پرش به محتوای اصلی

رئیس در جدول

۷ دقیقه مطالعه
پاسخ: سرکرده
یعنی کسی که ریاست و هدایت یک دسته یا گروه را بر عهده دارد.

واژهٔ سرکرده دقیقاً در حوزهٔ معنایی «رئیس» قرار می‌گیرد و برای این سرنخ، پاسخی روشن و پذیرفته است. این کلمه بیشتر از یک عنوان اداری، بر شخصی دلالت دارد که در رأس یک جمع، دسته، طایفه یا جریان ایستاده و دیگران از او فرمان یا جهت می‌گیرند. همین پیوند مستقیم با «در رأس بودن» سبب می‌شود که سرکرده در یک جدول عمومی، معادل مناسبی برای رئیس باشد.

معنای مرکزی واژه

سرکرده یعنی رئیس یک گروه، سردسته یا فرمانده. دامنهٔ کاربرد آن معمولاً جمعی از افراد را در نظر می‌گیرد؛ بنابراین وقتی سخن از سرکردهٔ یک دسته، طایفه، گروه یا نیروست، منظور فردی است که بالاترین جایگاه هدایت را در آن جمع دارد.

نکتهٔ معنایی: در فارسی امروز، بافت جمله تعیین می‌کند که این عنوان خنثی، تاریخی یا دارای لحنی منفی باشد.

ساخت پاسخ در خانه‌های جدول
سرکرده

«سرکرده» شش حرف دارد و پیوسته نوشته می‌شود.

چرا «سرکرده» با سرنخ رئیس جور درمی‌آید؟

در تعریف فرهنگ‌نامه‌ای، سرکرده شخصی است که ریاست یک طایفه یا دسته‌ای از مردم را بر عهده دارد؛ دو واژهٔ «سردسته» و «فرمانده» نیز برای روشن‌تر کردن همین معنا به کار می‌روند. پس رابطهٔ پاسخ و سرنخ، رابطه‌ای دور یا کنایی نیست: «رئیس» معنای عام‌تر است و «سرکرده» یکی از صورت‌های مشخص آن، به‌ویژه هنگامی که زیر دست آن شخص یک گروه انسانی قرار دارد.

جزء «سر» در این ترکیب نیز به فهم جواب کمک می‌کند. «سر» در ترکیب‌هایی مانند سرگروه، سرپرست و سردسته، جایگاه مقدم یا بالاتر را می‌رساند. در «سرکرده» همین تصور حفظ شده است: کسی که در سرِ جمع قرار گرفته و نقش هدایت‌کننده دارد. البته نباید واژه را در متن عادی به شکل «سر کرده» از هم جدا کرد؛ صورت واژگانی و معیار آن برای این معنا سرکرده است.

تناسب دقیق سرنخ و پاسخ: رئیس، عنوانی کلی برای صاحب اختیار است؛ سرکرده این اختیار را در پیوند با یک دسته یا گروه نشان می‌دهد. بنابراین اگر پاسخ شش‌حرفی خواسته شده باشد، «سرکرده» از گزینه‌های بسیار دقیق است.
نقشه معنایی واژه سرکردهسرکرده در مرکز قرار دارد و به مفهوم رئیس، هدایت گروه، فرماندهی و سردستگی متصل است.سرکردهرئیس گروهسردستههدایت جمعفرماندهی

این نقشه نشان می‌دهد که «سرکرده» صرفاً هم‌معنی یک مقام اداری نیست؛ هستهٔ معنایی آن، قرار گرفتن در رأس یک جمع و جهت دادن به آن است.

تفاوت سرکرده با جواب‌های نزدیک

سرنخ کوتاه «رئیس» می‌تواند بدون دانستن تعداد خانه‌ها چند مترادف داشته باشد. با این حال همهٔ آن‌ها از نظر لحن و موقعیت دقیقاً یکسان نیستند. پاسخ ثبت‌شدهٔ این جدول «سرکرده» است، اما شناخت تفاوت‌های زیر کمک می‌کند علت انتخاب آن روشن بماند.

سردسته

از نزدیک‌ترین هم‌معنی‌هاست و آن هم بر فردِ بالای یک دسته تأکید می‌کند. «سردسته» هفت حرف دارد و هنگامی مناسب است که تعداد خانه‌ها یا حروف تقاطعی با آن سازگار باشد. در بسیاری از جمله‌ها می‌توان آن را به جای سرکرده نشاند، ولی پاسخ حاضر همان «سرکرده» است.

رهبر

بیشتر مفهوم راهبری و جهت دادن را برجسته می‌کند و می‌تواند دربارهٔ جامعه، حزب، جریان فکری یا یک گروه به کار رود. کوتاه‌تر و از نظر کاربرد گسترده‌تر است، اما الزاماً حسِ ریاست بر «دسته» را به قوت سرکرده ندارد.

سالار

واژه‌ای ادبی و کهن‌پسند برای بزرگ، فرمانده یا رئیس است. در ترکیب‌هایی چون سپهسالار نیز دیده می‌شود و لحن آن معمولاً رسمی‌تر یا تاریخی‌تر از «سرکرده» است.

پیشوا

بر پیشاپیش بودن و الگو یا مقتدای دیگران بودن تکیه دارد. پیشوا ممکن است نفوذ معنوی یا فکری داشته باشد، در حالی که سرکرده معمولاً رابطه‌ای عینی‌تر با اعضای یک گروه نشان می‌دهد.

مدیر

عنوانی سازمانی و حرفه‌ای است و ادارهٔ یک واحد، شرکت یا مجموعه را تداعی می‌کند. هر مدیر ممکن است رئیس باشد، اما برای او در نثر رسمی معمولاً «سرکرده» نمی‌گوییم.

زعیم، مهتر و میر

این واژه‌ها نیز در بعضی جدول‌ها معادل رئیس می‌آیند، اما لحن یا پیشینهٔ خاص دارند: «زعیم» بیشتر رسمی و عربی‌تبار، «مهتر» کهن و به معنای بزرگ‌تر، و «میر» کوتاه‌شدهٔ امیر است.

لحن «سرکرده» در فارسی امروز

این واژه در اصل می‌تواند هر رئیسِ دسته یا طایفه را معرفی کند و در نوشته‌های تاریخی، شرح گروه‌ها یا روایت‌های داستانی لحنی توصیفی داشته باشد. با این همه، در خبرها و زبان امروز فراوان در کنار واژه‌هایی مانند «باند»، «شورشیان»، «اشرار» یا «گروه تبهکار» دیده می‌شود. تکرار این هم‌نشینی‌ها باعث شده است که سرکرده در بعضی جمله‌ها بار منفی پیدا کند.

این بار منفی جزئی از معنای اجباری کلمه نیست، بلکه از بافت می‌آید. برای نمونه، «سرکردهٔ طایفه فرمان گردهمایی داد» می‌تواند توصیفی تاریخی باشد؛ اما «سرکردهٔ باند بازداشت شد» آشکارا فضایی منفی دارد. به همین دلیل، برای رئیس یک اداره، دانشگاه یا شرکت در گفتار رسمی از عنوان‌هایی چون رئیس، مدیر یا سرپرست استفاده می‌شود، نه سرکرده. در جدول کلمات، این محدودیت سبکی مانع هم‌معنی بودن واژه‌ها نیست و سرکرده همچنان جواب درست «رئیس» به شمار می‌رود.

نکتهٔ کاربردی: «سرکرده» را برای اشاره به مقام رسمی هر سازمان به کار نمی‌برند. این واژه بیش از همه با گروه، دسته، طایفه، جریان یا باند هم‌نشین می‌شود؛ همین نکته مرز آن را با «مدیر» و «سرپرست» روشن می‌کند.

املای درست و ویژگی‌های دستوری

املای پاسخ به صورت یکپارچه و بدون نیم‌فاصله است: سرکرده. این واژه شش حرفِ «س، ر، ک، ر، د، ه» دارد. «ه» پایانی جزئی از خود واژه است و نباید حذف شود. تلفظ طبیعی آن نیز با تکیه بر بخش پایانی ادا می‌شود و نباید آن را با عبارت فعلی «سر کرده» اشتباه گرفت؛ مثلاً در جملهٔ «او کار را سر کرده است»، دو جزء نقش دیگری دارند و معنای رئیس نمی‌دهند.

سرکرده از نظر دستوری اسم است و می‌تواند نهاد، مفعول یا متمم جمله باشد. جمع آن به دو صورت رایج ساخته می‌شود: سرکرده‌ها در زبان عمومی و سرکردگان در نثر رسمی‌تر. اضافه نیز به شکل «سرکردهٔ گروه» نوشته می‌شود؛ یعنی کسرهٔ اضافه پس از «ه» غیرملفوظ قرار می‌گیرد.

اسمشش حرفنوشتار پیوستهجمع: سرکردگانهم‌معنی نزدیک: سردسته

نمونه‌های کاربرد برای درک بهتر جواب

  • سرکردهٔ گروه دربارهٔ مسیر حرکت تصمیم گرفت.
  • در روایت تاریخی، سرکردهٔ طایفه میان افراد خود نفوذ فراوان داشت.
  • مأموران، سرکردهٔ باند را شناسایی کردند؛ در این جمله واژه بار منفی دارد.
  • پس از کناره‌گیری سرکرده، اعضای دسته جانشینی برای او برگزیدند.
  • نویسنده شخصیت سرکرده را فردی فرمانده و اثرگذار بر دیگران تصویر کرده است.

در همهٔ این نمونه‌ها یک عنصر مشترک دیده می‌شود: فرد مورد نظر تنها عضو گروه نیست، بلکه جایگاه بالاتر دارد و تصمیم یا فرمان او بر دیگران اثر می‌گذارد. این عنصر مشترک همان پلی است که «سرکرده» را به سرنخ «رئیس» وصل می‌کند.

خود واژهٔ «رئیس» چگونه نوشته می‌شود؟

در املای معیار، صورت درست سرنخ رئیس است؛ همزه روی کرسی «ی» قرار می‌گیرد. شکل «رییس» در نوشته‌های غیررسمی دیده می‌شود، اما برای متن ویرایش‌شده همان «رئیس» ترجیح دارد. جمع عربی آن «رؤسا»ست و در فارسی می‌توان «رئیسان» یا در بافت گفتاری «رئیس‌ها» نیز گفت. این نکته مستقیماً حروف پاسخ را تغییر نمی‌دهد، ولی از اشتباه میان املای سرنخ و جواب جلوگیری می‌کند.

جمع‌بندی معنایی: پاسخ ثبت‌شده و دقیق این سرنخ سرکرده است؛ واژه‌ای شش‌حرفی برای رئیس، سردسته یا فرماندهٔ یک جمع. گزینه‌هایی مانند رهبر، سالار، پیشوا، مدیر و سردسته تنها وقتی مطرح می‌شوند که طول پاسخ و حروف متقاطع، صورت دیگری را طلب کنند. برای عنوان حاضر، شکل نهایی را پیوسته و با املای «سرکرده» وارد کنید.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.