پرش به محتوای اصلی

مجرب در جدول

۶ دقیقه مطالعه
پاسخ: باتجربه
«مجرب» درباره شخص، یعنی کسی که تجربه و آزمودگی کافی دارد.

جواب ذخیره‌شده و دقیق این سرنخ باتجربه است. این برابر، هم در زبان روزمره روشن و آشناست و هم معنای اصلی «مُجَرَّب» را وقتی برای انسان به کار می‌رود منتقل می‌کند. برای نمونه، «پزشک مجرب» همان «پزشک باتجربه» و «مدیر مجرب» همان مدیری است که در عمل با موقعیت‌های گوناگون روبه‌رو شده و از آن‌ها شناخت به دست آورده است.

خوانش و ساخت درست پاسخ

باتجربه با «با» و «تجربه» ساخته شده و در نوشتار معیار به همین صورتِ پیوسته نوشته می‌شود. این صفت را می‌توان برای زن و مرد و نیز برای مفرد و جمع بدون تغییر به کار برد: «کارشناس باتجربه»، «پرستار باتجربه» و «نیروهای باتجربه».

مجرب دقیقاً چه معنایی می‌دهد؟

«مجرب» واژه‌ای عربی‌تبار از خانواده «تجربه» و «تجریب» است و در فارسی با تلفظ مُجَرَّب به کار می‌رود. هسته معنایی آن «آزموده‌شدن» است. وقتی این صفت درباره یک فرد می‌آید، منظور کسی است که تنها دانسته نظری ندارد؛ او کار را بارها انجام داده، با دشواری‌های واقعی آن روبه‌رو شده و در نتیجه پختگی و مهارت پیدا کرده است. به همین سبب «باتجربه» برای سرنخی کوتاه و بی‌قرینه، طبیعی‌ترین پاسخ است.

تجربه در این معنا فقط گذشت زمان نیست. ممکن است کسی سال‌ها در جایگاهی حضور داشته باشد، اما واژه «مجرب» معمولاً افزون بر سابقه، نوعی آزمودگی و توانایی حاصل از عمل را نیز القا می‌کند. بنابراین در عبارت «تعمیرکار مجرب»، گوینده معمولاً به فردی اشاره دارد که نمونه‌های فراوانی از خرابی را دیده و می‌تواند بر پایه تجربه، عیب را درست تشخیص دهد.

نقشه معنایی واژه مجرب ارتباط تجربه عملی با آزمودگی، مهارت و اعتمادپذیری را نشان می‌دهد. تجربه عملیرویارویی و تکرار آزمودگیشناخت حاصل از عمل مجرب = باتجربهپخته و قابل اتکا

دو کاربردی که نباید با هم یکی پنداشت

مجرب برای انسان

در ترکیب‌هایی مانند «استاد مجرب»، «راننده مجرب» یا «وکیل مجرب»، صفت بر سابقه عملی، مهارت و شناخت فرد تکیه دارد. در چنین بافتی باتجربه مستقیم‌ترین برابر است.

مجرب برای روش یا چیز

در عبارت‌هایی مانند «روش مجرب» یا «نسخه مجرب»، معنی به «امتحان‌شده» و «آزموده» نزدیک‌تر می‌شود؛ یعنی آن روش پیش‌تر به کار رفته و نتیجه‌اش تجربه شده است.

همین تفاوتِ موصوف، پاسخ مناسب را تعیین می‌کند. اگر سرنخ فقط «مجرب» باشد، پاسخ اعلام‌شده «باتجربه» انتخاب اصلی است؛ اما اگر جمله به «شیوه مجرب» اشاره کند، «آزموده» یا «امتحان‌شده» ممکن است از نظر نحوی دقیق‌تر باشد. پس همه مترادف‌ها در تمام جمله‌ها قابلیت جایگزینی کامل ندارند.

جایگزین‌های نزدیک و مرز معنایی آن‌ها

کارآزمودهآزمودهکارکشتهکاردانپختهماهر
کارآزمودهبر مهارتی تأکید دارد که از انجام کار و گذر از موقعیت‌های مختلف حاصل شده است. برای یک فرد حرفه‌ای، نزدیک‌ترین رقیب «باتجربه» به شمار می‌آید.
آزمودهمی‌تواند هم برای انسان و هم برای روش یا چیز به کار رود. در مورد اشیا، معنای «امتحان‌شده» در آن پررنگ‌تر از داشتن تجربه شخصی است.
کارکشتهلحنی تصویری‌تر و گاه محاوره‌ای دارد و کسی را وصف می‌کند که فراز و نشیب فراوان دیده و به آسانی غافلگیر نمی‌شود.
کاردانبیش از سابقه، بر دانستن کار و صلاحیت انجام آن تأکید می‌کند. یک فرد کاردان معمولاً ماهر است، ولی خود واژه لزوماً طولانی‌بودن تجربه او را بیان نمی‌کند.
پختهاز تجربه فراتر می‌رود و بلوغ در داوری و رفتار را نیز می‌رساند؛ ازاین‌رو در توصیف «نظر پخته» یا «تصمیم پخته» کاربرد طبیعی دارد.
ماهر و حاذقهر دو بر توانایی بالا دلالت دارند. «حاذق» بیشتر در ترکیب‌هایی چون پزشک حاذق شنیده می‌شود، در حالی که «ماهر» دامنه کاربرد عمومی‌تری دارد.
نکته املایی: «باتجربه» را نباید با شکل نادرست «با تجربه» در خانه‌های یک پاسخ واحد اشتباه گرفت. در ترکیب وصفیِ تثبیت‌شده، نگارش پیوسته رایج و معیار است. همچنین «مجرب» با «مجرد» به معنی بدون همسر و «مقرب» به معنی نزدیک و گرامی‌شده تفاوت دارد؛ شباهت ظاهری این سه واژه نباید باعث جابه‌جایی حروف شود.

چرا «باتجربه» دقیقاً با سرنخ جور است؟

رابطه میان سرنخ و پاسخ از نوع ترادف مستقیم است: پیشوند «با» در «باتجربه» برخورداری را می‌رساند و کل واژه یعنی «دارای تجربه». «مجرب» نیز در کاربرد انسانی به فردی اشاره دارد که در میدان عمل آزموده شده است. بنابراین پاسخ نه یک توضیح دور، بلکه معادل روشن و امروزی خود واژه است.

مزیت دیگر «باتجربه» این است که بار معنایی آن خنثی و عمومی است. «کارکشته» ممکن است رنگ ادبی یا گفتاری داشته باشد، «حاذق» بیشتر تخصص برجسته را تداعی کند و «جهاندیده» تجربه زندگی و سفر را به ذهن بیاورد. اما «باتجربه» بدون افزودن چنین سایه‌هایی، همان مفهوم پایه را منتقل می‌کند.

کاربرد در جمله، برای روشن‌شدن تفاوت‌ها

«برای این تعمیر ظریف از یک تکنسین مجرب کمک گرفتند.» یعنی تکنسینی باتجربه و آشنا با نمونه‌های مشابه.
«او مدیری مجرب است و هنگام بحران شتاب‌زده تصمیم نمی‌گیرد.» در اینجا تجربه به پختگی در داوری انجامیده است.
«این روش، روشی مجرب برای نگهداری سندهای قدیمی بود.» در این جمله «آزموده» یا «امتحان‌شده» از «باتجربه» طبیعی‌تر است، چون صفت برای روش آمده، نه شخص.

این نمونه‌ها نشان می‌دهند که معنای مرکزی ثابت می‌ماند، اما برابر مناسب با نوع اسمی که توصیف می‌شود تغییر می‌کند. پاسخ جدول معمولاً کوتاه و مستقل است و قرینه‌ای درباره روش یا شیء ندارد؛ به همین دلیل همان پاسخ اصلی یعنی «باتجربه» اولویت دارد.

تلفظ و خویشاوندان واژه

خوانش دقیق «مجرب» در فارسی مُجَرَّب است؛ «ر» تشدید دارد و واژه نباید به صورت فشرده «مُجرَب» خوانده شود. «تجربه»، «تجربی»، «تجربه‌کردن» و «تجربه‌اندوزی» از واژه‌های هم‌خانواده یا هم‌حوزه آن‌اند. در سوی مقابل، «بی‌تجربه»، «تازه‌کار»، «ناآزموده» و «ناوارد» نقطه مقابل این مفهوم را بیان می‌کنند.

  • مجرب و باتجربه: تأکید بر سابقه عملی و شناخت حاصل از آن.
  • تجربی: وابسته به تجربه یا آزمایش، مانند «علوم تجربی»؛ این واژه مترادف مجرب نیست.
  • تجربه‌دیده: ساختی توصیفی که بر پشت سر گذاشتن رویدادها و موقعیت‌ها تکیه دارد.
  • بی‌تجربه: متضاد مستقیم باتجربه و وصف فردی است که هنوز آزمودگی کافی ندارد.
جمع‌بندی واژگانی: برای سرنخ «مجرب»، پاسخ اصلی و مورد انتظار باتجربه است. اگر صورت سؤال قرینه‌ای اضافی یا تعداد حروف متفاوتی داشته باشد، «کارآزموده» و «آزموده» محتمل‌ترین جایگزین‌ها هستند؛ بااین‌حال در سرنخ حاضر، «باتجربه» هم از نظر معنی و هم از نظر کاربرد فارسی امروز، انتخاب مستقیم‌تر است.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.