پرش به محتوای اصلی

مباح در جدول

۷ دقیقه مطالعه
پاسخ: جایز
«جایز» پاسخ چهارحرفی و مستقیمِ سرنخ «مباح» است.

در این سرنخ، «مباح» صفتی به معنای اجازه‌داده‌شده و بی‌منع است و «جایز» همان مفهوم را با قالبی مناسب برای خانه‌های جدول بیان می‌کند. پیوند این دو واژه صرفاً یک شباهت دور نیست: در زبان فارسی، وقتی کاری ممنوع نباشد، هم می‌توان آن را «مباح» دانست و هم گفت انجامش «جایز» است. به همین دلیل جواب ثبت‌شده و دقیق این عنوان، جایز است.

واژه‌ای که در چهار خانه می‌نشیند

جایز

ترتیب حروف از راست به چپ «ج ـ ا ـ ی ـ ز» است. این کلمه را نباید با «جایزه» اشتباه گرفت؛ افزودن «ه» در پایان، واژه را از یک صفت به اسمِ پاداش و هدیه تبدیل می‌کند و دیگر پاسخ این سرنخ نیست.

تلفظ رایج: «جایِز». حرف سوم، «ی» است و کلمه دقیقاً چهار حرف دارد.

چرا «جایز» دقیقاً با «مباح» جور است؟

«مباح» از واژه‌های عربیِ جاافتاده در فارسی است و در کاربرد عمومی برای چیزی به کار می‌رود که انجام، استفاده یا بهره‌بردن از آن منع نشده باشد. «جایز» نیز صفتی است برای عملی که اجازهٔ آن وجود دارد. جملهٔ «این کار مباح است» را در بسیاری از بافت‌ها می‌توان به صورت «این کار جایز است» بازگفت، بی‌آنکه پیام اصلی عوض شود. همین قابلیتِ جانشینی، پایهٔ پاسخ جدول است.

البته شدت و حوزهٔ کاربرد این دو همیشه یکسان نیست. «مباح» رنگ فقهی بیشتری دارد، در حالی که «جایز» در زبان روزمره، حقوق، آیین‌نامه و استدلال منطقی نیز فراوان دیده می‌شود. ممکن است بگوییم «ورود از این مسیر جایز نیست»؛ این جمله لزوماً بحثی فقهی نیست و فقط نبودن اجازه را می‌رساند. طراح جدول از بخش مشترک معنای دو کلمه استفاده کرده است: آنچه منع نشده، جایز است.

نقشه معنایی مباح و جایزنمودار نشان می‌دهد مباح از مسیر نبود منع به جواب جایز می‌رسد و روا و حلال پاسخ‌های نزدیک‌اند.مباحنبودِ منع و وجود اجازهجایزروا: ۳ حرفحلال: ۴ حرف

سه واژهٔ نزدیک، سه کاربرد متفاوت

جایزجواب اصلی و چهارحرفی. هم در زبان عمومی و هم در بافت شرعی و حقوقی به معنی اجازه‌داده‌شده کاربرد دارد.
روامعادل فارسیِ کوتاه و سه‌حرفی. اگر تعداد خانه‌ها سه باشد، می‌تواند پاسخ یک سرنخ مشابه باشد.
حلالواژه‌ای چهارحرفی با رنگ شرعی پررنگ‌تر؛ نزدیک به مباح است، اما دامنهٔ اصطلاحی آن دقیقاً با مباح یکی نیست.

برای همین عنوان، وجود پاسخ ذخیره‌شدهٔ «جایز» ابهام را برطرف می‌کند. «روا» از نظر معنا درست اما از نظر تعداد حروف کوتاه‌تر است. «حلال» نیز ممکن است در بعضی جدول‌ها روبه‌روی «مباح» قرار بگیرد، ولی معمولاً ذهن را بیشتر به خوراک، درآمد یا حکم شرعی می‌برد. «مجاز» هم معادل نزدیک دیگری است؛ با این حال پنج حرف دارد و یک معنای ادبیِ مستقل، یعنی کاربرد غیرحقیقی واژه، نیز برای آن شناخته شده است. بنابراین هیچ‌یک در اینجا جای جواب اصلی را نمی‌گیرد.

نکتهٔ دقیق فقهی: در تقسیم مشهور احکام، «مباح» عملی است که اصلِ انجام و ترک آن به خودی خود ترجیح الزامی ندارد؛ نه واجب است و نه حرام. «جایز» اصطلاحی گسترده‌تر است و می‌تواند بر هر کاری دلالت کند که انجامش ممنوع نیست. پس این دو برای حل سرنخ مترادف‌اند، هرچند در یک متن تخصصی ممکن است مرز مفهومی ظریف‌تری داشته باشند.

کاربرد «جایز» در جمله، نه «جایزه»

شناخت نقش دستوری واژه کمک می‌کند شکل درست پاسخ در ذهن بماند. «جایز» صفت است و معمولاً پس از اسم یا همراه فعل «بودن» می‌آید. در نمونه‌های زیر، هر بار می‌توان آن را تقریباً با «مباح» یا «روا» جایگزین کرد:

«استفاده از این مسیر در ساعت‌های اعلام‌شده جایز است.» یعنی برای آن منع یا ممنوعیتی تعیین نشده است.
«بدون اجازه، انتشار این سند جایز نیست.» در اینجا «جایز نیست» همان مفهوم ممنوع یا ناروا را می‌رساند.
«در آن وضعیت، انتخاب هر دو روش جایز بود.» یعنی هر دو انتخاب پذیرفته و اجازه‌داده‌شده بودند.

در مقابل، «جایزه» یک اسم است: «برنده جایزه گرفت.» تفاوت این دو فقط یک حرف پایانی نیست، بلکه معنی و نقش دستوری نیز کاملاً تغییر می‌کند. در پاسخ چهارخانه‌ای، نوشتن «ه» اضافه هم تعداد خانه‌ها را برهم می‌زند و هم سرنخ را به مفهوم پاداش منحرف می‌کند.

خانوادهٔ معنایی و صورت‌های وابسته

جایز: اجازه‌داده‌شدهجواز: جایز بودنتجویز: اجازه یا توصیه کردنناجایز: ممنوع و ناروااباحه: مباح کردن یا مباح بودنمباحات: جمع مباح

«جواز» اسم‌مصدرِ مرتبط با «جایز» است؛ مثلاً «جواز این کار» یعنی جایز بودن آن. «تجویز» در زبان امروز گاهی به اجازه‌دادن و گاهی، به‌ویژه در پزشکی، به توصیه و نسخه‌کردن اشاره دارد. «ناجایز» نیز با پیشوند منفی‌ساز «نا» ساخته شده و درست در سوی مقابل پاسخ قرار می‌گیرد. از سمت دیگر، «اباحه» و «مباحات» به خانوادهٔ واژهٔ سرنخ تعلق دارند. دیدن این شبکه نشان می‌دهد که جواب از یک رابطهٔ لغوی روشن آمده، نه از بازی با حروف.

«مباح» در زبان فقه و حقوق

در بیان فقهی، مباح یکی از عنوان‌هایی است که وضعیت یک رفتار را مشخص می‌کند. نمونهٔ ساده‌اش انتخاب یک خوراک معمولی یا نشستن در مکانی است که هیچ حکم یا منع ویژه‌ای درباره‌اش وجود ندارد. مقصود این نیست که هر رفتار مباح در همهٔ شرایط بی‌اثر می‌ماند؛ نیت، پیامد، حق دیگران یا یک قانون خاص می‌تواند حکم موقعیت را تغییر دهد. اما وقتی واژه به تنهایی در فرهنگ لغت یا جدول می‌آید، همان معنای پایه یعنی «روا و جایز» مورد نظر است.

در حقوق نیز «مباحات» اصطلاحی برای چیزهایی است که در مالکیت اختصاصی شخص معینی قرار ندارند و تملک یا بهره‌برداری از آن‌ها تابع ضوابط قانونی است. این کاربرد با معنای ریشه‌ایِ گشوده و آزادبودن ارتباط دارد، اما نباید از سرنخ کوتاه انتظار داشت تمام جزئیات حقوقی را منتقل کند. جدول فقط معادل فشرده و شناخته‌شده را می‌خواهد: جایز.

مرز «جایز» با «ممکن» و «شایسته»

گاهی در گفت‌وگوی روزانه، «جایز» به اشتباه نزدیک به «ممکن» فهمیده می‌شود. «ممکن» از توان وقوع خبر می‌دهد، اما «جایز» از اجازه خبر می‌دهد. ممکن است کاری از نظر عملی شدنی باشد ولی از نظر قانون جایز نباشد. برعکس، کاری می‌تواند جایز باشد اما به سبب نبود ابزار در لحظه ممکن نباشد. این تمایز، معنای پاسخ را شفاف‌تر می‌کند.

«شایسته» نیز همیشه جانشین مناسبی نیست. شایستگی به پسندیدگی و ارزش مثبت اشاره دارد، حال آنکه جایزبودن فقط نبودِ منع را تضمین می‌کند. کاری شاید جایز باشد ولی بهترین یا پسندیده‌ترین انتخاب نباشد. همین نکته در تفاوت فنیِ «مباح» با رفتارهای مستحب یا مکروه هم دیده می‌شود: اجازه داشتن الزاماً به معنای توصیه شدن نیست.

جمع‌بندی معنایی پاسخ

برای سرنخ «مباح»، پاسخ قطعی این صفحه جایز است: صفتی چهارحرفی با معنی روا، اجازه‌داده‌شده و فاقد منع. «روا» گزینهٔ سه‌حرفیِ نزدیک و «حلال» یا «مجاز» معادل‌های وابسته به بافت‌اند؛ اما شکل درست و مورد انتظار این جدول همان «جایز» با ترتیب حروف ج، ا، ی، ز است.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.