصلی

شفقت در جدول

۶ دقیقه مطالعه
پاسخ: رحم
«رحم» معادل سه‌حرفی و مستقیمِ شفقت است.

وقتی سرنخ فقط واژهٔ «شفقت» را می‌آورد و خانه‌های پاسخ سه حرف دارند، مناسب‌ترین واژه رحم است. این انتخاب هم از نظر معنا درست است و هم از نظر ساختار کوتاهِ پاسخ‌های جدولی: رحم یعنی احساس مهربانی و دلسوزی در برابر رنج، ضعف یا نیاز دیگری. ترکیب‌های آشنایی مانند «به او رحم کرد»، «رحم آورد» و «بی‌رحم» نیز پیوند معنایی آن را با شفقت روشن می‌کنند.

چرا «رحم» دقیقاً با سرنخ جور درمی‌آید؟

شفقت تنها یک علاقهٔ ساده نیست؛ در آن معمولاً آگاهی از دشواری یا رنج کسی وجود دارد و این آگاهی، نرمی و مهربانی برمی‌انگیزد. «رحم» همین هستهٔ معنایی را در کوتاه‌ترین صورت بیان می‌کند. کسی که رحم دارد، در برابر گرفتاری دیگری سنگدل نمی‌ماند. به همین سبب، در فرهنگ‌های فارسی «رحم» در کنار مهربانی، ترحم و نرم‌دلی برای توضیح شفقت می‌آید.

صورت واژهرحم از سه حرف «ر، ح، م» ساخته شده و بدون نیم‌فاصله یا نشانهٔ اضافی نوشته می‌شود.
نقش معنایینامِ حالت یا احساسی است که انسان را به مدارا، بخشایش یا یاریِ فرد رنج‌دیده متمایل می‌کند.
نشانهٔ مقابلترکیب «بی‌رحم» به معنای سنگدل و نامهربان است؛ همین تقابل، معنای مثبت رحم را آشکارتر می‌کند.
نمونهٔ کاربرد: در جملهٔ «دیدن حال بیمار، رحم و شفقت او را برانگیخت»، دو واژه در یک میدان معنایی قرار گرفته‌اند. در پاسخ جدول، شکل کوتاه‌تر یعنی «رحم» انتخاب می‌شود.

نقشهٔ معناییِ واژه

در «رحم» سه لایه به هم نزدیک می‌شوند: نخست دیدن یا فهمیدن رنج، سپس نرم شدن دل، و در نهایت میل به کاستن از سختی. هر کاربرد روزمره الزاماً هر سه مرحله را با صراحت بیان نمی‌کند، اما این مسیر توضیح می‌دهد چرا رحم با شفقت برابر می‌شود و چرا صرفاً مترادف «دوستی» نیست.

رابطهٔ رحم با درک رنج، نرم‌دلی و یاریسه مفهوم درک رنج، نرم شدن دل و میل به یاری به مرکز یعنی رحم متصل شده‌اند. درک رنج نرم‌دلی میل به یاری رحم

تفاوت رحم با پاسخ‌های نزدیک

چند واژه در فارسی به شفقت نزدیک‌اند، اما طول و سایهٔ معنایی یکسانی ندارند. اگر تعداد خانه‌ها سه باشد، «رحم» بر آن‌ها برتری دارد. در جدول‌های بلندتر، صورت سرنخ یا حروف تقاطعی ممکن است یکی از گزینه‌های زیر را نشان دهد.

ترحم

«ترحم» پنج حرف دارد و بیشتر بر رحم آوردن به شخصی گرفتار یا ضعیف تأکید می‌کند. این واژه گاهی در گفتار امروز بار ناخوشایند هم می‌گیرد؛ مثلاً کسی می‌گوید «کمک می‌خواهم، نه ترحم». پس از نظر طول و کاربرد، جانشین همیشگی رحم نیست.

رأفت

«رأفت» نیز پنج حرف است و حال‌وهوایی رسمی‌تر یا ادبی‌تر دارد. معنای آن نرمی، مهر و مهربانی است. اگر سرنخ «مهربانی و نرم‌خویی» باشد یا پنج خانه در اختیار باشد، رأفت می‌تواند مطرح شود.

عطوفت

«عطوفت» شش حرف دارد و بیشتر مهر، نرمی و محبت قلبی را می‌رساند. در عبارت «مهر و عطوفت خانوادگی»، جنبهٔ محبت برجسته‌تر از واکنش به رنج است.

دلسوزی

«دلسوزی» هفت حرف دارد و معادل فارسیِ روشن‌تری برای احساس نگرانی و همدردی با دیگری است. برای سرنخی که پاسخ بلند می‌خواهد مناسب است، نه برای جای خالی سه‌حرفی.

نکتهٔ املایی: پاسخ «رحم» است، نه «رحمت». «رحمت» یک حرف بیشتر دارد و افزون بر مهربانی، در کاربردهای دینی و ادبی می‌تواند مفهوم بخشایش و لطف الهی را نیز برساند. همچنین «رَحِم» با تلفظ متفاوت، نام اندامی در بدن است؛ در این سرنخ تلفظ مورد نظر «رَحم» و معنای آن دلسوزی است.

خانواده و ترکیب‌های آشنای «رحم»

شناخت ترکیب‌های این واژه هم صحت پاسخ را تأیید می‌کند و هم کمک می‌کند معنای آن با واژهٔ هم‌شکل اشتباه نشود. در «رحم کردن»، واژه به صورت اسم در کنار فعل می‌آید؛ «رحم آوردن» بر پدید آمدن احساس دلسوزی تأکید دارد؛ «قابل رحم» کسی یا چیزی است که وضعش دلسوزی برمی‌انگیزد؛ و «بی‌رحمی» نام رفتار خشن و تهی از شفقت است.

  • رحم کردن
  • رحم آوردن
  • اهلِ رحم
  • بی‌رحم
  • بی‌رحمی
  • رحیم

«رحیم» از همین خانوادهٔ معنایی است و صفتِ شخص مهربان و بخشاینده به شمار می‌آید، اما پاسخ این سرنخ نیست: رحیم چهار حرف دارد و صفت است، در حالی که شفقت و رحم هر دو اسم‌اند. این تفاوت دستوری در سرنخ‌های کوتاه اهمیت دارد.

شفقت، محبت و بخشایش یک چیز نیستند

محبت ممکن است بدون وجود رنج شکل بگیرد؛ انسان به دوست، خانواده یا چیزی دوست‌داشتنی محبت می‌کند. شفقت معمولاً هنگامی معنا پیدا می‌کند که آسیب، نیاز یا گرفتاری دیده شود. بخشایش نیز بیشتر به گذشتن از خطا یا مجازات مربوط است. رحم می‌تواند شخص را به بخشایش وادارد، اما خودِ رحم همان عفو نیست. بنابراین «رحم» برای سرنخ شفقت، از «مهر» دقیق‌تر است: مهر بر دوست داشتن تکیه دارد، رحم بر نرم‌دلی در برابر رنج.

در زبان ادبی، «رحم» گاهی در برابر «قساوت» یا «سنگدلی» می‌نشیند. این تقابل نشان می‌دهد که واژه فقط احساس گذرا نیست، بلکه کیفیتی اخلاقی نیز به شمار می‌رود. عبارت‌هایی مانند «رحم در دل داشتن» حضور همین خصلت را بیان می‌کنند؛ در مقابل، «رحم نداشتن» رفتار سخت و بی‌ملاحظه را وصف می‌کند.

سه مثال برای تشخیص سایهٔ درست معنا

۱. «مردم به حیوان زخمی رحم کردند.» در این جمله، دیدن آسیب سبب مراقبت و یاری می‌شود؛ بنابراین رحم کاملاً هم‌معنای شفقت عمل می‌کند.

۲. «داور از روی رحم مجازات را سبک کرد.» اینجا شفقت به تصمیمی همراه با مدارا می‌انجامد و به مفهوم بخشایش نزدیک می‌شود، بی‌آنکه دقیقاً با آن یکی باشد.

۳. «او دوست نداشت موضوعِ ترحم دیگران باشد.» در این کاربرد، ترحم می‌تواند از موضع بالا به پایین فهمیده شود؛ اما «رحم» در پاسخ لغوی جدول، خنثی‌تر و فشرده‌تر است.

جمع‌بندیِ تناسب پاسخ

برای سرنخ «شفقت»، پاسخ اصلی رحم است: واژه‌ای سه‌حرفی، هم‌نقش با سرنخ و دارای هستهٔ معناییِ دلسوزی و نرم‌دلی. اگر جدول خانه‌های بیشتری داشته باشد، «ترحم»، «رأفت»، «عطوفت»، «مهربانی» یا «دلسوزی» ممکن است با توجه به حروف مشترک مطرح شوند؛ اما هیچ‌یک دلیل مناسبی برای کنار گذاشتن پاسخ کوتاه و مستقیم «رحم» در این عنوان نیست.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.