پرش به محتوای اصلی

درشت در جدول

۶ دقیقه مطالعه
پاسخ: زمخت
اینجا «درشت» به معنای زبر، خشن و دور از ظرافت است.

واژه «درشت» فقط به بزرگی اندازه اشاره نمی‌کند. این صفت گاهی کیفیت سطح، بافت یا حتی شیوه رفتار را وصف می‌کند؛ یعنی چیزی که نرم، صاف و ظریف نیست. در چنین برداشتی، زمخت هم‌معنای روشن و دقیق آن است. پاسخ ذخیره‌شده جدول نیز همین معنای کیفی را هدف گرفته و نه معنای «بزرگ» یا «ضخیم» را.

زمخت دقیقاً چه تصویری می‌سازد؟

«زمخت» درباره چیزی به کار می‌رود که تماس یا ظاهرش حس زبری و ناصافی بدهد؛ مانند پوست زمخت، پارچه زمخت یا سطح زمخت سنگ. این واژه می‌تواند از جهان ملموس فراتر برود و برای رفتار، لحن یا ساختی که ظرافت ندارد نیز استفاده شود. پس در پیوند «درشت ← زمخت»، هسته مشترک معنا نبود نرمی و لطافت است.

زَمُختصفتی برای بافت ناهموار، ظاهر ناپیراسته یا رفتاری خشن و بی‌ظرافت

چرا این پاسخ با سرنخ جور درمی‌آید؟

در فارسی، «درشت» دامنه معنایی گسترده‌ای دارد. دانه درشت از نظر اندازه بزرگ است؛ تنه درشت می‌تواند ضخیم باشد؛ صدای درشت بم و خشن شنیده می‌شود؛ و بافت درشت در برابر بافت نرم و لطیف قرار می‌گیرد. وقتی طراح جدول پاسخ «زمخت» را در نظر می‌گیرد، از همین شاخه آخر استفاده کرده است. هر دو واژه می‌توانند ناصافی، خشونت یا فقدان پرداخت ظریف را برسانند.

برای نمونه، عبارت «دست‌های درشت و زمخت» دو ویژگی نزدیک اما کاملاً یکسان را کنار هم می‌آورد: «درشت» ممکن است بزرگی دست‌ها را نیز نشان دهد، در حالی که «زمخت» آشکارا بر زبری پوست و دور بودن آن از لطافت تأکید می‌کند. اما در بسیاری از جمله‌ها، به‌ویژه وقتی صحبت از بافت و کیفیت است، این دو به جای هم می‌نشینند.

کاربردهای طبیعی «زمخت» در جمله

شناخت هم‌نشینی‌های یک واژه کمک می‌کند پیوند آن با سرنخ بهتر دیده شود. «زمخت» معمولاً کنار اسم‌هایی می‌آید که سطح، جنس، ظاهر یا حالت رفتاری دارند:

  • پوست زمخت: پوستی زبر و نه‌چندان نرم که ممکن است بر اثر کار یا تماس مداوم سخت شده باشد.
  • پارچه زمخت: پارچه‌ای با الیاف درشت و لمس خشن که لطافت پارچه‌های ظریف را ندارد.
  • سطح زمخت: سطحی ناصاف و پرداخت‌نشده؛ مانند سنگی که هنوز صیقل نخورده است.
  • چهره یا ظاهر زمخت: ظاهری سخت، خشن یا دور از نرمی خطوط.
  • رفتار زمخت: برخوردی تند، خشک و فاقد ملاطفت؛ در این کاربرد، واژه معنایی مجازی دارد.
  • ساخت زمخت: اثری که جزئیات آن دقیق و پالوده نیست و پرداخت نهایی ظریفی ندارد.

این نمونه‌ها نشان می‌دهند که «زمخت» تنها مترادف «زبر» در لمس نیست. واژه می‌تواند داوری درباره ظاهر یا شیوه رفتار را نیز منتقل کند. همین گستردگی، آن را برای سرنخی کوتاه مانند «درشت» مناسب می‌سازد.

مرز پاسخ اصلی با واژه‌های نزدیک

زمخت

پاسخ اصلی؛ بر زبری، خشونت و کمبود ظرافت تأکید دارد و هم برای اشیا و هم به‌صورت مجازی برای رفتار کاربرد دارد.

ستبر

بیشتر به ضخامت، کلفتی یا تنومندی اشاره می‌کند؛ «تنه ستبر» الزاماً سطحی زبر و زمخت ندارد.

زبر

به‌طور مستقیم کیفیت لمس و ناهمواری سطح را می‌رساند. از زمخت کوتاه‌تر و از نظر معنایی محدودتر است.

خشن

هم برای سطح و صدا و هم برای رفتار تند به کار می‌رود. در توصیف رفتار، شدت و تندی آن معمولاً پررنگ‌تر از بی‌ظرافتی است.

گنده

واژه‌ای گفتاری برای بزرگ و حجیم است. این گزینه به اندازه مربوط می‌شود و معنای زبری موجود در «زمخت» را تضمین نمی‌کند.

ضخیم

فاصله میان دو سطح یا کلفتی جسم را بیان می‌کند. یک شیشه ضخیم ممکن است کاملاً صاف باشد، پس مترادف دقیق زمخت نیست.

بنابراین اگر سرنخ دیگری همراه با تعداد خانه متفاوت یا قرینه‌ای درباره بزرگی و ضخامت ظاهر شود، «ستبر»، «گنده» یا «ضخیم» می‌توانند مطرح شوند. با این حال، برای همین مدخل و پاسخ ثبت‌شده آن، انتخاب مستقیم زمخت است.

نکته معنایی: «درشت» واژه‌ای چندمعناست، اما «زمخت» شاخه مشخصی از آن را فعال می‌کند. قرار نیست هر چیز درشت حتماً زمخت باشد؛ دانه مروارید می‌تواند درشت و در عین حال کاملاً صاف باشد. برعکس، کاغذی نازک ممکن است سطحی زمخت داشته باشد.

از بافت واقعی تا حالت انسانی

حرکت معنایی «زمخت» از لمس به رفتار، در زبان روزمره بسیار طبیعی است. همان‌طور که سطح ناصاف هنگام تماس خوشایند و نرم نیست، سخن یا رفتار زمخت نیز در ارتباط انسانی نرمش و ملاطفت ندارد. در جمله «پاسخش کمی زمخت بود»، منظور این نیست که پاسخ سطح فیزیکی دارد؛ گوینده لحن را خشک و بی‌پیرایه ارزیابی کرده است.

این انتقال مجازی در واژه «درشت» هم دیده می‌شود. «درشت گفتن» یا «درشت‌گویی» به سخن تند و بی‌ملاحظه اشاره دارد. پس نزدیکی این دو فقط در وصف سنگ و پارچه نیست؛ هر دو می‌توانند کیفیت ناخوشایند و غیرلطیف یک برخورد را نشان دهند. البته «درشت‌گویی» بیش از زمخت بودن، صراحت تند یا ناسزا را تداعی می‌کند و این تفاوت ظریف باید در جمله حفظ شود.

املاء و خوانش پاسخ

پاسخ به صورت پیوسته و با چهار حرف نوشته می‌شود: زمخت. در خوانش معیار، آن را «زَمُخت» تلفظ می‌کنیم. نباید آن را با «زحمت» یا شکل‌های مشابه اشتباه گرفت. صورت جمع یا مشتق آن برای این سرنخ لازم نیست، اما در زبان فارسی ترکیب‌هایی مانند «زمختیِ سطح» و «زمخت‌بودن رفتار» ساخته می‌شود.

ناصافزبرخشنبی‌ظرافتپرداخت‌نشده

این واژه‌های هم‌خانواده معنایی، محدوده پاسخ را روشن می‌کنند: ناصاف بیشتر وضع سطح را می‌گوید، زبر بر حس لمس تکیه دارد، خشن شدت و تندی را برجسته می‌کند، و بی‌ظرافت نتیجه کلی ظاهر یا رفتار است. «زمخت» می‌تواند بخشی از همه این دریافت‌ها را یکجا در خود داشته باشد.

دو تصویر متضاد برای به‌خاطر سپردن واژه

یک قطعه سنگ طبیعی را پیش از صیقل‌کاری تصور کنید: لبه‌ها منظم نیستند، سطح زیر انگشت ناهموار است و ظاهر آن پرداخت نهایی ندارد. «زمخت» برای این تصویر مناسب است. حال همان سنگ را پس از تراش و صیقل در نظر بگیرید: صاف، براق و ظریف شده است. این تقابل میان زمخت و صیقلی همان بخشی از معنای «درشت» را نشان می‌دهد که پاسخ جدول بر آن بنا شده است.

تقابل مشابهی میان پارچه با بافت درشت و پارچه لطیف وجود دارد. در اولی رشته‌ها و ناهمواری بافت محسوس‌اند؛ در دومی سطح نرم‌تر و یکدست‌تر است. از همین‌جا می‌توان فهمید چرا «زمخت» از «بزرگ» دقیق‌تر است: موضوع اصلی اندازه کلی شیء نیست، بلکه کیفیت بافت و میزان ظرافت آن است.

جمع‌بندی معنایی: برای این مدخل، «درشت» در معنای زبر، خشن و غیرلطیف آمده و پاسخ درست آن زمخت است. گزینه‌هایی چون «ستبر» و «ضخیم» فقط وقتی مناسب‌اند که سرنخ بر کلفتی یا بزرگی تکیه داشته باشد؛ «زبر» نیز بیشتر به لمس سطح محدود می‌شود.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.