پرش به محتوای اصلی

قوه باصره در جدول

۷ دقیقه مطالعه
پاسخ: بینایی
«قوهٔ باصره» همان توان دیدن و یکی از حواس پنج‌گانه است.

در این سرنخ، ترکیب نسبتاً رسمی و قدیمیِ «قوهٔ باصره» به یک واژهٔ رایج فارسی برگردانده می‌شود. آن واژه بینایی است: نیرویی که به کمک آن روشنایی، رنگ، شکل، فاصله و حرکت را دریافت می‌کنیم. پاسخ ذخیره‌شده نیز دقیقاً با معنای فرهنگ‌نامه‌ای ترکیب سازگار است و از نظر کاربرد امروزی، روشن‌تر از هم‌معناهای کوتاه‌تر آن به نظر می‌رسد.

بینایی

اسمِ حاصل از صفت «بینا» است و هم به حس دیدن اشاره می‌کند و هم به توان یا کیفیت دید. در جملهٔ «بینایی او با عینک اصلاح شد»، منظور میزان توان دیدن است؛ در عبارت «حس بینایی»، این واژه نام یکی از حواس ظاهری است.

حس دیدنتوان تشخیص دیدارییکی از حواس پنج‌گانه

چرا «بینایی» دقیقاً با سرنخ جور است؟

«قوه» در این ترکیب به معنی نیرو، استعداد یا توانایی است. «باصره» از خانوادهٔ «بصر» می‌آید و به دیدن مربوط است. بنابراین کل ترکیب نه صرفاً نام یک عضو بدن، بلکه نام توان دیداری است. همین تفاوت کوچک اهمیت دارد: چشم ابزار و اندام دریافت نور است، اما بینایی حاصل کار هماهنگ چشم، عصب بینایی و فرایند ادراک دیداری به شمار می‌آید.

در فارسی امروز، وقتی از پنج حس سخن می‌گوییم، معمولاً نام‌های «بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه» را به کار می‌بریم. در بیان کهن‌تر یا رسمی‌تر، برای برخی از این توانایی‌ها ترکیب‌هایی مانند «قوهٔ باصره» و «قوهٔ سامعه» دیده می‌شود. پس تبدیل «قوهٔ باصره» به «بینایی» یک ترجمهٔ لفظ‌به‌لفظ ناقص نیست؛ جایگزینی اصطلاح قدیمی با نام متداول همان حس است.

مرز معنایی مهم: «باصره» گاهی در نوشته‌های قدیمی به مجاز برای خودِ چشم هم آمده است، ولی در ترکیب «قوهٔ باصره» معنای اصلی، نیروی دیدن است. به همین دلیل پاسخ «بینایی» از «چشم» دقیق‌تر است.

از نور تا بینایی؛ واژه به چه فرایندی اشاره دارد؟

دیدن فقط برخورد نور با چشم نیست. نورِ بازتابیده از اشیا وارد چشم می‌شود، گیرنده‌های شبکیه آن را به پیام عصبی تبدیل می‌کنند و مغز از این پیام‌ها تصویری قابل فهم می‌سازد. «بینایی» نامی فراگیر برای این توان و تجربه است؛ در حالی که «چشم» تنها یکی از بخش‌های زنجیره را نام می‌برد. نمودار زیر همین تمایز را فشرده نشان می‌دهد.

مسیر شکل‌گیری بینایینور از شیء به چشم می‌رسد، در شبکیه به پیام عصبی تبدیل می‌شود و در مغز به ادراک دیداری می‌انجامد.نور و شیءچشم و شبکیهپیام عصبی و مغزبیناییادراک دیداری

«بصر»، «دید» و «چشم» چه نسبتی با پاسخ دارند؟

چند واژه در پیرامون این سرنخ قرار می‌گیرند، اما هم‌ارزی آن‌ها کامل نیست. در جدولی دیگر ممکن است طول خانه‌ها یا صورت متفاوت پرسش یکی از آن‌ها را مطلوب کند. برای همین بهتر است هر کدام با معنای خودش شناخته شود، نه اینکه همه را بی‌قید جایگزین «بینایی» بدانیم.

بصر

بصر واژه‌ای عربی به معنای دید و بینایی است و ریشهٔ «باصره» محسوب می‌شود. اگر سرنخ «دید» یا «بینایی به عربی» باشد و سه حرف بخواهد، «بصر» می‌تواند مناسب باشد؛ اما برای عبارت کامل «قوهٔ باصره»، «بینایی» فارسی و صریح‌تر است.

دید

دید هم می‌تواند توان دیدن را برساند و هم نتیجه یا شیوهٔ نگاه را؛ چنان‌که در «دید هنری» معنایی نزدیک به نگرش پیدا می‌کند. کوتاهی این واژه آن را برای بعضی جدول‌ها مناسب می‌سازد، ولی گسترهٔ معنایی‌اش از حس بینایی فراتر می‌رود.

چشم و دیده

چشم و صورت ادبی آن، دیده، معمولاً نام عضو هستند. ممکن است در شعر یا کاربرد مجازی به توان دیدن اشاره کنند، اما پرسش حاضر از «قوه» سخن می‌گوید؛ یعنی از توانایی، نه صرفاً اندام.

باصره

باصره خودِ جزء اصلی سرنخ است و در بعضی منابع به معنی بینایی یا چشم آمده. وقتی طراح همان واژه را در پرسش آورده، تکرار آن در پاسخ منطقی نیست و معادل فارسیِ «بینایی» انتظار می‌رود.

کاربرد واژه در سه بافت متفاوت

زبان روزمره«نور کم، بینایی را دشوار می‌کند.» در اینجا سخن از توان عملی دیدن است.
پزشکی و سلامت«سنجش بینایی» یا «کاهش بینایی» کیفیت عملکرد دستگاه دیداری را توصیف می‌کند.
متون قدیمی«قوهٔ باصره» در کنار دیگر قوای حسی می‌آید و نام نیروی دریافت صورت‌ها و رنگ‌هاست.

این تفاوت بافتی نشان می‌دهد چرا یک مفهوم واحد دو جامهٔ زبانی دارد: «قوهٔ باصره» رنگ‌وبوی علمی و فلسفیِ قدیم دارد، در حالی که «بینایی» در آموزش، پزشکی و گفتار امروز طبیعی‌تر است. معنای مرکزی در هر دو یکی است و به دریافت دیداری بازمی‌گردد.

خانوادهٔ واژگانی و ظرافت‌های معنایی

«بینا» کسی است که می‌بیند و «نابینا» کسی است که فاقد بینایی است یا محدودیت جدی در آن دارد. «بینایی» با افزودن پسوند «ـی» به «بینا» نامِ حالت یا توانایی را می‌سازد. از سوی دیگر، «بصیر» و «بصیرت» نیز با ریشهٔ عربی بصر پیوند دارند، اما در فارسی اغلب به فهم عمیق، آگاهی و روشن‌بینی ذهنی اشاره می‌کنند. بنابراین بصیرت را نباید پاسخ این سرنخ دانست: قوهٔ باصره درباره دید ظاهری است، در حالی که بصیرت بیشتر «چشمِ دل» و قدرت تشخیص را تداعی می‌کند.

ترکیب «قدرت دید» هم معنای نزدیک دارد، ولی یک عبارت توضیحی است و نه جواب تک‌واژه‌ایِ مطلوب. «حس بینایی» نیز دقیق است، اما چون خود واژهٔ بینایی معنای حس را در بر دارد، افزودن «حس» معمولاً برای این عنوان لازم نیست. پاسخ هفت‌حرفی «بینایی» بدون فاصله نوشته می‌شود و از حروف ب، ی، ن، ا، ی، ی ساخته شده است؛ سه «ی» در آن وجود دارد و همین نکته هنگام تطبیق نوشتاری اهمیت پیدا می‌کند.

یک اشتباه مفهومی رایج: «عصب بینایی» نام راه انتقال پیام از چشم به مغز است، نه مترادف قوهٔ باصره. خودِ بینایی حاصل مجموعه‌ای از دریافت و پردازش است و به یک عصب یا یک بخش چشم محدود نمی‌شود.

نمونه‌هایی که معنی را روشن می‌کنند

  • در عبارت «حواس ظاهری»، بینایی در کنار شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه قرار می‌گیرد.
  • «تیزبینی» شدت و دقت دید را می‌رساند، نه نام عمومی حس؛ پس با «بینایی» یکی نیست.
  • «دیدگاه» و «نگرش» به شیوهٔ فکر کردن مربوط‌اند و تنها به صورت استعاری از مفهوم دیدن بهره می‌برند.
  • در تعبیر «حافظهٔ دیداری»، صفت دیداری نوع اطلاعات را مشخص می‌کند؛ اما نیروی دریافت آن اطلاعات همان بینایی است.
  • «ابصار» بیشتر به عمل دیدن یا صورت جمع بصر در متون عربی و کهن نزدیک است و در فارسی روزمره جای پاسخ سادهٔ حاضر را نمی‌گیرد.

نتیجهٔ معنایی سرنخ

سرنخ از یک «قوه» نام می‌برد؛ بنابراین باید دنبال نام توانایی بود. جزء «باصره» این توانایی را به حوزهٔ دیدن محدود می‌کند. حاصل کنار هم گذاشتن این دو نشانه، نه عضو «چشم» و نه مفهوم ذهنی «بصیرت»، بلکه همان بینایی است. این واژه هم معنای دقیق را حفظ می‌کند، هم صورت جاافتادهٔ فارسی برای یکی از حواس پنج‌گانه است.

جمع‌بندی کوتاه: جواب اصلی «بینایی» است. «بصر» و «دید» ممکن است با سرنخ‌ها و تعداد حروف دیگر سازگار شوند، و «چشم» یا «دیده» بیشتر نام اندام‌اند؛ اما برای عبارت «قوهٔ باصره»، پاسخ روشن و کامل همان بینایی است.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.