«مهلک» یعنی هلاککننده و مرگآور.
در این سرنخ، واژهٔ «کشنده» صفت است و چیزی را توصیف میکند که میتواند به مرگ، هلاکت یا نابودی بینجامد. «مهلک» دقیقاً همین معنا را در چهار حرف منتقل میکند؛ بنابراین هم از نظر معنایی با سرنخ منطبق است و هم با پاسخ ذخیرهشدهٔ جدول سازگاری کامل دارد.
صورت درست پاسخ
مُهلِک خوانده میشود: «م» با ضمه و «ل» با کسره. این واژه در نوشتار معمول بدون حرکت، همان «مهلک» نوشته میشود. نقش آن صفت است؛ مانند «سم مهلک» یا «ضربهٔ مهلک».
چرا «مهلک» بهترین تطبیق است؟
تعریف فرهنگنامهای مهلک با سه تعبیر نزدیک بیان میشود: هلاککننده، نیستکننده و کشنده. در نتیجه برای رسیدن از سرنخ به جواب، نیازی به برداشت دور یا بازی زبانی نیست. رابطهٔ «کشنده ← مهلک» رابطهٔ مستقیم مترادفی است. افزون بر آن، کوتاهی واژه باعث شده است که در زبان جدولها انتخابی شناختهشده باشد.
این صفت فقط برای عاملی که حتماً مرگ ایجاد کرده به کار نمیرود؛ گاهی دربارهٔ چیزی گفته میشود که خطر مرگ یا نابودی بسیار بالایی دارد. برای نمونه، «دوز مهلک» مقداری از یک ماده است که میتواند جان را تهدید کند، و «بیماری مهلک» بیماریای است که ممکن است به مرگ بینجامد. در کاربرد استعاری نیز نتیجه میتواند نابودیِ توان، موقعیت یا امید باشد، نه مرگ جسمانی.
تفاوت دو خوانشِ «کشنده»
خط فارسی همیشه حرکت کوتاه را نشان نمیدهد و به همین دلیل «کشنده» دو خوانش دارد. در این صفحه منظور کُشنده، با ضمه روی «ک»، یعنی مرگآور است. اما کِشنده، با کسره، چیزی است که بار یا وسیلهای را میکشد. در حملونقل جادهای نیز «کشنده» به بخش موتوردارِ وسیلهٔ نقلیه گفته میشود که نیمهتریلر را به حرکت درمیآورد.
جایگزینهای نزدیک و مرز معنایی آنها
هر مترادفی را نمیتوان بیقید جای «مهلک» گذاشت. تعداد حروف و زاویهٔ بیان سرنخ تعیین میکند کدام گزینه مناسب است. در این عنوان پاسخ اصلی همان «مهلک» است؛ گزینههای زیر تنها برای شناخت دامنهٔ معنایی «کشنده» اهمیت دارند.
چهار حرف دارد و میتواند به معنای شخص یا عاملِ کُشنده باشد. با این حال «قاتل» بیشتر هویت انجامدهندهٔ قتل را میرساند، در حالی که «مهلک» صفتِ شدت و اثر یک چیز است.
این واژه نیز چهار حرفی است و معنای بسیار کُشنده یا بسیار آدمکش میدهد. بار آن شدیدتر است و در فارسی امروز از «مهلک» کمکاربردتر به نظر میرسد.
«میراننده» و «سبب مرگ» معنا میدهد. صورتی عربی و رسمیتر است و ممکن است در بعضی جدولها با قرینهٔ تعداد حروف ظاهر شود، اما پاسخ طبیعی این سرنخ نیست.
مترادفی بسیار روشن در فارسی است، ولی شش حرف دارد. هنگامی مناسب است که خانههای بیشتری در اختیار باشد یا خود سرنخ بر یک برابر فارسی و صریح تأکید کند.
از همین خانوادهٔ واژگانی است، اما غالباً معنای «هلاکشونده» یا «نابودشونده» میدهد، نه چیزی که دیگری را هلاک میکند؛ پس نباید آن را بیدلیل جانشین مهلک کرد.
تعبیر فارسی و بیابهامی برای اثر کشنده است. این ترکیب از نظر طول با چهار خانهٔ «مهلک» سازگار نیست و بیشتر در توضیح معنی به کار میآید.
«مهلک» در جمله چه رنگی میگیرد؟
خطر جانی
در جملهٔ «مقدار مهلکی از سم وارد بدن شد»، واژه مستقیماً به توان مرگآوری ماده اشاره دارد.
ضربهٔ تعیینکننده
«ضربهٔ مهلک» میتواند ضربهای جسمانی و مرگآور باشد یا در بیان مجازی، ضربهای باشد که توان ادامه را از میان میبرد.
خطای جبرانناپذیر
در «یک اشتباه مهلک»، معمولاً مرگ واقعی منظور نیست؛ خطا آنقدر زیانبار است که کل برنامه یا موقعیت را نابود میکند.
این نمونهها یک ویژگی مهم را نشان میدهند: هستهٔ معنای «مهلک» همیشه ایجاد پایان یا نابودی است، اما آنچه پایان مییابد با بافت تغییر میکند. گاهی زندگی، گاهی توان مقاومت و گاهی موفقیت یک نقشه از میان میرود. به همین سبب این واژه در متنهای پزشکی، روایی، تاریخی و حتی تحلیل رقابت نیز دیده میشود.
نکتهٔ املایی و دستوری
املای معیار پاسخ «مهلک» است و چهار نویسهٔ م، ه، ل و ک دارد. نباید آن را با «مُهلَک» اشتباه گرفت؛ تفاوت حرکتها میتواند نسبت انجامدهنده و اثرپذیر را تغییر دهد. در پاسخ جدول حرکتها نوشته نمیشوند، اما خواندن درست واژه برای فهم معنا مهم است. «مهلک» در ترکیب معمولاً پیش از «بودن» یا پس از اسم میآید: «این ماده مهلک است» و «مادهٔ مهلک» هر دو درستاند.
از نظر شدت نیز «مهلک» از «مضر» یا «خطرناک» دقیقتر و سنگینتر است. هر امر مهلکی خطرناک است، اما هر امر خطرناکی الزاماً مهلک نیست. «مضر» تنها زیانرسانی را بیان میکند؛ «مهلک» زیانی را تصویر میکند که میتواند به هلاکت یا نابودی برسد. همین درجهٔ شدت، آن را به برابر دقیق «کشنده» تبدیل میکند.
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد!