پرش به محتوای اصلی

شنیدن در جدول

۶ دقیقه مطالعه
پاسخ: استماع
«استماع» واژه‌ای شش‌حرفی به معنی شنیدن و گوش‌دادن است.

برای سرنخ کوتاه «شنیدن»، واژهٔ استماع از جواب‌های دقیق و شناخته‌شدهٔ جدول است. این اسم‌مصدر عربی در فارسی رسمی و ادبی جا افتاده و هنگامی به کار می‌رود که کسی سخن، صدا یا مطلبی را می‌شنود یا به آن گوش می‌سپارد. بنابراین پیوند معنایی سرنخ و پاسخ مستقیم است، نه کنایی یا دور.

صورت درست واژه

املای پاسخ با «ا» آغاز می‌شود، پس از «ت» حرف «م» می‌آید و پایان آن «اع» است: استماع. نوشتن آن به شکل‌های «استماء» یا «استماعع» نادرست است. در متن‌های اعراب‌گذاری‌شده ممکن است صورت «اِستِماع» دیده شود؛ حرکت‌ها به خواندن کمک می‌کنند اما در خانه‌های جدول نوشته نمی‌شوند.

تلفظ: اِستِماعنوع: اسم‌مصدرکاربرد: رسمی و ادبی

چیدمان در خانه‌ها

استماع
۶ حرف: ا ـ س ـ ت ـ م ـ ا ـ ع

همزه یا نشانهٔ دیگری به آغاز کلمه افزوده نمی‌شود و «ع» آخر، یک خانهٔ مستقل دارد.

چرا استماع با «شنیدن» جور درمی‌آید؟

در فرهنگ‌های فارسی، برای «استماع» معانی «شنیدن»، «گوش دادن»، «گوش فرادادن» و «نیوشیدن» آمده است. واژه از خانوادهٔ «سمع» به معنای حس شنیدن است و همین ریشه را در کلماتی مانند «سمعی»، «مسموع» و «مستمع» هم می‌بینیم. «مستمع» کسی است که گوش می‌دهد؛ «مسموع» چیزی است که شنیده شده؛ و «استماع» خودِ عمل شنیدن یا گوش سپردن را نام می‌برد.

رابطهٔ معنایی استماع با واژه‌های هم‌خانوادهاستماع در مرکز است و با سمع، مستمع، مسموع و سمعی ارتباط دارد. استماععمل گوش‌دادن سمعتوان و حس شنیدنمستمعگوش‌دهندهمسموعشنیده‌شدهسمعیوابسته به شنوایی

از شنیدن صدا تا گوش سپردن به سخن

«شنیدن» در فارسی دامنه‌ای گسترده دارد: گاهی فقط رسیدن صوت به گوش منظور است و گاهی توجه آگاهانه به سخن. «استماع» معمولاً در سوی دوم این طیف قرار می‌گیرد و رنگ رسمی‌تری از «شنیدن» دارد. وقتی می‌گوییم «استماع سخنان»، تنها وجود صدا مطرح نیست؛ ذهن به دریافت گفته نیز معطوف است. با این حال، در سرنخ‌های واژه‌نامه‌ای و جدول، همان برابری سادهٔ «استماع = شنیدن» ملاک قرار می‌گیرد.

نکتهٔ کاربردی: ترکیب‌های «استماع سخن»، «استماع گزارش»، «استماع شهادت» و «استماع موسیقی» همگی ساخت طبیعی دارند. در گفت‌وگوی روزمره معمولاً می‌گوییم «به سخن گوش دادم»، اما در نثر رسمی می‌توان گفت «سخن را استماع کردم».

در بعضی بافت‌های حقوقی، «جلسهٔ استماع» جلسه‌ای است که در آن اظهارات، دلایل یا شهادت اشخاص شنیده می‌شود. در زبان اداری نیز «پس از استماع توضیحات» یعنی پس از آنکه توضیحات شنیده و دریافت شد. این کاربردها نشان می‌دهند که واژه فقط نام یک قابلیت جسمانی نیست؛ رویدادی را توصیف می‌کند که محتوایی برای شنیده‌شدن وجود دارد.

نمونه‌هایی برای جاافتادن معنی

  • حاضران با دقت به استماع سخنان استاد پرداختند.
  • پس از استماع توضیحات دو طرف، تصمیم نهایی اعلام شد.
  • استماع قطعه‌ای آرام، فضای مجلس را دگرگون کرد.
  • در عبارت «گوش استماع داشتن»، مقصود آمادگی برای شنیدن و پذیرفتن سخن است.

در سه نمونهٔ نخست می‌توان «گوش دادن به» را جانشین واژه کرد و ساخت جمله را کمی تغییر داد، بی‌آنکه هستهٔ معنی از بین برود. نمونهٔ آخر وجه ادبی کلمه را روشن می‌کند: «گوش استماع» یعنی گوشی که آمادهٔ شنیدن است، نه نام بخشی جداگانه از اندام شنوایی.

جواب‌های نزدیک و مرز معنایی آن‌ها

استماع؛ پاسخ اصلی

شش حرف دارد و برابر صریح «شنیدن» و «گوش دادن» است. لحن آن رسمی یا ادبی است و با پاسخ ثبت‌شده برای این سرنخ کاملاً انطباق دارد.

سماع

چهارحرفی و هم‌ریشه با استماع است. «سماع» می‌تواند مطلقِ شنیدن باشد، اما در فارسی معنای شناخته‌شدهٔ دیگری نیز دارد: شنیدن موسیقی و آواز و، در بافت عرفانی، آیین وجد و حرکت صوفیانه. اگر تعداد خانه‌ها چهار باشد یا سرنخ حال‌وهوای عرفانی داشته باشد، سماع محتمل‌تر می‌شود.

اصغاء

پنج حرف دارد و معنای آن گوش‌دادن و گوش فراداشتن است. در «اصغاء» توجه و میل‌کردن گوش به سوی گوینده برجسته‌تر است. این واژه برای سرنخ «گوش فرادادن» بسیار مناسب است، ولی با وجود پاسخ شش‌حرفی ثبت‌شده، جای استماع را در این مورد نمی‌گیرد.

شنود

پنج حرف و فارسی است. «شنود» گاهی خودِ شنیدن را می‌رساند، اما در زبان امروز در ترکیب‌هایی مانند «شنود مکالمات» معنای گوش‌دادن یا دریافت پنهانی و فنی نیز پیدا می‌کند. پس بافت امنیتی یا مخابراتی می‌تواند آن را از استماع متمایز کند.

واژه‌های «نیوشیدن» و «شنفتن» نیز در زبان ادبی به معنی شنیدن آمده‌اند. نیوشیدن هشت حرف دارد و آهنگ کهن و شاعرانه‌اش پررنگ است؛ شنفتن شش حرف دارد، اما در فارسی امروز کم‌کاربردتر از استماع است. همچنین «گوش دادن» یک عبارت دوواژه‌ای است و معمولاً در جدولی که یک مدخل پیوسته می‌خواهد، به اندازهٔ «استماع» مناسب نیست.

خانوادهٔ واژه و نشانه‌های تشخیص

شناخت ریشهٔ «سمع» کمک می‌کند پاسخ با واژه‌های نزدیک اشتباه نشود. صفت «سمعی» در برابر «بصری» قرار می‌گیرد؛ اولی مربوط به شنیدن و دومی مربوط به دیدن است. «مستمع» نقش شخص شنونده را دارد و جمع رایج آن «مستمعان» است. «مسموعات» نیز به چیزهایی گفته می‌شود که از راه شنیدن دریافت شده‌اند. میان همهٔ این صورت‌ها، فقط «استماع» نام خودِ عمل گوش دادن است و به همین دلیل دقیقاً در جای سرنخ مصدری «شنیدن» می‌نشیند.

از نظر ساخت، «استماع» یک واژه است و فاصله یا نیم‌فاصله ندارد. «استماع کردن» فعل مرکب می‌سازد و «قابل استماع» یعنی چیزی که می‌توان آن را شنید؛ البته در کاربرد امروز برای این معنای اخیر «قابل شنیدن» یا «شنیدنی» طبیعی‌تر است. «استماع نمودن» هم در نثر بسیار رسمی دیده می‌شود، ولی «استماع کردن» روان‌تر است.

جمع‌بندی معنایی: اگر سرنخ تنها «شنیدن» باشد و شش خانه در اختیار باشد، ترتیب حروف ا، س، ت، م، ا، ع پاسخ را کامل می‌کند. پاسخ‌های سماع، اصغاء و شنود هم‌معناهای قابل‌اعتنا هستند، اما طول، لحن و بافت متفاوتی دارند.

در خواندن پاسخ، بخش آغازین «اِستِـ» و پایان «ـماع» است. توجه به «ع» پایانی هم برای املای درست و هم برای اتصال با واژه‌های هم‌ریشه‌ای چون سمع و مستمع اهمیت دارد.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.