پرش به محتوای اصلی

دارای لقب در جدول

۷ دقیقه مطالعه
پاسخ: ملقب
«ملقب» یعنی کسی که لقب یا نامی توصیفی به او داده‌اند.

سرنخ از یک ویژگی سخن می‌گوید: شخصی «دارای لقب» است. واژه‌ای که این معنی را به‌صورت فشرده و دقیق بیان می‌کند، ملقب است. این صفت در فارسی بیشتر برای انسان به کار می‌رود و معمولاً پس از آن حرف اضافهٔ «به» و سپس خود لقب می‌آید؛ مانند «محمد بن علی ملقب به ابن‌مقله».

پس در خود خانه‌های جدول فقط «ملقب» نوشته می‌شود، نه ترکیب بلندتر «ملقب به». بخش «به» زمانی لازم است که بخواهیم لقب مشخص را در جمله معرفی کنیم.

پاسخ پنج‌حرفی
ملقب
خوانش: مُلَقَّب

«ملقب» دقیقاً چه معنایی دارد؟

ملقب صفتی است برای فردی که او را با لقبی ویژه نامیده‌اند یا در کنار نام اصلی‌اش عنوانی شناخته‌شده دارد. وقتی می‌گوییم کسی «ملقب به» عبارتی بوده، منظور این نیست که آن عبارت الزاماً نام شناسنامه‌ای یا نام خانوادگی اوست؛ بلکه نامی افزوده، وصفی، افتخاری یا گاهی نامی برآمده از یک ویژگی اوست.

برای نمونه، در عبارت «حافظ ملقب به لسان‌الغیب است»، «حافظ» نامی است که شاعر با آن شناخته می‌شود و «لسان‌الغیب» لقب او به شمار می‌آید. واژهٔ ملقب رابطه میان شخص و این لقب را نشان می‌دهد. بنابراین هستهٔ معنایی آن را می‌توان چنین خلاصه کرد: لقبی به کسی داده شده و او با آن لقب خوانده می‌شود.

ساخت رایج در جمله: نام شخص + «ملقب به» + لقب
نمونه: «ابوعلی سینا در برخی نوشته‌ها ملقب به شیخ‌الرئیس است.»

چرا این پاسخ با عبارت جدول جور است؟

در این سرنخ، «دارای» از حل‌کننده یک صفت می‌خواهد، نه خودِ نام یا لقب را. «لقب» نیز مادهٔ اصلی معنی را فراهم می‌کند. «ملقب» هر دو جزء را در یک واژه گرد می‌آورد: کسی که لقب یافته است. کوتاهی، صورت قاموسی و کاربرد شناخته‌شدهٔ آن باعث می‌شود برای یک پاسخ پنج‌خانه‌ای انتخاب طبیعی باشد.

۵ حرفصفتمناسب برای شخصهمراهِ رایج: «به»

املای پاسخ نیز اهمیت دارد: «ملقب» با یک «ل»، سپس «ق» و «ب» نوشته می‌شود. تشدید در نوشتار معمول فارسی درج نمی‌شود، اما در خوانش درست، حرف «ق» مشدد است: مُلَقَّب. نوشتن «ملقّب» با علامت تشدید از نظر آوانگاری روشن‌تر است، ولی در خانه‌های جدول همان پنج حرفِ «ملقب» قرار می‌گیرد و تشدید خانهٔ جداگانه‌ای نمی‌خواهد.

رابطه معنایی واژه ملقبشخصی که لقبی به او داده می‌شود، ملقب به آن لقب خوانده می‌شود. شخصنام اصلی دارد لقبی می‌گیرد ملقبوضعیت شخص ملقب به لقبعنوان افزوده «ملقب» پل زبانی میان شخص و لقب اوست.

لقب با نام، کنیه و تخلص یکی نیست

شناخت واژه‌های نزدیک، معنای پاسخ را روشن‌تر می‌کند. همهٔ نام‌هایی که کنار نام یک فرد دیده می‌شوند «لقب» نیستند و در نتیجه برای همهٔ آنها نمی‌توان بدون توجه به بافت از ملقب استفاده کرد.

لقبنام یا وصفی افزوده است که می‌تواند ستایش‌آمیز، توصیفی، رسمی یا حتی نکوهش‌آمیز باشد؛ مانند «شیخ‌الرئیس». دارندهٔ آن لقب «ملقب» است.
کنیهنامی از ساخت‌های سنتی مانند «ابو...» یا «ام...» است. دربارهٔ آن معمولاً تعبیر «مکنی به» دقیق‌تر از «ملقب به» است، هرچند در گفتار مرزها گاهی درهم می‌آمیزند.
تخلصنام ادبی شاعر یا نویسنده است که در شعر و آثارش به کار می‌برد. تعبیر رایج «متخلص به» است؛ مانند شاعری متخلص به «سایه».
شهرتنامی است که فرد عملاً با آن میان مردم شناخته می‌شود. «مشهور به» بر شناخته‌شدن تأکید دارد، اما «ملقب به» بر داشتن یا گرفتن لقب دلالت می‌کند.

«عنوان» نیز از لقب گسترده‌تر است. عنوان ممکن است جایگاه شغلی، علمی یا اداری باشد؛ مثل استاد، دکتر یا رئیس. هر صاحب عنوانی را لزوماً ملقب نمی‌نامیم. لقب معمولاً به هویت تاریخی یا اجتماعی شخص پیوند می‌خورد و همراه نام او نقل می‌شود.

کاربرد درست «ملقب» در فارسی

صورت کامل این واژه در جمله اغلب «ملقب به» است. حرف اضافهٔ «به» نشان می‌دهد کدام لقب به فرد نسبت داده شده است. اگر فقط وضعیت فرد مورد نظر باشد، می‌توان «ملقب» را بدون ذکر لقب هم آورد؛ مثلاً «این فرمانروا در جوانی ملقب شد»، هرچند چنین جمله‌ای معمولاً مخاطب را منتظر می‌گذارد تا بداند لقب چه بوده است.

  • «او به سبب دلاوری‌اش ملقب به شیر میدان شد.» در این جمله علت پدید آمدن لقب نیز گفته شده است.
  • «این دانشمند در منابع متأخر ملقب به حکیم شرق است.» این کاربرد بر رواج لقب در گروهی از منابع تأکید دارد.
  • «پادشاه او را به لقب امین‌الدوله ملقب کرد.» این جمله ساختی رسمی‌تر دارد و عمل لقب‌دادن را نشان می‌دهد.
نکتهٔ نگارشی: ترکیب «دارای لقبِ ملقب به...» زائد و آشفته است. یا بنویسیم «دارای لقبِ ... بود» یا «ملقب به ... بود». خود واژهٔ ملقب معنای لقب‌داشتن را درون خود دارد.

آیا پاسخ جایگزین هم ممکن است؟

لقب‌دار از نظر معنای تحت‌اللفظی نزدیک است و اگر تعداد خانه‌ها بیشتر یا لحن سرنخ کاملاً فارسی باشد، می‌تواند مطرح شود؛ اما برای سرنخ کوتاه و پنج‌حرفی «دارای لقب»، پاسخ جاافتاده و دقیق‌تر همان «ملقب» است. لقب‌دار هفت حرف نوشتاری دارد و در نثر رسمی نیز به اندازهٔ ملقب رایج نیست.

ذی‌لقب نیز به معنای صاحب لقب قابل فهم است، ولی ترکیبی کم‌کاربردتر و وابسته به بافت‌های قدیمی یا عربی‌مآب است. افزون بر این، نیم‌فاصله یا شکل نگارش آن ممکن است در جدول ابهام بسازد. تا وقتی خانه‌های متقاطع خلاف آن را نشان نداده‌اند، دلیلی برای کنار گذاشتن ملقب وجود ندارد.

واژهٔ نامور جایگزین دقیق این سرنخ نیست. نامور یعنی مشهور و صاحب نام؛ فردی ممکن است نامور باشد بی‌آنکه لقب مشخصی داشته باشد، یا ملقب باشد اما شهرت گسترده‌ای پیدا نکرده باشد. «مشهور» و «معروف» نیز وضع شناخته‌شدن را بیان می‌کنند، نه داشتن لقب را. بنابراین این واژه‌ها تنها در سرنخ‌هایی مانند «آوازه‌دار» یا «شناخته‌شده» پاسخ‌های مناسبی‌اند.

ریشه و ساختمان واژه

«ملقب» واژه‌ای عربی‌تبار از خانوادهٔ «لقب» و «تلْقیب» است که سال‌هاست در فارسی معیار به کار می‌رود. از نظر ساخت، اسم مفعولِ فعل «لقب دادن» است؛ یعنی کسی که عمل لقب‌دادن بر او انجام شده. همین ویژگی دستوری توضیح می‌دهد چرا این واژه به‌جای «لقب‌دهنده»، شخصِ دریافت‌کنندهٔ لقب را معرفی می‌کند.

نباید «مُلقَّب» را با «مُلقِّب» خلط کرد. اولی، با فتحه در بخش پایانیِ خوانش، کسی است که لقب گرفته؛ دومی در دستور عربی به کسی اشاره می‌کند که لقب می‌دهد. در فارسی روزمره تقریباً همیشه وقتی صورت بی‌اعراب «ملقب» دیده می‌شود، همان معنی نخست یعنی لقب‌گرفته منظور است. سرنخ «دارای لقب» نیز بی‌تردید همین خوانش را طلب می‌کند.

جمع‌بندی معنایی پاسخ

پاسخ پنج‌حرفی از چهار نشانه پشتیبانی می‌گیرد: سرنخ یک صفت می‌خواهد، مفهوم آن داشتن لقب است، واژه در جمله با «به» طبیعی می‌شود و املای بی‌اعرابش دقیقاً پنج حرف دارد. «ملقب» نه صرفاً فردی مشهور، بلکه کسی است که لقبی معین به او نسبت داده شده است. همین تمایز کوچک، آن را از نامور، معروف و صاحب‌عنوان جدا می‌کند و پاسخ را قطعی می‌سازد.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.