پرش به محتوای اصلی

ماهیچه در جدول

۷ دقیقه مطالعه
پاسخ: «عضله»
هم‌معنی دقیق و چهارحرفیِ «ماهیچه» در جدول است.

در این سرنخ، طراح یک واژهٔ فارسی را داده و برابر رایج آن را می‌خواهد. «عضله» در فارسی امروز هم در زبان عمومی و هم در متن‌های پزشکی به همان اندامی گفته می‌شود که با انقباض خود نیرو و حرکت ایجاد می‌کند؛ بنابراین از نظر معنا، کاربرد و کوتاهیِ مناسب خانه‌های جدول، انتخاب مستقیم است.

اگر چهار خانه در اختیار دارید، پاسخ بدون فاصله و بدون نشانهٔ اضافی نوشته می‌شود.

چینش پاسخ از راست به چپ
عضله
عین، ضاد، لام، ه
اسمچهار حرفهم‌معنی ماهیچهاملای معیار: عضله

چرا «عضله» دقیقاً با سرنخ جور است؟

ماهیچه بخشی از بدن انسان و بسیاری از جانوران است که توانایی انقباض دارد. کوتاه‌شدن و کشش کنترل‌شدهٔ تارهای آن می‌تواند استخوانی را حرکت دهد، وضعیت بدن را نگه دارد یا در کار اندام‌های درونی نقش داشته باشد. نام رایج دیگر همین ساختار «عضله» است. پس رابطهٔ میان سرنخ و جواب، رابطه‌ای کنایی یا دور نیست؛ دو واژه مستقیماً مترادف‌اند.

در گفتار روزمره ممکن است کسی بگوید «ماهیچهٔ پا درد می‌کند» و دیگری همان مفهوم را با عبارت «عضلهٔ پا» بیان کند. صفت‌های ساخته‌شده از این دو واژه نیز همین پیوند را نشان می‌دهند: «ماهیچه‌ای» و «عضلانی». با این حال، در خانه‌های جدول باید صورت اسمیِ ساده یعنی «عضله» را وارد کرد، نه صفت «عضلانی».

رابطهٔ عضله، انقباض و حرکتنمایی مفهومی که نشان می‌دهد تارهای ماهیچه‌ای با انقباض نیرو تولید می‌کنند و نیرو به حرکت می‌انجامد. عضله / ماهیچه انقباضتولید نیرو حرکت

مفهوم اصلی واژه: عضله با انقباض نیرو می‌سازد؛ نتیجهٔ این نیرو می‌تواند حرکت یا حفظ حالت بدن باشد.

معنای واژه، فراتر از یک جواب چهارحرفی

«عضله» نام یک اندام یکپارچه است، اما درون آن مجموعه‌ای از دسته‌ها و تارهای ماهیچه‌ای قرار دارد. وقتی پیام عصبی یا سازوکار طبیعی یک اندام فعال می‌شود، این تارها نیروی انقباضی پدید می‌آورند. همین ویژگی است که عضله را از بافت‌هایی مانند استخوان، چربی و غضروف جدا می‌کند. استخوان تکیه‌گاه سخت می‌سازد، تاندون اتصال را برقرار می‌کند و عضله نیروی کشش را فراهم می‌آورد.

این تمایز برای فهم سرنخ مهم است: «ماهیچه» را نباید با «پی»، «تاندون» یا «رگ» یکی دانست. تاندون رشتهٔ مقاومی است که بسیاری از عضله‌های اسکلتی را به استخوان وصل می‌کند؛ خود آن ماهیچه نیست. «بافت عضلانی» نیز اصطلاحی گسترده‌تر برای جنس بافت است، در حالی که «عضله» می‌تواند به یک واحد مشخص، مانند عضلهٔ بازو، اشاره کند.

عضلهٔ اسکلتیبه استخوان‌ها نیرو وارد می‌کند و بخش بزرگی از حرکت‌های ارادی بدن را می‌سازد.
عضلهٔ صافدر دیوارهٔ بسیاری از اندام‌های درونی حضور دارد و معمولاً بی‌اختیار کار می‌کند.
عضلهٔ قلبیبافت ویژهٔ قلب است و انقباض پیوسته و موزون آن گردش خون را ممکن می‌کند.

وجود این سه کاربرد نشان می‌دهد که «عضله» فقط به برجستگی بازو یا ماهیچهٔ ورزشکار گفته نمی‌شود. حرکت دست نمونه‌ای آشکار است، اما ضربان قلب و حرکت دیوارهٔ دستگاه گوارش نیز به بافت ماهیچه‌ای وابسته‌اند. با وجود این گسترهٔ علمی، در جدول همان معنای ساده و فرهنگ‌نامه‌ایِ «ماهیچه» کافی است.

املای پاسخ و دام‌های رایج

صورت معیار واژه «عضله» است: حرف نخست «ع» و حرف دوم «ض» دارد. شباهت آواییِ «ض» با «ز» یا «ظ» در فارسی گفتاری گاهی باعث تردید می‌شود، اما نوشتن شکل‌هایی مانند «عزله» یا «عظله» نادرست است. پایان کلمه نیز «ه» نوشته می‌شود. جمع عربیِ رایج آن «عضلات» و جمع فارسی آن «عضله‌ها» است، ولی هیچ‌کدام پاسخ این سرنخ مفرد نیستند.

نمونهٔ معنایی: در جملهٔ «انقباض عضله، ساعد را حرکت داد»، می‌توان «عضله» را با «ماهیچه» جایگزین کرد بی‌آنکه معنای اصلی تغییر کند. این امکان جایگزینی، دلیل زبانیِ روشن پاسخ است.

ترکیب‌های «درد عضله»، «کشیدگی عضله» و «نیروی عضلانی» نیز در فارسی رایج‌اند. در دو ترکیب نخست، «عضله» اسم است؛ در ترکیب سوم، «عضلانی» صفتی به معنای وابسته به عضله است. اگر سرنخ به صورت «وابسته به ماهیچه» طرح شود، پاسخ احتمالی می‌تواند «عضلانی» باشد، اما برای خودِ «ماهیچه» همان اسم چهارحرفی لازم است.

آیا پاسخ دیگری هم ممکن است؟

در منابع واژگانی قدیمی چند نام دیگر برای ماهیچه ثبت شده، ولی ثبت شدن یک واژه در فرهنگ به این معنا نیست که در هر جدول جای «عضله» را می‌گیرد. دورهٔ کاربرد، تعداد حروف و لحن سرنخ تعیین‌کننده‌اند. برای عنوان حاضر، پاسخ ذخیره‌شده و رایج «عضله» بر گزینه‌های کهن برتری روشن دارد.

مایچهگونه‌ای قدیمی یا کم‌کاربرد از «ماهیچه» است. ممکن است در متن کهن یا جدولی با اشارهٔ صریح به صورت قدیمی دیده شود، اما جواب عادی این سرنخ نیست.
موشکدر برخی فرهنگ‌های قدیمی در شمار نام‌های ماهیچه آمده است. امروزه «موشک» پیش از هر چیز معنای دیگری را به ذهن می‌آورد و بدون قرینهٔ لغوی انتخاب مناسبی نیست.
موش‌گوشتنامی کهن و توصیفی است و به سبب طول و کاربرد بسیار محدود، فقط در معماهای واژه‌شناختیِ خاص احتمال دارد مطرح شود.
نکتهٔ تفکیکی: «لَحم» به طور کلی به معنی گوشت است و «کُره» نیز هم‌معنی معیار ماهیچه نیست؛ بنابراین صرف شباهت موضوعی یا دیده‌شدن در فهرست‌های پراکنده، آن‌ها را به جایگزین معتبر «عضله» تبدیل نمی‌کند.

ریشهٔ تصویرسازِ «ماهیچه»

واژهٔ «ماهیچه» از نظر ساخت ظاهری یادآور «ماهی» همراه با پسوند کوچک‌ساز «ـچه» است. فرهنگ‌های فارسی در توضیح نام، به شکل گرد و کشیدهٔ بخشی از گوشت بدن و شباهت آن به ماهی اشاره کرده‌اند. این تصویر را به‌ویژه در ماهیچهٔ برجستهٔ ساق یا بازو می‌توان دریافت: بخشی میانی پُرتر است و دو سوی آن باریک‌تر می‌شود.

«عضله» برابر جاافتادهٔ عربی این واژه در فارسی است و از دیرباز در زبان پزشکی و عمومی حضور دارد. هم‌زیستی این دو نام باعث شده طراح جدول بتواند یکی را سرنخ و دیگری را پاسخ قرار دهد. همین جفت مترادف در جهت عکس هم قابل طرح است؛ اگر سرنخ «عضله» باشد و تعداد خانه‌ها بیشتر باشد، «ماهیچه» می‌تواند جواب شود.

تشخیص پاسخ از روی صورت سرنخ

خودِ کوتاهی سرنخ «ماهیچه» نشان می‌دهد که تعریف یا مترادف مستقیم خواسته شده است. اگر منظور نوع خاصی بود، معمولاً قیدی مانند «قلبی»، «صاف»، «بازو» یا «ساق» هم در عبارت می‌آمد. اگر منظور پیامد آسیب بود، واژه‌هایی مانند «گرفتگی» یا «کشیدگی» در سرنخ حضور داشت. نبود این قیدها دامنه را به نام عمومی اندام برمی‌گرداند.

از سوی دیگر، تعداد چهار حرف با «عضله» کاملاً منطبق است. این تطابق در کنار معنای دقیق، پاسخ را قطعی می‌کند. حرف «ض» معمولاً مفیدترین نقطهٔ اتصال با جواب‌های عمودی یا افقی دیگر است، زیرا نسبت به «ل» و «ه» کمتر در واژه‌های فارسی ظاهر می‌شود و می‌تواند تردید املایی را سریع برطرف کند.

جمع‌بندی واژگانی: برای سرنخ سادهٔ «ماهیچه» پاسخ معیار، مفرد و چهارحرفی «عضله» است. «عضلانی» صفت وابسته به آن است و صورت‌های کهنی مانند «مایچه» تنها با قرینهٔ روشن تاریخی یا تعداد خانهٔ متفاوت مطرح می‌شوند.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.