پرش به محتوای اصلی

جدا شونده در جدول

۶ دقیقه مطالعه
پاسخ: متمیز
در فرهنگ‌های فارسی، «متمیز» دقیقاً به معنی جداشونده و بازشناخته از دیگری آمده است.

صورت کوتاه و مناسب خانه‌های جدول برای این سرنخ، واژه شش‌حرفی «متمیز» است. این پاسخ شاید در گفت‌وگوی روزمره کمتر از «متمایز» شنیده شود، اما انتخاب طراح جدول اتفاقی نیست: تعریف لغوی آن با ساخت صفتیِ «جدا شونده» تطابق مستقیم دارد.

متمیز
خوانش: مُتَمَیِّز — شش حرف: م، ت، م، ی، ز

متمیز صفتی برای کسی یا چیزی است که از دیگری تشخیص داده می‌شود، جدایی و تشخص پیدا می‌کند یا قابلیت فرق‌گذاری دارد. مفهوم مرکزی آن «تمییز» است؛ یعنی فرق نهادن و بازشناختن.

جداشوندهتشخیص‌پذیربازشناختهدارای تمییز
نقشه معنایی واژه متمیزتمییز در مرکز قرار دارد و به فرق گذاشتن، جدا شدن و بازشناسی پیوند می‌خورد.تمییزفرق گذاشتنجدا شدنبازشناسیتشخص یافتن

چرا «متمیز» با صورت سرنخ جور درمی‌آید؟

در عبارت «جدا شونده»، پسوند «شونده» حالت پذیرش یا تحقق یک فرایند را می‌رساند: چیزی از چیزهای دیگر جدا و قابل تشخیص می‌شود. «متمیز» نیز همین محور را نگه می‌دارد. وقتی دو رنگ، دو صدا یا دو مفهوم از هم متمیز باشند، مرزی معنایی یا حسی میان آن‌ها شکل گرفته و هر یک از دیگری بازشناخته می‌شود.

نکته مهم این است که «جدا» در اینجا الزاماً جدایی فیزیکی، مانند جدا کردن دو قطعه، نیست. ممکن است مقصود فرقِ ظاهری، معنایی، حقوقی یا ذهنی باشد. برای نمونه، دو نقش نزدیک با یک علامت کوچک از هم متمیز می‌شوند؛ یعنی آن علامت امکان تشخیص را فراهم می‌کند، نه اینکه دو نقش را از جایی به جای دیگر ببرد.

نکته املایی: پاسخ جدول «متمیز» است و میان «م» و «ت» یا دیگر اجزای آن فاصله نمی‌آید. در نوشتار بدون حرکت، تشدید و حرکات کوتاه درج نمی‌شوند؛ بنابراین همان صورت ساده «متمیز» درست است.

خانواده معناییِ تمییز

واژه از خانواده «تمییز» و ریشه‌ای است که مفهوم فرق، جدایی و تشخیص را حمل می‌کند. پیوند اعضای این خانواده کمک می‌کند پاسخ بهتر در ذهن بماند:

تمییز: تشخیص و فرق‌گذاریمتمیز: جداشونده یا دارای قدرت تشخیصممیز: تشخیص‌دهنده یا جداکننده

«ممیز» با «متمیز» یکی نیست. ممیز نقش انجام‌دهنده یا عاملِ تمایز را برجسته می‌کند؛ نمونه آشنای آن ممیز اعشاری است که بخش صحیح را از بخش اعشاری جدا می‌کند. در مقابل، متمیز می‌تواند وصف چیزی باشد که از غیر خود جدا و شناخته می‌شود. همین تفاوتِ نقش، دلیل برتری «متمیز» برای سرنخی است که صریحاً از «شونده» استفاده کرده است.

متمیز و متمایز؛ نزدیک، اما نه یک پاسخ واحد

متمیز

صورت ثبت‌شده برای این سرنخ و پاسخ مستقیم جدول است. بر جداشدن، تشخیص‌پذیری یا برخورداری از قوه تمییز دلالت دارد و شش حرف نوشته می‌شود.

متمایز

در فارسی امروز رایج‌تر است و بیشتر معنای «متفاوت، مشخص و برجسته در مقایسه با دیگران» می‌دهد. این واژه هفت حرف دارد و یک «ا» پس از «م» دوم دارد.

شباهت دیداری این دو واژه منشأ خطای رایج است. اگر در خانه‌های جدول شش جای خالی وجود داشته باشد، «متمیز» از نظر تعداد حروف دقیقاً می‌نشیند؛ «متمایز» به هفت خانه نیاز دارد. همچنین اگر تعریف «برجسته، متفاوت یا ممتاز» باشد، متمایز می‌تواند گزینه طبیعی‌تری باشد، ولی برای تعریف واژه‌نامه‌ایِ «جدا شونده»، متمیز انتخاب دقیق‌تر است.

کاربردهای روشن برای سنجش معنا
  • «دو آوا در تلفظ دقیق از یکدیگر متمیز می‌شوند»؛ یعنی گوش می‌تواند آن‌ها را جداگانه بازشناسد.
  • «مرز روشن، دو بخش تصویر را متمیز کرده است»؛ یعنی حد فاصل، تشخیص دو قسمت را ممکن می‌کند.
  • «کودک متمیز سود و زیان ساده را درک می‌کند»؛ در این کاربرد، واژه به توانایی تشخیص مربوط است.
  • «رنگ درخشان، نشان را از زمینه متمایز می‌کند»؛ این جمله کاربرد رایج‌ترِ هم‌خانواده هفت‌حرفی را نشان می‌دهد.

معنای دوم: کسی که قدرت تشخیص دارد

متمیز فقط وصف اشیای جداشونده نیست. در زبان فقهی و حقوقی، ترکیب «صغیر متمیز» به کودکی اشاره دارد که هنوز به سن بلوغ نرسیده، اما در حد متعارف می‌تواند برخی سود و زیان‌ها یا خوب و بدِ امور ساده را تشخیص دهد. در این ترکیب، محور معنا از «جدا شدن از دیگری» به «توان جدا کردن و فرق گذاشتن در ذهن» متمایل می‌شود.

این کاربرد دوگانه ناسازگار نیست؛ هر دو از یک تصویر ذهنی می‌آیند. در یکی، خودِ پدیده‌ها از هم تشخیص داده می‌شوند و در دیگری، شخص توان تشخیص میان آن‌ها را دارد. بنابراین «تمییز» حلقه مشترک میان معنای لغوی پاسخ جدول و اصطلاح حقوقی است.

گزینه‌های نزدیک و مرز کاربرد آن‌ها

  • متمایز: نزدیک‌ترین صورت و رایج‌تر در نثر معاصر؛ مناسب تعریف‌هایی مانند «متفاوت»، «برجسته» یا «مشخص از دیگران»، اما یک حرف بلندتر از پاسخ اصلی است.
  • ممیز: به معنی جداکننده و تشخیص‌دهنده؛ برای سرنخ‌هایی که بر عامل جداسازی تأکید دارند مناسب‌تر است، نه «جدا شونده».
  • منفصل: به معنی گسسته و جدا از اتصال؛ بیشتر جدایی ساختاری یا فیزیکی را می‌رساند و پیوند مستقیمی با بازشناسی ندارد.
  • متباین: به معنی ناسازگار، متفاوت یا دارای تباین؛ معمولاً درباره دو امر مخالف یا کاملاً متفاوت به کار می‌رود و معادل دقیق این تعریف کوتاه نیست.
  • ممتاز: چیزی که برتری یا برجستگی ویژه دارد؛ عنصر ارزش‌گذاری و برتری در آن پررنگ‌تر از صرفِ جداشدن است.

پس وجود واژه‌های هم‌معنا به معنای قابل‌تعویض بودن آن‌ها در هر جدولی نیست. وزن تعریف، تعداد حروف و جهتِ کنش اهمیت دارند. «جداکننده» می‌تواند ممیز باشد، «جدا و گسسته» ممکن است منفصل باشد، اما ساخت «جدا شونده» در این مدخل به «متمیز» می‌رسد.

خواندن دقیق پاسخ در خانه‌های جدول

صورت نوشتاری پاسخ از شش نویسه تشکیل می‌شود: «م ت م ی ز». حرف چهارم «ی» است و در پایان فقط «ز» می‌آید. افزودن الف و نوشتن «متمایز» واژه‌ای درست اما متفاوت می‌سازد و شمار خانه‌ها را از شش به هفت می‌رساند. از سوی دیگر، حذف «ت» و رسیدن به «ممیز» نیز نقش معنایی را تغییر می‌دهد.

اگر حروف متقاطع در اختیار باشد، الگوی «م‌ـ‌ت‌ـ‌م‌ـ‌ی‌ـ‌ز» تأیید محکمی برای جواب است. این تطبیق حرفی نه صرفاً یک ترفند جدولی، بلکه بازتاب تفاوت واقعی سه عضو خانواده «تمییز، متمیز و ممیز» است؛ واژه‌هایی که ظاهر نزدیک دارند ولی جایگاه دستوری و سایه معنایی‌شان یکسان نیست.

جمع‌بندی معنایی

«متمیز» چیزی یا کسی است که مرزش با دیگری شناخته می‌شود، از غیر جدا می‌گردد یا قدرت فرق‌گذاری دارد. همین هسته معنایی باعث شده فرهنگ‌ها آن را برابر «جدا شونده» بیاورند. «متمایز» و «ممیز» برای شناخت خانواده واژه مفیدند، اما در این سرنخ جای پاسخ شش‌حرفی اصلی را نمی‌گیرند.

بنابراین پاسخ نهایی و املای مورد انتظار برای «جدا شونده در جدول» متمیز است؛ واژه‌ای کوتاه با معنایی دقیق که از مفهوم تمییز و بازشناسی نیرو می‌گیرد.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.