پرش به محتوای اصلی

ملک در جدول

۶ دقیقه مطالعه
پاسخ: شاه
«مَلِک» در این سرنخ به معنی پادشاه است و پاسخ سه حرف دارد.

واژهٔ «ملک» بدون نشانه‌های آوایی چند جور خوانده می‌شود، اما صورت مناسب این سرنخ مَلِک است: فرمانروایی که در فارسی او را «شاه» می‌نامیم. بنابراین پاسخ ذخیره‌شده، هم از نظر معنی و هم از نظر کوتاهی رایج در جدول، دقیقاً با پرسش سازگار است.

ش ا ه

یک برابر فارسیِ روشن

«شاه» واژه‌ای سه‌حرفی و برابر مستقیم «مَلِک» است. در خانه‌های جدول باید سه حرف آن پیوسته و بدون فاصله نوشته شود؛ جداسازی حروف در کادر روبه‌رو فقط برای نمایش ساخت واژه است.

تعداد حروف: ۳نقش واژه: اسممعنی: پادشاهاملای نهایی: شاه

چرا خوانش «مَلِک» تعیین‌کننده است؟

خط فارسی معمولاً فتحه، کسره و ضمه را نشان نمی‌دهد. به همین دلیل رشتهٔ یکسان «ملک» می‌تواند چند واژه با تلفظ و مفهوم متفاوت را نمایندگی کند. طراح جدول از همین ویژگی زبان بهره می‌گیرد: خواننده باید از خودِ سرنخ و تعداد خانه‌ها بفهمد کدام خوانش اراده شده است. وقتی برابر مورد انتظار «شاه» است، «ملک» را باید مَلِک خواند؛ یعنی پادشاه یا فرمانروا.

مَلِک ← شاهشخص فرمانروا؛ همین معنی در پرسش حاضر منظور است.
مَلَک ← فرشتهموجود آسمانی؛ تغییر حرکت حرف لام، معنی را کاملاً عوض می‌کند.
مِلک ← داراییخانه، زمین یا مالی که در مالکیت کسی قرار دارد.
مُلک ← قلمروکشور، سرزمین، فرمانروایی یا حوزهٔ اقتدار.

این چهار صورت در نوشتار معمول همگی ممکن است «ملک» دیده شوند. پس «فرشته» یا «زمین» از نظر شکل ظاهری به سرنخ نزدیک‌اند، ولی برای این پاسخ مناسب نیستند. رابطه‌ای که اینجا باید کامل شود چنین است: مَلِک : شاه.

نقشهٔ معنایی واژهٔ ملک و پاسخ شاهملک با خوانش ملک به معنی پادشاه به پاسخ شاه می‌رسد و سه خوانش دیگر به فرشته، دارایی و قلمرو می‌رسند.ملکنوشتار مشترکمَلِکشاه ✓مَلَکفرشتهمِلکدارایی و زمینمُلکقلمرو و کشور

شاه چه نسبتی با مَلِک دارد؟

«مَلِک» در اصل عنوانی عربی برای صاحب فرمان و پادشاه است و «شاه» برابر جاافتادهٔ فارسی آن به شمار می‌رود. هر دو واژه به شخص اشاره دارند، نه به سرزمینی که زیر فرمان اوست. این تمایز ظریف مهم است: شاه فرمانرواست، ولی مُلک می‌تواند قلمرو فرمانروایی او باشد. در جملهٔ «شاه بر مُلک خود فرمان می‌راند»، شاه شخص و مُلک حوزهٔ حکومت است.

در فارسی ادبی و تاریخی، «شاه» فقط نام یک منصب نیست و در ترکیب‌هایی مانند شاهنشاه، شاهزاده، تخت شاهی و دربار شاه دیده می‌شود. همچنین گاهی برای نشان‌دادن برتری یک چیز در میان هم‌نوعانش به آغاز واژه می‌آید؛ مانند «شاه‌بیت» برای برجسته‌ترین بیت یک غزل. با این حال، در سرنخ «ملک» همان معنی اصلی و سیاسی واژه، یعنی پادشاه، مطرح است.

گزینه‌های نزدیک و مرز کاربرد آن‌ها

اگر شمار خانه‌ها بیش از سه باشد، چند مترادف می‌توانند مطرح شوند. آن‌ها از نظر کلی به فرمانروایی مربوط‌اند، اما طول، لحن و دامنهٔ معنایی‌شان یکسان نیست. در پرسش حاضر وجود پاسخ ذخیره‌شدهٔ «شاه» و تطابق کامل سه‌حرفی، جایی برای جایگزینی باقی نمی‌گذارد؛ بااین‌حال شناخت صورت‌های نزدیک، ابهام واژگانی را روشن می‌کند.

پادشاه
صورت شش‌حرفی و توضیحی‌ترِ «شاه» است. اگر سرنخ «فرمانروای تاج‌دار» باشد و شش خانه در اختیار باشد، این گزینه طبیعی‌تر می‌شود.
سلطان
عنوانی شش‌حرفی با پیشینهٔ عربی است. در نوشته‌های تاریخی ممکن است کنار شاه و مَلِک بیاید، اما همواره از نظر مرتبه و بافت تاریخی دقیقاً هم‌ارز آن‌ها نیست.
شهریار
واژه‌ای هفت‌حرفی با رنگ ادبی پررنگ‌تر است. در شعر و نثر فاخر برابر پادشاه می‌نشیند، ولی برای پاسخ کوتاه این سرنخ طولانی است.
خسرو
گزینه‌ای پنج‌حرفی و ادبی است؛ هم نام خاص شماری از شاهان بوده و هم در زبان شعر مفهوم پادشاه یافته است.
امیر
چهار حرف دارد و معنای فرمانده یا حاکم نیز می‌دهد. دامنهٔ آن از «شاه» گسترده‌تر است و لزوماً به فرمانروای تاج‌وتخت‌دار اشاره نمی‌کند.
حاکم
به کسی گفته می‌شود که حکم می‌راند یا ادارهٔ ناحیه‌ای را بر عهده دارد. هر حاکمی شاه نیست؛ ازاین‌رو این واژه فقط در برخی بافت‌ها نزدیک محسوب می‌شود.
نکتهٔ تاریخی: در برخی دوره‌های تاریخ اسلامی و ایرانی، عنوان «مَلِک» برای فرمانروایان محلی یا صاحبان قدرتی به کار می‌رفت که ممکن بود زیر اقتدار سلطانی بزرگ‌تر باشند. بنابراین مترادف‌ها در متن تاریخی همیشه قابل تعویض مکانیکی نیستند؛ اما در زبان عمومیِ جدول، برابر کوتاه و بی‌واسطهٔ مَلِک همان «شاه» است.

نشانه‌های معنایی در جمله

چون اعراب در نوشتار روزمره حذف می‌شوند، واژه‌های اطراف «ملک» تلفظ آن را آشکار می‌کنند. «تاج»، «تخت»، «فرمانروا» و «دربار» معمولاً ما را به مَلِک و سپس «شاه» می‌رسانند. «سند»، «خرید»، «زمین» و «ساختمان» نشانه‌های مِلک به معنی دارایی‌اند. «آسمانی» و «فرشته» خوانش مَلَک را فعال می‌کنند و «قلمرو»، «حکومت» یا «کشور» به مُلک اشاره دارند.

شخص

مَلِک بر تخت نشست.
یعنی: شاه بر تخت نشست.

دارایی

سندِ مِلک صادر شد.
اینجا پاسخ «شاه» نیست.

قلمرو

مُملکت و مُلک به حوزهٔ فرمانروایی مربوط‌اند، نه خود فرمانروا.

یک هم‌نشینی ادبی نیز تفاوت را خوب نشان می‌دهد: «مَلِکِ مُلک» یعنی پادشاهِ قلمرو. دو واژه در خط بی‌اعراب یکسان دیده می‌شوند، اما نخستین «ملک» شخص و دومین آن سرزمین یا حاکمیت است. همین ظرفیت چندخوانی سبب می‌شود «ملک» سرنخی کوتاه ولی ظریف باشد.

املای پاسخ و صورت‌های وابسته

پاسخ باید دقیقاً به صورت «شاه» نوشته شود: حرف ش، سپس ا و در پایان ه. «شا» ناقص است و «شاهه» شکل گفتاریِ جمله‌ای مانند «او شاهه» محسوب می‌شود، نه املای واژه. «شاهنشاه» نیز واژه‌ای مستقل و به معنی شاهِ شاهان است و با سه خانه جور درنمی‌آید.

صورت مؤنثِ عنوان در فارسی «ملکه» است و برابر با «شهبانو» یا زنِ فرمانروا/همسر شاه به کار می‌رود؛ این صورت هم پاسخ سرنخ حاضر نیست. «شاهی» نیز بسته به جمله می‌تواند صفتِ منسوب به شاه، نام نظام پادشاهی یا نام سکه‌ای قدیمی باشد. افزودن هر یک از این پسوندها، هم تعداد حروف و هم کارکرد دستوری را تغییر می‌دهد.

جمع‌بندی معنایی

پاسخ از یک زنجیرهٔ ساده اما دقیق به دست می‌آید: «ملک» را در معنیِ فرمانروا می‌خوانیم، اعراب درست آن را مَلِک در نظر می‌گیریم و برابر فارسیِ سه‌حرفی‌اش را انتخاب می‌کنیم. «فرشته»، «دارایی» و «قلمرو» تنها زمانی درست‌اند که تلفظ یا بافت سرنخ عوض شود. گزینه‌هایی مانند سلطان، شهریار، خسرو و پادشاه نیز از نظر معنا نزدیک‌اند، ولی طول دیگری دارند و بعضی از آن‌ها رنگ تاریخی یا ادبی ویژه‌ای حمل می‌کنند.

در نتیجه، برای «ملک» به معنی پادشاه و با الگوی سه‌حرفی، صورت نهایی و بی‌ابهام شاه است.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.