پرش به محتوای اصلی

سخت شدن در جدول

۶ دقیقه مطالعه
پاسخ: تصلب
«تصلب» واژه‌ای چهارحرفی به معنی سخت و سفت شدن است.

در این سرنخ، صورت اسمیِ یک فرایند خواسته شده است: چیزی از حالت نرم، انعطاف‌پذیر یا روان خارج می‌شود و سختی پیدا می‌کند. واژهٔ تصلب همین تغییر حالت را به شکلی فشرده بیان می‌کند و از نظر معنایی دقیقاً با عبارت «سخت شدن» هم‌خوان است. این کلمه در فارسی رسمی، نوشته‌های علمی و ترکیب‌های پزشکی حضور پررنگ‌تری دارد، اما معنای پایهٔ آن به یک حوزه محدود نیست.

خواندن و نوشتن پاسخ

تصلب را معمولاً «تَصَلُّب» می‌خوانند. ساخت واژه بر ریشهٔ «صلب» استوار است؛ «صلب» مفهوم سخت، محکم و انعطاف‌ناپذیر را می‌رساند و «تصلب» رخ دادن یا پدید آمدن همین حالت را نشان می‌دهد. در نوشتار روزمره حرکت‌ها درج نمی‌شوند و شکل استاندارد همان تصلب است.

ترتیب حروف از راست به چپ: ت، ص، ل، ب؛ بنابراین پاسخ بدون فاصله و با چهار خانه نوشته می‌شود.

تصلب

هستهٔ معنایی «تصلب» چیست؟

تصلب تنها به معنای «دشوار شدن» نیست. سخت در زبان فارسی دو کاربرد عمده دارد: گاهی کاری سخت و مشکل می‌شود و گاهی ماده، بافت یا موضعی واقعاً سفت و کم‌انعطاف می‌گردد. «تصلب» بیشتر به کاربرد دوم مربوط است. پس جملهٔ «شرایط زندگی سخت شد» الزاماً با تصلب جایگزین نمی‌شود، ولی «بافت سخت و کم‌انعطاف شد» می‌تواند با مفهوم تصلب توصیف شود.

سختی جسمانیماده یا بافت نرمی و انعطاف خود را از دست می‌دهد و محکم‌تر می‌شود.
کاربرد تخصصیدر پزشکی، واژه برای سختی غیرعادی بافت، رگ یا ساختاری از بدن به کار می‌رود.
کاربرد مجازیگاهی از خشک و انعطاف‌ناپذیر شدن یک موضع یا نگرش سخن می‌گوید.
مسیر معنایی واژه تصلبگذار از نرمی و انعطاف به کاهش انعطاف و سپس سختی پایدارنرمی وانعطافکاهشانعطافتصلبسختیِ حاصل‌شده

این نمودار تفاوت ظریف میان «سخت بودن» و «سخت شدن» را نشان می‌دهد. صفتِ «سخت» یک وضعیت را وصف می‌کند، اما «تصلب» نام فرایند یا حاصلِ رفتن به سوی آن وضعیت است. همین ویژگی اسمی سبب می‌شود واژه در سرنخ کوتاه جدول پاسخ طبیعی و خوش‌نشستی باشد.

ترکیب‌هایی که معنی را روشن‌تر می‌کنند

معنای دقیق تصلب را می‌توان از هم‌نشینی‌های آن دریافت. در «تصلب شرایین»، سخن از کاهش انعطاف و سخت شدن دیوارهٔ سرخرگ‌هاست. «تصلب بافت» به سفتی و سختی بافت اشاره دارد. در عبارت‌هایی مانند «تصلب در موضع» یا «تصلب فکری» نیز واژه از جهان جسم به قلمرو اندیشه منتقل می‌شود و بر خشکی، پافشاری و نپذیرفتن انعطاف دلالت می‌کند.

نکتهٔ زبانی: «تصلب» خود نام یک حالت یا فرایند است. فعل رایج برای بیان آن «دچار تصلب شدن» یا در متن رسمی «متصلب شدن» است؛ صفت «متصلب» نیز چیزی را وصف می‌کند که سخت یا انعطاف‌ناپذیر شده باشد.
  • تصلب شرایین: ترکیبی شناخته‌شده در زبان پزشکی که سخت و کم‌انعطاف شدن سرخرگ‌ها را می‌رساند.
  • بافت متصلب: بافتی که در مقایسه با حالت عادی سفتی بیشتری یافته است.
  • موضع متصلب: تعبیری مجازی برای دیدگاهی خشک که امکان نرمش و تغییر در آن کم شده است.

چرا هر مترادفی پاسخ این سرنخ نیست؟

عبارت «سخت شدن» می‌تواند با توجه به موضوع جمله چند برداشت داشته باشد. در جدول، نبودِ قرینهٔ اضافی معمولاً ما را به واژه‌ای می‌رساند که خودِ مفهوم سختی یافتن را بیان کند؛ به همین دلیل تصلب انتخاب اصلی است. واژه‌های نزدیک زیر هر کدام بخشی محدودتر یا متفاوت از معنا را پوشش می‌دهند.

پاسخ اصلی

تصلب

سخت و صلب شدن، از دست دادن نرمی یا انعطاف. هم از نظر ساخت اسمی و هم از نظر تعداد چهار حرف با پاسخ ثبت‌شده سازگار است.

وابسته به سرما

انجماد

جامد شدن یک مایع یا یخ بستن بر اثر کاهش دماست. اگر سرنخ از «یخ زدن»، «جامد شدن» یا سرما بگوید، انجماد دقیق‌تر است؛ اما هر تصلبی انجماد نیست.

سنگ‌گونگی

تحجر

در معنای اصلی به سنگ‌شدن یا سنگ‌گونگی نزدیک است و در کاربرد مجازی برای جمود و واپس‌ماندگی فکری می‌آید. بار معنایی آن از «سخت شدن» عمومی‌ترِ این سرنخ متفاوت است.

افزایش شدت

اشتداد

شدیدتر و نیرومندتر شدن را می‌رساند؛ مثلاً اشتداد درد یا بحران. چیزی ممکن است شدت بگیرد بی‌آنکه از نظر جسمانی سفت و صلب شود.

تمایز مهم: «سفت شدن» نزدیک‌ترین توضیح ساده برای تصلب است، ولی در جدول ممکن است تعداد خانه‌ها یا سطح رسمی واژه تعیین‌کننده باشد. «سفت شدن» یک عبارت دوکلمه‌ای است؛ «تصلب» همان مفهوم را در یک واژهٔ چهارحرفی جمع می‌کند.

ریشهٔ واژه و خانوادهٔ معنایی آن

مرکز این خانواده، «صلب» است؛ واژه‌ای که در فارسی برای سخت، استوار و محکم به کار رفته است. افزودن الگوی «تفعّل» در «تصلب» معنای پذیرفتن یا پدید آمدن حالت صلب را می‌سازد. از همین خانواده «صلابت» را نیز داریم، اما صلابت بیشتر بر استواری، هیبت و محکمیِ موجود تأکید دارد و لزوماً نامِ فرایند سخت شدن نیست. برای نمونه، «صلابت شخصیت» معمولاً ستایش است، در حالی که «تصلب موضع» می‌تواند انعطاف‌ناپذیری نامطلوب را القا کند.

«متصلب» نیز عضو کاربردی همین خانواده است. اگر تصلب نام حالت باشد، متصلب صفتِ دارندهٔ آن حالت است: مادهٔ متصلب، بافت متصلب یا نگرش متصلب. شناخت این نسبت کمک می‌کند پاسخ با واژهٔ مشابهی مانند «صلابت» اشتباه نشود؛ سرنخ دربارهٔ شدن است، نه صرفاً محکم و باوقار بودن.

برداشت درست از سرنخ کوتاه

سرنخ فقط دو کلمه دارد، اما نوع دستوری آن راهنماست. «شدن» وقوع تغییر را نشان می‌دهد و پاسخ باید بتواند این دگرگونی را در قالب اسم بیان کند. «تصلب» هم فرایند سختی یافتن و هم حالت حاصل از آن را پوشش می‌دهد. اگر طراح منظور دیگری داشت، معمولاً نشانه‌ای مانند «بر اثر سرما»، «شدیدتر شدن» یا «سنگ شدن» می‌آورد تا به‌ترتیب انجماد، اشتداد یا تحجر را هدف بگیرد.

از نظر نگارشی نیز حرف دوم پاسخ «ص» است، نه «س». پیوند آن با «صلب» بهترین یادآور املای درست است. صورت‌هایی نظیر «تسلب» یا نوشتن واژه با سین، با این معنی سازگار نیستند. پاسخ را یکپارچه، بدون نیم‌فاصله و بدون نشانهٔ اضافی وارد کنید.

جمع‌بندی معنایی در یک جمله: هرگاه مقصود، پدید آمدن سختی و کاهش نرمی یا انعطاف باشد، «تصلب» واژهٔ دقیق است؛ اگر تغییر فقط دشوارتر شدن یک کار باشد، این واژه الزاماً مناسب نیست.

پاسخ نهایی و تعداد حروف

برای سرنخ «سخت شدن»، پاسخ نهایی تصلب است. این پاسخ چهار حرف دارد و معنای مستقیم آن سخت، سفت یا صلب شدن است. کاربردهای پزشکی و مجازیِ واژه نیز همگی از همین هستهٔ معنایی، یعنی کاهش انعطاف و پدید آمدن سختی، منشعب می‌شوند.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.