پرش به محتوای اصلی

نساج در جدول

۶ دقیقه مطالعه
پاسخ: جولاهه
«جولاهه» واژه‌ای کهن به معنی بافنده و نساج است.

سرنخ کوتاه «نساج» یک اسمِ پیشه را می‌خواهد، نه نام پارچه یا ابزار نساجی. پاسخ ثبت‌شده و دقیق آن جولاهه است؛ کسی که تار و پود را درهم می‌بافد و پارچه پدید می‌آورد. این کلمه امروز در گفت‌وگوی روزانه کم‌شنیده می‌شود، اما در فرهنگ‌های فارسی و متن‌های قدیمی به‌روشنی در معنای «بافنده» آمده و همین کهن‌بودن، آن را به پاسخی مناسب برای جدول تبدیل کرده است.

املای پاسخ، بدون جابه‌جایی حرف‌ها

صورت مورد نظر جدول «جولاهه» است. برای واردکردن آن، حرف‌ها از راست به چپ به این ترتیب قرار می‌گیرند:

جولاهه

در شمارش خانه‌های جدول، این صورت شش نویسه دارد. دو «ه» پایانی را نباید با یکدیگر ادغام کرد.

خوانش پیشنهادی

جُلاهه؛ واژه از خانواده صورت رایج‌ترِ فرهنگ‌نامه‌ایِ «جولاه» است.

نقش واژه

اسم شخص و نام پیشه: پارچه‌باف، بافنده، نساج.

چرا «جولاهه» دقیقاً با سرنخ جور است؟

«نساج» در فارسی به کسی گفته می‌شود که به نساجی و بافتن پارچه اشتغال دارد. «جولاهه» نیز همین شخص را نام‌گذاری می‌کند؛ بنابراین رابطه میان سرنخ و پاسخ، رابطه مترادف است. نکته تعیین‌کننده آن است که هر دو واژه بر انجام‌دهنده کار دلالت دارند. در مقابل، «نساجی» نام صنعت یا عمل بافتن است و «بافته» محصول آن؛ پس هیچ‌یک جای پاسخ شخص‌محورِ «جولاهه» را نمی‌گیرد.

در بافت سنتی، رشته‌های طولیِ ثابت را تار می‌نامند و رشته‌ای که از میان آن‌ها عبور می‌کند پود است. کار بافنده ایجاد نظمی پیوسته میان این دو دسته رشته است. از همین تصویر روشن می‌توان معنای جولاهه را به خاطر سپرد: انسانی که از تقاطع‌های منظم تار و پود، سطحی یکپارچه می‌سازد.

مرز معنایی مهم: جولاهه در معنای اصلیِ این سرنخ «بافنده پارچه» است. آن را نباید نام یک نوع نخ، دستگاه بافندگی یا پارچه خاص دانست.
رابطه جولاهه با تار، پود و پارچهنموداری که نشان می‌دهد جولاهه با درهم‌تنیدن تار و پود پارچه می‌سازد. جولاهه تار + پودپارچه
جولاهه نامِ سازنده است؛ تار و پود موادِ درگیر در کارند و پارچه حاصل بافت آن‌هاست.

صورت‌های هم‌خانواده و پاسخ‌های نزدیک

در فرهنگ‌ها صورت «جولاه» بسیار شناخته‌شده است و «جولاهه» به همان معنی ارجاع دارد. بااین‌حال، در این عنوان پاسخ ذخیره‌شده «جولاهه» است و باید همان را پاسخ مستقیم دانست. صورت‌های نزدیک فقط هنگامی اهمیت پیدا می‌کنند که سرنخ یا تعداد خانه‌های یک جدول دیگر متفاوت باشد.

جولاههپاسخ اصلی این عنوان؛ اسم کهن برای بافنده و نساج.
جولاهصورت فرهنگ‌نامه‌ایِ نزدیک و رایج‌تر در شواهد ادبی؛ پنج‌حرفی.
بافندهمعادل روشن و امروزی؛ از نظر معنی درست، اما پاسخ ثبت‌شده این سرنخ نیست.

گاهی «حائک» نیز به‌عنوان معادل عربیِ بافنده دیده می‌شود. این پاسخ با «جولاهه» از نظر معنی هم‌جهت است، ولی املای آن، فضای زبانی و تعداد خانه‌هایش فرق دارد. به همین دلیل وجود چنین مترادفی مجوز تغییر پاسخ اصلی نیست؛ حروف متقاطع و صورت تعیین‌شده جدول هستند که میان مترادف‌ها تمایز می‌گذارند.

جولاهه، جولاه و عنکبوت؛ یک پیوند تصویری

برای «جولاه» و «جولاهه» در منابع لغوی، افزون بر بافنده، معنای قدیمیِ «عنکبوت» نیز ثبت شده است. پیوند دو معنی تصادفی نیست: بافنده با تارهای واقعی پارچه می‌بافد و عنکبوت شبکه‌ای از تار می‌تند. زبان کهن از شباهت این دو کنش بهره گرفته و نام بافنده را برای موجودِ تارتن هم به کار برده است.

اما سرنخ حاضر «نساج» است و مستقیماً به پیشه انسانی اشاره دارد. پس معنای «عنکبوت» در اینجا فقط نکته‌ای برای فهم گستره تاریخی واژه است، نه پاسخ جایگزین. اگر سرنخ جدولی «تارتن» یا «تننده تار» بود، آن معنای دوم می‌توانست به کار بیاید؛ با «نساج»، همان بافنده مراد است.

نساجواژه سرنخ و نام کسی که پارچه می‌بافد.
جولاههپاسخ کهن و دقیق برای همان شخص.
جولاهینامِ عمل یا پیشه بافتن؛ از نظر دستوری پاسخ شخص نیست.
عنکبوتمعنای ثانوی و قدیمی بر پایه شباهتِ تنیدن تار.

کاربرد واژه در زبان و ادبیات

«جولاه» و «جولاهه» بیشتر رنگ‌وبوی تاریخی و ادبی دارند. وقتی این واژه در یک متن قدیمی می‌آید، ممکن است صرفاً شغل شخصیت را نشان دهد: کسی که پشت دستگاه بافندگی می‌نشیند و پارچه تولید می‌کند. در تصویرپردازی شاعرانه نیز حرکت پیوسته بافنده و آمیختن تار و پود می‌تواند نمادی از ساختن، پیوندزدن یا تنیدن باشد.

در جمله «جولاهه رشته‌های رنگین را در تار پارچه نشاند»، کلمه به شخصِ بافنده اشاره می‌کند. در جمله «عنکبوت، جولاهه‌ای ظریف‌کار است»، واژه به شکل استعاری از مهارت تنیدن سخن می‌گوید.

این دو نمونه یک تفاوت کاربردی را آشکار می‌کنند: معنای نخست واقعی و شغلی است، در حالی که کاربرد دوم بر شباهت تصویری تکیه دارد. برای پاسخ جدول باید همیشه خودِ سرنخ را معیار قرار داد. «نساج» هیچ نشانه‌ای از کاربرد استعاری ندارد و بی‌واسطه همان معنای شغلی را فعال می‌کند.

تفاوت جولاهه با چند واژه مرتبط

نساج و نساجی

نساج شخص است، ولی نساجی می‌تواند عمل بافتن، حرفه یا صنعت تولید منسوجات باشد. افزودن «ی» نقش واژه را عوض می‌کند؛ ازاین‌رو «جولاهه» معادل نساج است، نه معادل خودِ نساجی.

بافنده و بافته

بافنده انجام‌دهنده کار است و بافته چیزی است که بافتن روی آن انجام شده یا محصولی است که پدید آمده. «جولاهه» در گروه نخست قرار می‌گیرد. این تمایز ساده جلوی اشتباه میان صاحب حرفه و حاصل حرفه را می‌گیرد.

پارچه‌باف و قالی‌باف

در کاربرد تاریخی، جولاه بیشتر با بافت پارچه و دستگاه جولاهی پیوند دارد. قالی‌باف نیز بافنده است، اما شیوه کار و محصول او مشخص‌تر و متفاوت است. بنابراین ترجمه عام «بافنده» برای جولاهه مطمئن‌تر از محدودکردن آن به قالی‌باف است.

چرا این واژه در جدول‌ها جذاب است؟

جدول فارسی تنها واژه‌های روزمره را نمی‌سنجد؛ بخشی از جذابیت آن زنده‌کردن مترادف‌های قدیمی و کم‌کاربرد است. اگر برای «نساج» فقط «بافنده» به ذهن برسد، حروف جدول ممکن است سازگار نشوند. شناخت «جولاهه» پلی میان زبان امروز و ذخیره واژگانی متون پیشین می‌سازد و نشان می‌دهد یک پیشه آشنا در دوره‌های مختلف با چه نام‌هایی خوانده شده است.

ویژگی دیگر پاسخ، پایانِ دو «ه» آن است. «جولاهه» را نباید به سبب شباهت با «جولاه» ناقص وارد کرد. صورت پنج‌حرفیِ جولاه خودش واژه‌ای معتبر است، اما این صفحه درباره صورت شش‌حرفیِ تعیین‌شده برای عنوان حاضر است. در یک جدول واقعی، خانه آخر و تقاطع آن با پاسخ عمودی این تفاوت را نمایان می‌کند.

جمع‌بندی معنایی: نساج یعنی بافنده؛ «جولاهه» نام کهن همین صاحبِ حرفه است. «جولاه» صورت نزدیک، «بافنده» معادل امروزی و «عنکبوت» معنای ثانویِ تاریخیِ واژه به سبب تار تنیدن است. برای این سرنخ، پاسخ نهایی بدون تغییر جولاهه است.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.