پاسخ: سازش
واژهای پنجحرفی برای توافق و کنار آمدن دو سوی یک اختلاف.
وقتی سرنخ فقط «توافق» است و خانههای پاسخ پنج حرف دارند، سازش دقیقترین انتخاب است. این واژه هم معنای رسیدن به نقطهای پذیرفتنی میان دو دیدگاه را میرساند و هم از پاسخهای شناختهشده و کوتاه در جدولهای فارسی است. «سازش» تنها کنار هم قرار گرفتن نظرها نیست؛ اغلب چنین القا میکند که اختلافی وجود داشته و طرفها با گفتوگو، گذشت یا تعدیل خواستهها آن را فرو نشاندهاند.
اسمِ مصدر و حاصلِ «سازش کردن»؛ یعنی کنار آمدن، رفع ناسازگاری و رسیدن به موافقتی که ادامهٔ رابطه یا همکاری را ممکن کند.
همنشینیهای طبیعی
- رسیدن به سازش
- راهِ سازش
- صلح و سازش
- سازش میان دو طرف
- روحیهٔ سازشپذیر
چرا «سازش» با سرنخ جور است؟
هستهٔ معنایی «توافق» هماهنگ شدن اراده یا نظر دو یا چند طرف است. «سازش» همین هسته را دارد، اما تصویری روشنتر از فرایند رسیدن به آن ارائه میدهد: ابتدا تفاوت یا کشمکشی هست، سپس هر طرف بخشی از موضع خود را تعدیل میکند و سرانجام وضعی مورد پذیرش پدید میآید. بنابراین در جملهٔ «پس از چند دور گفتوگو، میان دو همکار سازش برقرار شد»، میتوان «توافق» را جایگزین کرد بیآنکه معنای اصلی از بین برود.
کوتاهی واژه نیز مهم است. «سازش» از پنج نویسهٔ س، ا، ز، ش تشکیل میشود و در قیاس با گزینههایی مانند «مصالحه» یا «موافقت» فضای کمتری میگیرد. اگر حرف نخست از پاسخ متقاطع «س» و حرف پایانی «ش» باشد، اطمینان به این جواب بسیار بالا میرود.
ساخت واژه و املای پاسخ
«سازش» از «ساز» و پسوند اسمساز «ـش» ساخته شده است. «ساز» در اینجا به بن مضارعِ «ساختن» مربوط است؛ همان بن را در «سازگار»، «سازنده» و فعل «بساز» نیز میبینیم. افزوده شدن «ـش» به بن فعل، نامِ عمل یا حالت میسازد؛ مانند «کوشش» از کوشیدن و «پذیرش» از پذیرفتن. حاصل، واژهای است که عملِ سازگار شدن یا نتیجهٔ کنار آمدن را نامگذاری میکند.
املای معیار آن یکپارچه و بدون نیمفاصله است: سازش. نوشتن «سازِش» با کسرهٔ آشکار فقط ممکن است برای نشان دادن تلفظ در متن آموزشی به کار رود و صورت معمول نوشتاری نیست. تلفظ رایج نیز «سازِش» است؛ یعنی هجای نخست کشیده و هجای دوم کوتاه ادا میشود.
ردّ معنا در جمله
«دو شریک بر سر شیوهٔ تقسیم هزینهها به سازش رسیدند.» در این نمونه، واژه به نتیجهٔ گفتوگویی اشاره دارد که اختلاف را قابل مدیریت کرده است.
«میان حفظ بنای قدیمی و نیازهای تازهٔ ساختمان سازش ایجاد شد.» اینجا طرفها لزوماً انسان نیستند؛ سازش میتواند به معنای ایجاد تعادل میان دو خواسته یا ملاحظه نیز باشد.
گزینههای نزدیک، اما نه همیشه هماندازه
در جدول، مترادف بودن به تنهایی کافی نیست؛ تعداد خانهها و حروف متقاطع مشخص میکنند کدام واژه باید نوشته شود. گزینههای زیر از نظر معنا به «توافق» نزدیکاند، ولی هر کدام سایهٔ معنایی و طول متفاوتی دارند.
تفاهم
ششحرفی است و بیشتر بر درک متقابل و همفهمی تأکید دارد. ممکن است دو نفر تفاهم داشته باشند بیآنکه پیشتر نزاعی میانشان بوده باشد؛ در حالی که سازش غالباً وجود اختلاف قبلی را تداعی میکند.
مصالحه
هفتحرفی و رسمیتر است. در متنهای حقوقی، مالی و حل دعوا کاربرد فراوان دارد و معمولاً به توافقی برای پایان دادن به اختلاف یا ادعا اشاره میکند.
موافقت
هفتحرفی است و میتواند صرفاً پذیرفتن پیشنهاد یا اعلام رضایت باشد. «با درخواست موافقت کرد» الزاماً معنای کوتاه آمدن متقابل را ندارد.
وفاق
چهارحرفی و ادبیتر است. بیشتر هماهنگی و همدلی یک جمع یا جامعه را میرساند و برای سرنخهایی چون «همدلی» و «یکدلی» نیز به کار میآید.
آشتی
پنجحرفی است، اما بر پایان قهر و بازگشت رابطهٔ دوستانه تکیه دارد. هر آشتی میتواند نوعی سازش باشد، ولی هر سازش لزوماً آشتی عاطفی نیست.
قرار
چهارحرفی و چندمعناست. گاهی حاصل توافق را بیان میکند، مانند «قرارمان این شد»، اما به تنهایی معادل دقیق همهٔ کاربردهای توافق نیست.
نکتهٔ معنایی: «سازش» در جملهای خنثی میتواند کاملاً مثبت باشد، مانند سازش برای پایان نزاع. با این حال، در برخی متنهای سیاسی یا انتقادی، «سازشکاری» به کوتاه آمدن نابجا از اصول اشاره میکند. این بار منفی وابسته به بافت است و معنای اصلی واژه را عوض نمیکند.
از «سازش» تا واژههای همخانواده
شناخت مشتقها به تثبیت املای پاسخ کمک میکند. «سازش کردن» صورت فعلی رایج است؛ «سازشپذیر» کسی یا چیزی است که امکان هماهنگ شدن دارد؛ «سازشناپذیر» برای دو امر ناسازگار یا فردی که حاضر به مصالحه نیست به کار میرود؛ و «سازشکار» معمولاً کسی را توصیف میکند که بیش از حد یا برخلاف انتظار کوتاه میآید. ترکیب «سازش دادن» نیز به معنای هماهنگ یا آشتی دادن دو طرف دیده میشود، هرچند «به سازش رساندن» در نثر امروز طبیعیتر است.
متضاد مستقیم این حوزه «ناسازگاری» است. «اختلاف»، «مخالفت»، «تعارض» و «کشمکش» نیز وضعیتهایی را نام میبرند که سازش میتواند به آنها پایان دهد. این تقابل نشان میدهد چرا «سازش» فقط یک موافقت ساده نیست: واژه از تبدیل ناسازگاری به وضعی قابل قبول خبر میدهد.
انتخاب پاسخ بر پایهٔ صورت سرنخ
اگر تعداد خانهها ذکر نشده باشد، پاسخ ذخیرهشده و رایج برای همین سرنخ «سازش» است. جایگزینها زمانی جدی میشوند که طول پاسخ یا حروف تقاطعی با آن ناسازگار باشند. برای نمونه، الگویی مانند «س ـ ز ـ ش» بیدرنگ سازش را تأیید میکند، اما الگویی ششحرفی با «ت» آغازین میتواند به «تفاهم» اشاره داشته باشد.
کاربرد دقیق در زبان امروز
در روابط شخصی، سازش معمولاً به معنای پذیرفتن تفاوتها و یافتن راهی برای ادامهٔ رابطه است: «بر سر زمان سفر سازش کردند». در محیط کار، میتواند نتیجهٔ مذاکره میان گروههایی با اولویتهای متفاوت باشد. در سیاست، از سازش برای توافقی حاصل از امتیازدهی متقابل استفاده میشود، ولی لحن نویسنده تعیین میکند که این رفتار خردمندانه یا نکوهیده جلوه کند. در امور فنی نیز گاهی «سازش» برابرِ برقراری تعادل میان دو هدف متضاد است؛ مثلاً سازش میان سرعت و دقت.
این گسترهٔ کاربرد دلیل خوبی برای حضور پررنگ واژه در جدول است: کوتاه است، ساختی روشن دارد و میتواند مفهوم انتزاعیِ توافق را در موقعیتهای انسانی، اجتماعی و حتی فنی بیان کند. با وجود این گستردگی، عنصر مشترک همهٔ نمونهها یکسان میماند: دو میل یا وضعیت متفاوت چنان تنظیم میشوند که کنار هم دوام بیاورند.
جمعبندی واژگانی: برای سرنخ «توافق» پاسخ اصلی سازش است؛ واژهای پنجحرفی به معنای کنار آمدن و رسیدن به وضعی پذیرفتنی پس از اختلاف. «تفاهم» بر درک متقابل، «مصالحه» بر پایان رسمی دعوا، «موافقت» بر پذیرفتن و «وفاق» بر همدلی جمعی تأکید دارند؛ بنابراین فقط در صورت ناسازگاری تعداد خانهها یا حروف تقاطعی باید آنها را جایگزین کرد.
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد!