پرش به محتوای اصلی

حلقه در جدول

۶ دقیقه مطالعه
پاسخ: چنبر
«چنبر» واژه‌ای چهارحرفی به معنی حلقه و هر چیز گرد و حلقه‌مانند است.

سرنخ کوتاه «حلقه» می‌تواند چند هم‌معنی به ذهن بیاورد، اما وقتی پاسخ ثبت‌شده چهار خانه دارد، واژه دقیق و شناخته‌شده چنبر است. این کلمه فقط از نظر تعداد حروف مناسب نیست؛ معنای اصلی آن نیز مستقیماً به محیط گرد، حلقه و چیزی بازمی‌گردد که به صورت دایره‌وار پیرامون چیز دیگری قرار گرفته باشد.

چنبر

نوع واژه: اسم

ساخت نوشتاری: چ + ن + ب + ر

هسته معنایی: حلقه، محیط دایره و جسم مدورِ حلقه‌وار

۴ حرفواژه فارسیاسمهم‌معنی حلقه
چنبربدنه یا محیطِ حلقه‌وار

چنبر دقیقاً چه چیزی را نام می‌برد؟

در کاربرد لغوی، چنبر نام یک صورت گرد و بسته است: چیزی که مانند محیط دایره دور می‌زند و میان آن فضایی خالی باقی می‌ماند. به همین دلیل این واژه را می‌توان برای حلقه‌ای مادی، قاب یا طوقی گرد و حتی شکل دورزدن و پیچیدن به کار برد. تصور یک نوار خمیده که دو سر آن به هم رسیده‌اند، تصویر روشن و ساده‌ای از معنای چنبر می‌سازد.

دامنه معنایی کلمه از یک حلقه کوچک فراتر می‌رود. در نوشته‌های قدیمی‌تر، چنبر می‌تواند محیط دایره، حلقه دف، حلقه‌ای پیرامون گردن یا هر ساختار مدور مشابه را برساند. وجه مشترک همه این نمونه‌ها «پیرامون گرفتن به شکل گرد» است؛ همین ویژگی، ارتباط بی‌واسطه آن را با سرنخ نشان می‌دهد.

نکته املایی: جواب با «چ» آغاز می‌شود و با «ر» پایان می‌یابد: چنبر. افزودن «ه» در پایان، واژه دیگری یعنی «چنبره» می‌سازد و دیگر پاسخ چهارحرفی این سرنخ نیست.

از شکل ساده تا کاربرد در جمله

چنبر در فارسی قابلیت ترکیب‌سازی دارد و همین ترکیب‌ها معنای آن را ملموس‌تر می‌کنند. «چنبر دف» به بخش گرد و قاب‌مانند ساز اشاره می‌کند. در عبارت‌هایی مانند «چنبر گردون» یا «چنبر چرخ»، شکل گرد آسمان و گردش روزگار زمینه یک تصویر ادبی را می‌سازد. در چنین کاربردهایی، حلقه تنها یک شیء فیزیکی نیست و می‌تواند نماد دور، گردش یا احاطه نیز باشد.

نمونه عینی: صنعتگر نوار انعطاف‌پذیر را خم کرد و از آن چنبری یکدست ساخت.
نمونه تصویری: شاخه پیچان مانند چنبر دور پایه بالا رفته بود.
نمونه ادبی: وقتی «چنبر روزگار» به کار می‌رود، شکل دایره‌ای و حس دربرگرفتن با هم تداعی می‌شوند.

صورت فعلیِ آشنای این خانواده «چنبر زدن» است؛ یعنی حلقه زدن یا گرداگرد خود پیچیدن. حرکت مار که بدنش را گرد می‌کند نمونه روشنی برای فهم این تعبیر است. در این ترکیب، «زدن» به معنای ساختن یا گرفتن یک حالت آمده و چنبر همان حالت حلقه‌وار را مشخص می‌کند.

مرز میان چنبر و واژه‌های نزدیک

هم‌معنی‌ها همیشه در همه جمله‌ها قابل جایگزینی نیستند. بعضی واژه‌ها بر شکل هندسی تأکید دارند، برخی نام یک شیء ویژه‌اند و بعضی دیگر حالت پیچیدن را برجسته می‌کنند. بنابراین جواب درست را باید با طول خانه‌ها و زاویه معنایی سرنخ سنجید.

چنبرچهار حرف دارد و برابر مستقیم و قدیمی‌ترِ «حلقه» است. اگر سرنخ بدون توضیح اضافی آمده و چهار خانه پیش روست، انتخاب اصلی همین واژه است.
چنبرهپنج حرف دارد و بیشتر در ترکیب «چنبره زدن» شنیده می‌شود. این صورت بر حالت حلقه‌شدن، پیچیدن یا احاطه کردن تأکید بیشتری دارد.
دایرهنام یک شکل هندسی و سطح یا خط گرد است. هر دایره الزاماً یک حلقه به معنای شیء حلقوی نیست؛ از این رو جایگزینی آن به بافت وابسته است.
طوقحلقه‌ای است که معمولاً پیرامون گردن یا بخش مشخصی از یک شیء قرار می‌گیرد. این پاسخ سه‌حرفی، معنایی محدودتر از چنبر دارد.
زرفینبه حلقه یا کوبه در اشاره دارد. اگر سرنخ «حلقه در» باشد، این واژه می‌تواند مطرح شود؛ اما برای سرنخ عمومی «حلقه» نخستین انتخاب نیست.
مدارمسیر گردش یک جسم به دور جسم دیگر است، نه خودِ حلقه مادی. شباهت آن با چنبر از تصور دور و گردش می‌آید، ولی معنای دقیقشان یکی نیست.

چرا «چنبر» با این سرنخ جور است؟

  • تطابق معنایی: یکی از معنی‌های صریح چنبر، حلقه است.
  • تطابق ساختاری: کلمه از چهار حرف «چ، ن، ب، ر» تشکیل شده است.
  • بی‌نیازی از قید: برخلاف «زرفین» که به حلقه در محدود است، چنبر بدون توضیح اضافه همان مفهوم عمومی حلقه را می‌رساند.
  • سابقه زبانی: این واژه در ترکیب‌ها و تصویرهای فارسی با مفهوم گردی، احاطه و حلقه‌شدن پیوند دارد.

اگر از حروف متقاطع فقط بخشی از جواب معلوم باشد، الگوی «چـ ـبـر» یا پایان «ـبر» نیز به تشخیص کمک می‌کند. با این حال دلیل اصلی انتخاب، نه صرفاً جورشدن حروف، بلکه برابری روشن معنای دو واژه است. سرنخ یک اسم می‌خواهد و جواب هم اسم است؛ پس از نظر دستوری نیز ناسازگاری وجود ندارد.

خانواده واژه و تفاوت صورت‌ها

چنبری صفتی است برای چیزی که شکل چنبر دارد؛ مثلاً «خم چنبری» تصویری از انحنای حلقه‌مانند می‌دهد. چنبره صورت نزدیک دیگری است که در زبان امروز، به‌ویژه کنار فعل «زدن»، رایج‌تر به گوش می‌رسد. همچنین چنبر زدن و چنبره زدن هر دو می‌توانند مفهوم حلقه‌شدن را منتقل کنند، اما وجود یا نبود «ه» در یک جواب جدولی تعیین‌کننده است.

میان «چنبر» و «چنبره» نباید تنها بر اساس شباهت ظاهری تصمیم گرفت. اولی در اینجا خود حلقه یا جسم حلقوی را نام می‌برد؛ دومی غالباً تصویری از حالت حلقه‌وار و احاطه را تقویت می‌کند. اگر تعداد خانه‌ها پنج باشد یا حروف تقاطعی به «ه» ختم شوند، چنبره ارزش بررسی دارد. برای چهار خانه و پاسخ ذخیره‌شده این صفحه، «چنبر» صورت کامل و نهایی است.

یک تصویر ذهنی برای به خاطر سپردن جواب

واژه را با «چنبر دف» به یاد بسپارید: قابی گرد که پوست ساز بر آن قرار می‌گیرد. این تصویر هم گردی را نشان می‌دهد، هم وجود یک پیرامون حلقه‌مانند را. راه دیگر، تصور بدن ماری است که دور خود حلقه زده؛ از همین تصویر معنای «چنبر زدن» نیز بی‌درنگ روشن می‌شود. هر دو نمونه به یک هسته مشترک می‌رسند: شکل بسته و گردی که چیزی را دور می‌گیرد یا خود به دور خویش می‌پیچد.

در متن ادبی، همین شکل می‌تواند از جسم فاصله بگیرد و استعاری شود. حلقه آسمان، گردش افلاک یا احاطه روزگار با واژه چنبر صورتی فشرده و تصویری پیدا می‌کند. بنابراین چنبر هم یک نام عینی برای ساختار گرد است و هم ماده‌ای مناسب برای تصویرسازی؛ ویژگی‌ای که حضور آن را در زبان ادبی و معماهای واژگانی توضیح می‌دهد.

جمع‌بندی واژه: برای سرنخ «حلقه» پاسخ اصلی چنبر است؛ اسمی چهارحرفی با معنای حلقه، محیط گرد یا چیز حلقه‌وار. «چنبره» صورت پنج‌حرفی و نزدیک آن است، «طوق» به حلقه‌ای با کاربرد خاص اشاره دارد و «زرفین» تنها وقتی سرنخ صریحاً حلقه در را بخواهد مناسب‌تر می‌شود.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.