پرش به محتوای اصلی

شنوایی در جدول

۷ دقیقه مطالعه
پاسخ: سامعه، سمع
«سامعه» پاسخ پنج‌حرفی و «سمع» پاسخ سه‌حرفی این سرنخ است.

سرنخ «شنوایی» معمولاً به واژه‌ای اشاره دارد که خودِ توان شنیدن یا عمل شنیدن را برساند. در زبان جدول، دو صورت عربیِ جاافتاده بیش از بقیه با این تعریف جور درمی‌آیند: سامعه برای قوه و حس شنیدن، و سمع برای شنیدن و شنوایی. بنابراین انتخاب میان آن‌ها بیش از هر چیز به تعداد خانه‌های پاسخ و حروف تقاطعی وابسته است.

سامعه

نامِ قوه شنوایی

«سامعه» در فارسی رسمی و ادبی به معنای نیروی شنیدن و حس شنوایی به کار می‌رود. ترکیب آشنای «قوهٔ سامعه» همین معنا را روشن می‌کند.

۵ حرف: س ـ ا ـ م ـ ع ـ ه
سمع

شنیدن و گوش سپردن

«سمع» واژه‌ای کوتاه‌تر از همان خانواده است و معنای شنیدن، گوش دادن و شنوایی دارد. این صورت در عبارت‌های رسمی و واژه‌های مشتق دیده می‌شود.

۳ حرف: س ـ م ـ ع

چرا «سامعه» پاسخ مستقیم‌تری است؟

وقتی طراح جدول یک اسم انتزاعی مانند «بینایی»، «بویایی» یا «شنوایی» می‌آورد، اغلب نام یکی از حواس یا قوای ادراکی را می‌خواهد. «سامعه» دقیقاً در همین جایگاه می‌نشیند: همان نیرویی که صدا را دریافت می‌کند و امکان شنیدن را فراهم می‌سازد. در نوشته‌های قدیمی‌تر، حواس با نام‌هایی چون باصره، شامّه، ذائقه و لامسه معرفی می‌شدند و «سامعه» عضو همین مجموعه واژگانی است.

به همین دلیل، اگر پاسخ پنج خانه داشته باشد و حروف موجود با الگوی «س ا م ع ه» سازگار باشند، سامعه انتخابی روشن است. تلفظ رایج آن «سامِعه» است و حرف پایانی باید «ه» نوشته شود؛ صورت‌هایی مانند «سامع» معنای دیگری دارند و پاسخ کاملِ حس شنوایی نیستند.

نکتهٔ معنایی: در کاربرد فارسی، «سامعه» معمولاً خودِ گوش به‌عنوان اندام ظاهری نیست؛ بیشتر بر توان، حس یا قوهٔ شنیدن دلالت دارد. پس در جملهٔ «صدای بلند به سامعه آسیب می‌زند»، مقصود دستگاه و توان شنوایی است.
رابطه معنایی سمع و سامعه با شنوایینمودار نشان می‌دهد سمع ریشه‌ای با معنای شنیدن است، سامعه قوه شنیدن را می‌رساند و هر دو می‌توانند پاسخ سرنخ شنوایی باشند. شنواییسرنخ جدول سامعهقوه و حس شنیدن • پنج حرف سمعشنیدن و گوش دادن • سه حرف
دو پاسخ از یک حوزهٔ معنایی‌اند، اما «سامعه» نام قوه و «سمع» صورت کوتاه‌ترِ شنیدن است.

«سمع» چه زمانی در خانه‌ها می‌نشیند؟

اگر جدول تنها سه خانه در اختیار بگذارد، پاسخ «سمع» مناسب است. این واژه در فارسی امروز کمتر به‌تنهایی در گفت‌وگوی روزمره شنیده می‌شود، اما ردّ آن در ترکیب‌های رسمی کاملاً پیداست. عبارت «به سمع کسی رساندن» یعنی مطلبی را به گوش او رساندن یا او را آگاه کردن. همچنین «سمعی» صفتی به معنای مربوط به شنیدن است؛ برای نمونه، «ادراک سمعی» در برابر «ادراک بصری» قرار می‌گیرد.

خانوادهٔ این واژه پیوند پاسخ را با سرنخ آشکارتر می‌کند. «استماع» به معنای گوش دادن است، «مسموع» چیزی است که شنیده شده یا شنیدنی است، و «سمعک» وسیله‌ای برای کمک به شنیدن. در همهٔ این صورت‌ها، هستهٔ مشترک همان دریافت صداست. از این رو «سمع» یک حدس صرف یا مخفف ساختگی نیست؛ واژه‌ای مستقل و ریشه‌دار برای مفهوم شنیدن به شمار می‌رود.

کاربرد ادبی

«سامعه» در نثر ادبی و توصیف حواس، لحنی سنجیده و کلاسیک ایجاد می‌کند.

کاربرد رسمی

«سمع» در ترکیب‌هایی مانند «سمع و نظر» یا «سمعی و بصری» حضور دارد.

کاربرد امروزی

در زبان عمومی، «حس شنوایی» و «قدرت شنیدن» طبیعی‌تر از این دو واژه‌اند.

تفاوت دقیق دو پاسخ

۵

سامعه از نظر نقش معنایی به «بینایی» نزدیک‌تر است، زیرا نام یک حس یا قوه را بیان می‌کند. اگر تعریف بدون فعل و به شکل «شنوایی» آمده باشد، این گزینه غالباً نخستین انتخاب است.

۳

سمع دامنه‌ای میان «شنیدن»، «گوش دادن» و «شنوایی» دارد. کوتاهی آن سبب شده است در جدول‌هایی با فضای محدود پاسخ پرکاربردی باشد.

این تفاوت ظریف مانع از آن نیست که هر دو برای یک سرنخ پذیرفته شوند. تعریف‌های جدولی معمولاً کوتاه‌اند و همهٔ ظرافت‌های دستوری را نشان نمی‌دهند؛ از همین رو تعداد خانه و تقاطع‌ها تعیین می‌کنند طراح کدام عضو این خانواده را در نظر داشته است.

املاء، تلفظ و نمونه‌های درست

  • سامعه با «ع» و «ه» پایانی نوشته می‌شود و پنج حرف دارد. «قوهٔ سامعه» یعنی نیروی شنوایی.
  • سمع با ترتیب «س، م، ع» نوشته می‌شود. در تلفظ معیار، حرکت کوتاه میان حروف در نوشتار فارسی درج نمی‌شود.
  • سمعی پاسخ خودِ سرنخ نیست، مگر تعریف به صورت «شنیداری» یا «مربوط به شنیدن» آمده باشد.
  • سامع به معنای شنونده است؛ بنابراین نباید آن را با «سامعه» به معنای حس شنیدن یکی گرفت.
«با افزایش سن، قوهٔ سامعه ممکن است ضعیف‌تر شود.» در این جمله، سامعه دقیقاً معادل توان شنوایی است.
«موضوع را به سمع او رساندند.» در این کاربرد، سمع با گوش و شنیدن ارتباط دارد، اما کل عبارت معنای آگاه کردن می‌دهد.

آیا «گوش» هم می‌تواند جواب باشد؟

«گوش» چهار حرف دارد و نام اندام دریافت صداست، نه نام خودِ حس. با این حال، در برخی جدول‌ها تعریف‌ها با تسامح نوشته می‌شوند و ممکن است «شنوایی» را برای گوش به کار ببرند. این گزینه فقط وقتی جدی می‌شود که چهار خانه وجود داشته باشد و حروف تقاطعی آن را تأیید کنند. در برابر آن، «سامعه» از نظر تعریف لغوی دقیق‌تر و «سمع» از نظر اختصار متداول‌تر است.

«اصغاء» نیز معنای گوش دادن و با دقت شنیدن دارد، اما برابر مستقیم و رایجِ نام حس شنوایی نیست. این واژه بیشتر با سرنخ‌هایی مانند «گوش دادن»، «شنیدن با توجه» یا «گوش فرا داشتن» تناسب دارد. پس بدون نشانه‌ای از تعداد حروف یا تقاطع، نباید آن را هم‌ارز نخستِ سامعه قرار داد.

مرزبندی مفید: شنوایی نام حس است؛ گوش اندام آن است؛ سامعه قوهٔ شنیدن است؛ و سمع بر شنیدن یا گوش سپردن دلالت می‌کند. همین مرزبندی، علت برتری پاسخ‌های اصلی را نشان می‌دهد.

پیوند با دیگر نام‌های حواس

شناخت هم‌خانواده‌های مفهومی «سامعه» کمک می‌کند جایگاه آن بهتر دیده شود. در واژگان سنتی، «باصره» به قوهٔ دیدن، «شامّه» به قوهٔ بوییدن، «ذائقه» به چشایی و «لامسه» به توان لمس کردن گفته می‌شود. ساخت «سامعه» نیز در همین الگو نام قوه‌ای ادراکی را می‌سازد. بنابراین طراح با انتخاب واژهٔ «شنوایی» می‌تواند از مجموعه‌ای آشنا در جدول‌های واژگانی بهره گرفته باشد.

این هم‌نشینی همچنین املای پاسخ را به خاطر سپردنی می‌کند: همان‌طور که «باصره» و «لامسه» به «ه» ختم می‌شوند، «سامعه» نیز ه پایانی دارد. البته این شباهت ساختاری به معنای یکسان بودن ریشه‌های همهٔ واژه‌ها نیست؛ فقط نقش آن‌ها در نام‌گذاری حواس به هم نزدیک است.

جمع‌بندی معنایی: برای پنج خانه، «سامعه» دقیق‌ترین صورتِ حس شنوایی است؛ برای سه خانه، «سمع» پاسخ فشرده و معتبر به شمار می‌رود. «گوش» تنها گزینه‌ای وابسته به تعبیر آزادترِ سرنخ است و «سامع» یا «سمعی» به دلیل نقش دستوری متفاوت، جای پاسخ‌های اصلی را نمی‌گیرند.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.