پرش به محتوای اصلی

مالیدن در جدول

۶ دقیقه مطالعه
پاسخ: مالشدادن
در نوشتار معمول: «مالش دادن»؛ در خانه‌های جدول بدون فاصله نوشته می‌شود.

چرا «مالشدادن» پاسخ مستقیم است؟

سرنخ «مالیدن» یک مصدر است و پاسخ ذخیره‌شده نیز یک ترکیب مصدری هم‌معناست: «مالش دادن». هستهٔ معنایی هر دو عبارت، حرکت دادن دست یا وسیله روی یک سطح است؛ حرکتی که می‌تواند همراه فشار، تماس پیوسته یا رفت‌وبرگشت باشد. بنابراین از نظر نقش دستوری نیز پاسخ با سرنخ هماهنگ است: مصدر با مصدر پاسخ داده شده، نه با اسمِ یک وسیله یا نتیجهٔ عمل.

شکل سرهم «مالشدادن» غلط املاییِ متن عادی محسوب می‌شود، اما در جدول قرارداد متفاوتی وجود دارد. فاصله، نیم‌فاصله و نشانه‌های نگارشی خانهٔ جداگانه نمی‌گیرند؛ حروف دو جزء پشت سر هم قرار می‌گیرند. به همین دلیل بازیکن در جمله «مالش دادن» می‌نویسد ولی در ردیف جدول همان حروف را پیوسته وارد می‌کند.

مالشدادن

۸ حرف، بدون محاسبهٔ فاصله

معنای دقیق ترکیب

«مالش» اسمِ عملِ مالیدن است و با فعل کمکی «دادن» یک فعل مرکب می‌سازد. وقتی می‌گوییم کسی دست، پارچه، پماد یا روغن را بر سطحی مالش داد، معمولاً تماس ادامه‌دار و نوعی حرکت روی سطح را تصور می‌کنیم. این تصویر معنایی از تماس کوتاه و لحظه‌ای فراتر است؛ برای همین «لمس کردن» همیشه جایگزین دقیقی برای آن نیست.

روی بدن

حرکت دست با فشار کم یا متوسط، مانند مالش شانهٔ خسته. در این بافت «ماساژ دادن» نزدیک‌ترین بیان تخصصی‌تر است.

روی یک سطح

کشیدن پارچه یا دست بر چیزی برای پاک کردن، پخش کردن یا ایجاد اصطکاک؛ مثل مالش پارچه بر شیشه.

همراه ماده

پخش کردن روغن، پماد یا رنگ روی پوست یا جسم. در بعضی جمله‌ها «مالیدن» یا «اندودن» از «مالش دادن» طبیعی‌تر است.

رابطه معنایی مالش دادن با تماس، حرکت و فشارنموداری که نشان می‌دهد مفهوم مالش دادن از تماس پیوسته، حرکت روی سطح و فشار کنترل‌شده ساخته می‌شود.مالش دادنتماس پیوستهحرکت روی سطحفشار کنترل‌شده

املای متن با املای خانه‌های جدول یکی نیست

در یک نوشتهٔ ویراسته باید میان «مالش» و «دادن» فاصله گذاشت، زیرا جزء نخست اسم و جزء دوم فعل سازندهٔ مصدر مرکب است. صورت‌های صرف‌شده نیز جدایی دو جزء را آشکار می‌کنند: «مالش می‌دهد»، «مالش داد» و «مالش داده است». پس اگر پاسخ را بیرون از شبکهٔ جدول نقل می‌کنید، صورت خوانا و معیار آن «مالش دادن» است.

نکتهٔ شمارش: «مالشدادن» از حروف م، ا، ل، ش، د، ا، د، ن ساخته شده است. فاصله میان دو واژه حذف می‌شود و پاسخ هشت خانه می‌خواهد. اگر ردیف شما هشت خانه دارد و حروف تقاطعی با این توالی سازگارند، این پاسخ بدون تغییر وارد می‌شود.

مرز پاسخ با گزینه‌های نزدیک

سرنخ کوتاه «مالیدن» ظرفیت چند مترادف را دارد، اما هر مترادف تصویر یکسانی نمی‌سازد. تعداد خانه و حروف تقاطعی تعیین می‌کنند طراح کدام وجه معنایی را خواسته است. پاسخ ذخیره‌شده برای این صفحه «مالشدادن» است؛ گزینه‌های زیر فقط در جدول دیگری و با طول یا بافت متفاوت ممکن است درست باشند.

ساییدن

تأکید بر اصطکاک

«ساییدن» معمولاً حرکت مکرر دو سطح بر یکدیگر را برجسته می‌کند و گاهی فرسودگی، خرد شدن یا صاف شدن نتیجهٔ آن است؛ مانند ساییدن ادویه یا ساییده شدن کف کفش. مالش دادن لزوماً چنین نتیجه‌ای ندارد و می‌تواند بسیار ملایم باشد.

اندودن

تأکید بر پوشاندن

«اندودن» یعنی سطحی را با لایه‌ای از ماده پوشاندن؛ مانند اندودن دیوار یا آغشتن سطح. در آن، ماده و پوشش مهم‌تر از حرکت دست است. اگر سرنخ درباره پخش گل، گچ یا ماده‌ای روی سطح باشد، این گزینه دقیق‌تر می‌شود.

ماساژ دادن

کاربرد بدنی مشخص

«ماساژ دادن» به مالش و دست‌ورزی بافت‌های بدن اشاره دارد و غالباً هدف آرامش، رفع گرفتگی یا مراقبت بدنی را به ذهن می‌آورد. پس دامنه‌اش از «مالش دادن» محدودتر است؛ نمی‌گوییم یک شیشه را ماساژ دادیم.

مسح کردن

وابسته به بافت

«مسح» در کاربردهای دینی و رسمی معنای ویژه دارد و می‌تواند به کشیدن دست تر بر موضعی اشاره کند. هرچند وجه تماس و کشیدن دست با مالیدن مشترک است، این واژه بدون قرینه جایگزین عمومی «مالش دادن» نیست.

چند جمله برای روشن شدن کاربرد

بدنورزشکار ماهیچهٔ گرفته را آرام مالش داد؛ حرکت دست پیوسته بود و فشار شدیدی نداشت.
پاک‌کردناو لکه را با پارچه مالش داد؛ در این جمله تماس مکرر برای جدا کردن لکه مهم است.
پخش مادهپماد را روی پوست مالید؛ اینجا فعل سادهٔ «مالیدن» طبیعی‌تر از «مالش دادن» است، چون پخش شدن پماد در مرکز توجه قرار دارد.
ماساژفیزیوتراپیست اطراف عضله را ماساژ داد؛ این بیان حوزه و هدف عمل را دقیق‌تر مشخص می‌کند.

یک تفاوت زبانی ظریف

«مالیدن» می‌تواند مفعولِ ماده یا سطح را بگیرد: «کرم را به دست مالید» و «دستش را به دیوار مالید». در جملهٔ نخست ماده روی مقصد پخش می‌شود و در جملهٔ دوم تماس و حرکت دست با سطح برجسته است. «مالش دادن» اغلب خودِ موضع را مفعول می‌گیرد: «شانه را مالش داد». همین تفاوت کوچک نشان می‌دهد چرا یک مترادف در همهٔ جمله‌ها بدون تغییر جای دیگری نمی‌نشیند.

واژهٔ «مالش» در کاربرد قدیمی‌تر می‌تواند معنای فشار، تنبیه یا گوشمالی نیز پیدا کند، اما سرنخ حاضر به قرینهٔ پاسخ مصدری بر معنای پایهٔ مالیدن تکیه دارد. افزودن معنای کنایی فقط هنگامی موجه است که خودِ سرنخ نشانه‌ای مانند «گوشمالی» یا «تنبیه» داشته باشد.

جمع‌بندی پاسخ در شبکه

برای این سرنخ، پاسخ مورد انتظار همان «مالشدادن» است. آن را در هشت خانه و بدون فاصله وارد کنید. هنگام خواندن یا نوشتن در جمله، دو جزء را جدا و به صورت «مالش دادن» بنویسید. «ساییدن»، «اندودن»، «ماساژ دادن» و «مسح کردن» تنها وقتی مطرح می‌شوند که شمار خانه‌ها، حروف تقاطعی یا بافت سرنخ معنای خاص‌تری را طلب کند.

صورت نهایی جدول: م ا ل ش د ا د ن — صورت معیار در متن: مالش دادن.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.