پرش به محتوای اصلی

رنجیده در جدول

۶ دقیقه مطالعه

پاسخ: ازرده، دلخور

املای معیارِ گزینهٔ نخست «آزرده» است.

چرا این دو واژه پاسخ مستقیم‌اند؟

«رنجیده» صفتی برای کسی است که از حرف، رفتار یا بی‌مهری دیگری ناراحت شده و در خاطرش اثر ناخوشایندی مانده است. «آزرده» همین آسیب عاطفی و خاطر مکدر را به زبانی رسمی و فشرده بیان می‌کند؛ «دلخور» نیز صورت رایج‌تر و گفتاری‌تر همان حالت است. بنابراین هر دو کلمه بدون دور شدن از مفهوم سرنخ، جای خالی را کامل می‌کنند.

در این معنا، رنجش صرفاً اندوه عمومی نیست. معمولاً شخص یا رویدادی سبب آن شده است: کسی از بی‌توجهی دوستش می‌رنجد، از سخنی نسنجیده آزرده می‌شود یا از رفتاری دلخور می‌ماند. همین پیوند با یک علت انسانی، این پاسخ‌ها را از واژه‌هایی مانند «غمگین» دقیق‌تر می‌کند.

اندازهٔ پاسخ و شکل قرار گرفتن در خانه‌ها

«آزرده» پنج حرف و «دلخور» شش حرف دارد. در شمارش جدول، «آ» یک حرف به حساب می‌آید و نشانهٔ مد خانهٔ جداگانه‌ای نمی‌گیرد. پس اگر پاسخ پنج‌خانه‌ای باشد، «آزرده» انتخاب طبیعی است؛ اگر شش خانه در اختیار باشد، «دلخور» با پاسخ ثبت‌شده سازگارتر خواهد بود. ویرگول میان دو جواب فقط جداکنندهٔ گزینه‌هاست و وارد شبکه نمی‌شود.

آزرده: ۵ حرفدلخور: ۶ حرفنقش دستوری: صفتهستهٔ معنا: رنجش خاطر

تفاوت ظریف «آزرده» و «دلخور»

آزرده

این واژه در نثر رسمی، ادبی و جمله‌های سنجیده خوش‌تر می‌نشیند. «خاطر آزرده» یا «از سخن او آزرده شد» نشان می‌دهد احساس فرد آسیب دیده است. «آزرده» می‌تواند با «خاطر» و «دل» نیز ترکیب شود و صورت‌های «آزرده‌خاطر» و «دل‌آزرده» را بسازد.

دلخور

در گفت‌وگوی روزانه بسیار طبیعی است و غالباً به ناراحتی میان دو نفر اشاره دارد: «از من دلخور نباش». این کلمه الزاماً خشم شدید را نمی‌رساند؛ ممکن است گلایه‌ای آرام یا رنجشی کوتاه پشت آن باشد. همین لحن آشنا باعث می‌شود در سرنخ‌های محاوره‌ای مناسب‌تر به نظر برسد.

تفاوت این دو بیشتر در لحن و بافت است، نه در اصل مفهوم. اگر طراح تنها «رنجیده» را نوشته باشد، طول خانه‌ها تعیین‌کننده خواهد بود. اگر سرنخ عبارتی مانند «رنجیده‌خاطر» داشته باشد، «آزرده» از نظر سبک نزدیک‌تر است؛ در جمله‌ای گفتاری، «دلخور» روان‌تر به گوش می‌رسد.

خانوادهٔ معنایی رنجش

واژهٔ «رنجیده» از فعل «رنجیدن» ساخته شده است. «رنجش» نامِ آن حالت، «رنجیده‌خاطر» صفتی روشن‌تر برای صاحب آن حالت و «رنجاندن» فعل سببی است؛ یعنی کاری کنیم دیگری برنجد. در سوی دیگر، «دلخوری» اسم حالتِ دلخور بودن و «دلخور شدن» ترکیب فعلی رایج آن است. شناخت این رابطه کمک می‌کند پاسخ با صورت دستوری سرنخ اشتباه نشود.

رنجیدن: او از آن شوخی نابجا رنجید.

رنجیده: مهمان با خاطری رنجیده مجلس را ترک کرد.

آزرده: لحن تند نامه او را آزرده بود.

دلخور: از اینکه خبرش نکردند، کمی دلخور شد.

در هر چهار جمله یک ناراحتی عاطفی دیده می‌شود، اما ساخت دستوری یکسان نیست. «رنجیده»، «آزرده» و «دلخور» در جایگاه صفت می‌آیند؛ «رنجید» فعل است. برای سرنخی که خود به شکل صفت مطرح شده، پاسخ صفتی دقیق‌تر از «رنجش» یا «رنجیدن» است.

گزینه‌های نزدیک؛ کدام‌یک دقیقاً هم‌معنا نیست؟

دلگیر

چهارحرفی است و گاهی پاسخ جایگزین می‌شود. دلگیر می‌تواند هم رنجیده از کسی و هم گرفته و اندوهناک باشد؛ بنابراین دامنه‌اش کمی گسترده‌تر است.

ملول

واژه‌ای چهارحرفی با رنگ ادبی است. بیشتر خستگی خاطر، بی‌حوصلگی یا اندوه را می‌رساند و همیشه علت بین‌فردیِ رنجش را در خود ندارد.

مکدر

پنج حرف دارد و از تیرگی خاطر یا به‌هم‌خوردن صفای رابطه حکایت می‌کند. برای سرنخ «خاطرآشفته» یا «دل‌گرفته» نیز ممکن است دیده شود.

گله‌مند

بر داشتن شکایت یا اعتراض تأکید دارد. شخص گله‌مند ممکن است رنجیده باشد، اما کلمه بیشتر بیانِ نارضایتی را برجسته می‌کند.

دلشکسته

شدت عاطفی بیشتری دارد و معمولاً برای اندوهی عمیق‌تر از یک دلخوری ساده به کار می‌رود. طول آن نیز با پاسخ‌های اصلی متفاوت است.

رنجور

می‌تواند بیمار، ضعیف یا دردمند معنی دهد. نزدیکی ظاهری آن به «رنجیده» نباید باعث شود بدون قرینهٔ کافی جایگزین پاسخ اصلی شود.

جمع‌بندی معنایی: برای سرنخ حاضر، «آزرده» دقیق‌ترین همتای رسمی و «دلخور» روشن‌ترین همتای روزمره است. «دلگیر»، «ملول» و «مکدر» فقط زمانی بر پاسخ ثبت‌شده مقدم می‌شوند که تعداد خانه‌ها یا حروف متقاطع صریحاً یکی از آن‌ها را الزام کند.

رنجیده با عصبانی یکی نیست

«عصبانی» واکنشی همراه با خشم را توصیف می‌کند، در حالی که فرد رنجیده ممکن است آرام، ساکت یا حتی غمگین باشد. رنجیدگی بیشتر به زخمی شدن احساس یا خاطر اشاره دارد. همچنین «افسرده» معمولاً حالت پایدارتر و گسترده‌تری از اندوه را می‌رساند و برای یک ناراحتی مشخص میان دو نفر الزاماً مناسب نیست. از همین رو «خشمگین» و «افسرده» با وجود نزدیکی کلی در فضای منفی، جواب‌های نخست این سرنخ نیستند.

«ناراحت» نیز واژه‌ای فراگیر است: ناراحتی می‌تواند از درد جسمی، نگرانی، شکست یا خبر بد پدید آید. اما وقتی می‌گوییم کسی «رنجیده» است، اغلب پای رفتار یا سخنی در میان است که حرمت یا عاطفهٔ او را آزرده. این جزء معنایی، انتخاب «آزرده» و «دلخور» را دقیق می‌کند.

کاربردهای طبیعی در زبان فارسی

  • ترکیب «خاطرِ رنجیده» حالت درونی و اثر باقی‌مانده از یک رفتار را برجسته می‌کند.
  • در «دلِ آزرده»، واژهٔ دل به‌صورت مجازی جایگاه احساس است و معنی جسمانی ندارد.
  • عبارت «از کسی دلخور بودن» معمولاً با حرف اضافهٔ «از» می‌آید و علت رنجش را معرفی می‌کند.
  • «رنجیده شدن» و «آزرده شدن» وقوع حالت را می‌رسانند، اما «رنجیده بودن» و «دلخور بودن» بر ادامه داشتن آن تأکید دارند.

این کاربردها نشان می‌دهند که پاسخ فقط یک جانشینی لغت‌نامه‌ای نیست. «آزرده» و «دلخور» در جمله نیز همان نقشی را می‌پذیرند که «رنجیده» دارد: «او رنجیده بود»، «او آزرده بود» و «او دلخور بود». هر سه جمله از نظر دستوری درست‌اند، هرچند لحنشان از رسمی به روزمره تغییر می‌کند.

نتیجهٔ نهایی برای همین سرنخ

پاسخ ثبت‌شده دو انتخاب معتبر دارد: «ازرده، دلخور». هنگام نوشتن فارسی معیار، گزینهٔ نخست را به صورت «آزرده» می‌نویسیم. برای پنج خانه «آزرده» و برای شش خانه «دلخور» را در نظر بگیرید. هر دو به کسی اشاره می‌کنند که از سخن یا رفتار دیگری ناراحت و صاحب رنجش خاطر شده است؛ تفاوت اصلی، رسمی‌تر بودن «آزرده» و محاوره‌ای‌تر بودن «دلخور» است.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.