پرش به محتوای اصلی

نقص در جدول

۶ دقیقه مطالعه
پاسخ: عیب
«عیب» مترادف سه‌حرفی و مستقیمِ «نقص» است.
عیباسم • سه حرف • یک هجا

عیب به کمبود، اشکال یا ویژگی نامطلوبی گفته می‌شود که سلامت، زیبایی، ارزش یا کارکرد چیزی را از حالت مطلوب پایین‌تر می‌آورد. همین هم‌معنایی روشن باعث می‌شود این واژه در برابر سرنخ کوتاه «نقص» کاملاً طبیعی بنشیند.

املای واژه از سه حرف ع، ی، ب ساخته می‌شود. حرف میانی «ی» است؛ بنابراین صورت‌هایی که هنگام شنیدن ممکن است با کشش آوایی اشتباه شوند، تغییری در نوشتار استاندارد آن نمی‌دهند.

چرا «عیب» دقیقاً با سرنخ جور است؟

در فارسی، «نقص» و «عیب» در نقطه‌ای به هم می‌رسند که چیزی کامل، سالم یا بی‌اشکال نیست. وقتی می‌گوییم «این وسیله عیب دارد»، منظور وجود اختلال یا کاستی در آن است؛ عبارت «این وسیله نقص دارد» نیز تقریباً همان داوری را منتقل می‌کند. کوتاهی واژه «عیب» در کنار این نزدیکی معنایی، آن را به پاسخی رایج و بی‌واسطه برای چنین سرنخی تبدیل می‌کند.

با این حال، این دو واژه همیشه در تمام جمله‌ها قابل جایگزینی نیستند. «نقص» در ترکیب‌های رسمی و تخصصی مانند «نقص فنی»، «نقص مدرک» و «نقص عضو» حضور پررنگی دارد. «عیب» در گفت‌وگوی روزمره و هنگام اشاره به اشکال یک کالا، رفتار یا ویژگی بیشتر شنیده می‌شود: «عیب دستگاه»، «عیب کار» یا «عیب اخلاقی». در سرنخی که هیچ قید تخصصی ندارد، هسته مشترک این کاربردها همان پاسخ «عیب» است.

نمونهٔ روشن: در جملهٔ «تنها عیب این طرح، هزینهٔ زیاد آن است»، واژهٔ عیب به یک نقطهٔ منفی یا نقص در طرح اشاره می‌کند؛ نه به نابودی کامل طرح و نه صرفاً به کم بودن تعداد چیزی.

نقشهٔ معنایی واژه

«عیب» می‌تواند به چند نوع نابسندگی اشاره کند. نمودار زیر نشان می‌دهد که یک کلمه چگونه از اشکال قابل مشاهده تا اختلال عملکردی و ویژگی رفتاری گسترش می‌یابد؛ اما در همهٔ شاخه‌ها مفهوم مرکزی، فاصله گرفتن از حالت مطلوب است.

شاخه‌های معنایی عیبواژه عیب در مرکز قرار دارد و به عیب ظاهری، عیب عملکردی و عیب رفتاری پیوند می‌خورد. عیب ظاهریلکه یا ترک روی کالا عملکردیاختلال در سازوکار رفتاریخصلت ناپسند

مرز «عیب» با پاسخ‌های نزدیک

چند واژه در فرهنگ‌های فارسی کنار «نقص» می‌آیند، ولی هر کدام سایهٔ معنایی و طول متفاوتی دارند. شناخت این تفاوت‌ها روشن می‌کند که چرا پاسخ اصلی همچنان «عیب» است و جایگزین‌ها فقط در سرنخ‌های مقیدتر مناسب می‌شوند.

ایراد

به اشکال، خرده یا اعتراضی مشخص گفته می‌شود. «ایراد گرفتن» می‌تواند عملِ انتقاد کردن باشد، در حالی که «عیب» خودِ ویژگی نامطلوب است. ایراد چهار حرف دارد و برای خانه‌های بیشتر مناسب است.

کاستی

بیشتر بر کم بودن یا نرسیدن به حد کامل تأکید می‌کند. در «کاستی‌های یک برنامه» کمبودهای برنامه منظور است، اما عیب ممکن است چیزی موجود ولی خراب یا نامطلوب باشد. این گزینه پنج‌حرفی است.

کمبود

معمولاً نبودن مقدار کافی از چیزی را می‌رساند؛ مانند کمبود آب یا بودجه. هر کمبودی نوعی نقص به معنای عام است، ولی هر عیبی کمبود مقداری نیست؛ یک ترک روی ظرف عیب است، نه کمبود.

خلل

به رخنه، اختلال یا برهم خوردن نظم و کارکرد نزدیک است؛ مانند «خلل در روند کار». این واژه برای سرنخی با تأکید بر اختلال مناسب‌تر است و مانند «عیب» معنای اخلاقی و ظاهری گسترده ندارد.

نقیصه

صورتی رسمی‌تر و ادبی‌تر برای کاستی و نقص است. طول بیشتر و لحن رسمی آن سبب می‌شود در برابر سرنخ ساده و سه‌خانه‌ای انتخاب نخست نباشد.

قصور

اغلب کوتاهی در انجام وظیفه یا تقصیر را بیان می‌کند و پای مسئولیت انسانی در میان است. بنابراین فقط وقتی متن سرنخ به کوتاهی یا سهل‌انگاری اشاره کند، این معنی برجسته می‌شود.

«عیب» در ترکیب‌های زندهٔ فارسی

معنای یک واژه از هم‌نشین‌هایش بهتر دیده می‌شود. «عیب» هم با فعل‌هایی می‌آید که یافتن، برطرف کردن، پنهان کردن یا بیان یک اشکال را نشان می‌دهند. این ترکیب‌ها هم کاربرد اسمی واژه را تثبیت می‌کنند و هم تفاوت آن را با فعل یا صفت آشکار می‌سازند.

  • عیب داشتن
  • عیب پیدا کردن
  • رفع عیب
  • عیب‌یابی
  • عیب پنهان
  • عیب ظاهری
  • بی‌عیب
  • عیب‌جو

در «رفع عیب»، اشکال موجود برطرف می‌شود. «عیب‌یابی» نام فرایند پیدا کردن منشأ اشکال است و در تعمیر دستگاه، نرم‌افزار و سامانه‌های فنی کاربرد دارد. «بی‌عیب» صفتی برای چیزی است که ایراد آشکاری ندارد، و «عیب‌جو» به کسی گفته می‌شود که پیوسته در پی یافتن کاستی دیگران است. پس واژهٔ پایه در همهٔ این ساخت‌ها همان «عیب» سه‌حرفی است.

نکتهٔ املایی: «عیب‌یابی» و «عیب‌جو» واژه‌های مرکب‌اند و با نیم‌فاصله خواناتر نوشته می‌شوند، اما جواب مستقل این سرنخ فقط «عیب» است. افزودن «ها» در جمعِ «عیب‌ها» یا کاربرد عربیِ «عیوب» نیز طول پاسخ و صورت واژه را تغییر می‌دهد.

تفاوت نقص ساختاری و داوری ارزشی

چیزی کامل نیست

در «نقص مدرک» بخشی لازم وجود ندارد. محور معنی، ناتمام بودن است.

چیزی ویژگی نامطلوب دارد

در «عیب پارچه» ممکن است بافت، رنگ یا سطح آن اشکال داشته باشد. محور معنی، نامطلوب بودن است.

این تمایز مطلق نیست؛ زبان روزمره دو واژه را بسیار به جای هم به کار می‌برد. برای نمونه، «نقص دستگاه» و «عیب دستگاه» هر دو قابل فهم‌اند، هرچند اولی رسمی‌تر و دومی رایج‌تر در فضای تعمیر و عیب‌یابی است. از سوی دیگر، در عبارت «عیب اخلاقی» جایگزینی با «نقص اخلاقی» ممکن است لحن را انتزاعی‌تر کند. چنین انعطافی دلیل خوبی است که یک سرنخ عمومی بتواند با مترادف کوتاه «عیب» پاسخ داده شود.

چند کاربرد برای تثبیت معنی

در جملهٔ «کارشناس عیب قطعه را پیدا کرد»، عیب همان اختلال فنی است. در «روی بدنه عیب کوچکی دیده می‌شد»، واژه به اشکال ظاهری اشاره دارد. در «زود قضاوت کردن عیب او بود»، معنی به خصلت رفتاری می‌رود. با وجود تفاوت این موقعیت‌ها، عنصر مشترک روشن است: ویژگی‌ای وجود دارد که از کیفیت مطلوب می‌کاهد.

کاربرد «عیب ندارد» نیز جالب است. این عبارت گاهی معنای حقیقیِ «بدون اشکال است» می‌دهد و گاهی در گفت‌وگو به معنای «اشکالی ندارد» یا «مانعی نیست» به کار می‌رود. در مقابل، «چه عیبی دارد؟» الزاماً پرسش درباره خرابی فیزیکی نیست و می‌تواند یعنی «چه ایرادی به این کار وارد است؟». این گسترهٔ کاربرد، پیوند قوی عیب با مفاهیم نقص، ایراد و اشکال را نشان می‌دهد.

جمع‌بندی واژه‌ای

اگر سرنخ تنها «نقص» باشد و پاسخ سه حرف بخواهد، «عیب» روشن‌ترین انتخاب است. «کاستی» بر کم‌بودن، «کمبود» بر ناکافی بودن مقدار، «خلل» بر اختلال، «قصور» بر کوتاهی و «ایراد» بر اشکال یا انتقاد تأکید دارند. این تفاوت‌ها جایگاه هر واژه را مشخص می‌کنند، اما هیچ‌کدام در این صورت کوتاه‌تر و مستقیم‌تر از پاسخ ثبت‌شده نیستند.

صورت نهایی پاسخ: عیب — واژه‌ای سه‌حرفی به معنای نقص، اشکال یا ویژگی نامطلوب.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.