پرش به محتوای اصلی

داغ در جدول

۷ دقیقه مطالعه
پاسخ: لبسوز
یعنی آن‌قدر داغ که حرارتش لب را بسوزاند.

سرنخ کوتاه «داغ» در این جدول به یک صفت تصویری اشاره دارد، نه صرفاً واژه عمومی «گرم». «لبسوز» چیزی را توصیف می‌کند که گرمایش هنگام خوردن یا نوشیدن فوراً بر لب حس می‌شود؛ به همین دلیل این پاسخ بیشتر با چای، قهوه، آش و خوراک‌های تازه از روی آتش تناسب دارد.

چرا «لبسوز» دقیقاً با سرنخ جور است؟

در «لبسوز» خودِ نتیجه داغی درون واژه آمده است: حرارت به اندازه‌ای است که لب را می‌سوزاند. طراح جدول با انتخاب این واژه، درجه‌ای شدیدتر و ملموس‌تر از «گرم» را می‌رساند. اگر یک نوشیدنی فقط گرم باشد، نوشیدن آن آسان است؛ اما نوشیدنی لب‌سوز را باید اندکی خنک کرد یا جرعه‌جرعه نوشید. همین تفاوت کوچک، دلیل دقت پاسخ است.

لبعضوی که پیش از دهان با نوشیدنی یا غذای داغ تماس پیدا می‌کند و نخستین نشانه حرارت زیاد را حس می‌کند.
سوزبن مضارع «سوختن» در ساخت یک صفت مرکب؛ یعنی چیزی که قابلیت سوزاندن دارد.

ترکیب این دو جزء، معنایی روشن و فشرده می‌سازد: «سوزاننده لب». جدول کلمات متقاطع معمولاً فاصله و نیم‌فاصله را در خانه‌ها نشان نمی‌دهد؛ پس شش حرفِ ل، ب، س، و، ز به صورت پیوسته وارد می‌شوند و شکل عملی پاسخ همان «لبسوز» است.

ساخت معنایی واژه لب‌سوزارتباط میان حرارت زیاد، تماس با لب و شکل‌گیری صفت لب‌سوز حرارت زیاد تماس با لب لب‌سوز

املای پاسخ: لبسوز یا لب‌سوز؟

در خانه‌های جدول بنویسید: «لبسوز». در نثر و متن ویرایش‌شده، شکل خواناتر «لب‌سوز» با نیم‌فاصله است. اختلاف این دو فقط شیوه نمایش است و پاسخ دیگری محسوب نمی‌شود.

واژه‌های مرکبی از این جنس در نوشتار فارسی اغلب با نیم‌فاصله دیده می‌شوند؛ مانند «دل‌سوز»، «جان‌سوز» و «چشم‌نواز». نیم‌فاصله نشان می‌دهد دو جزء در کنار هم یک واژه ساخته‌اند، بی‌آنکه کاملاً به هم بچسبند. در جدول، هر حرف یک خانه را اشغال می‌کند و نشانه نیم‌فاصله خانه‌ای نمی‌گیرد، بنابراین صورت ذخیره‌شده و مناسب درج در شبکه، «لبسوز» است.

لبسوز: شکل جدولیلب‌سوز: املای معیارلب سوز: نوشتار با فاصله

دامنه معنایی «لب‌سوز»

این صفت معمولاً درباره چیزی خوردنی یا نوشیدنی به کار می‌رود، زیرا جزء «لب» تماس مستقیم را القا می‌کند. چای لب‌سوز، آشی است که هنوز بخار از آن بلند می‌شود، یا سوپی است که باید پیش از خوردن کمی صبر کرد. برای آهن گداخته یا آفتاب کویر، صفت‌های «سوزان»، «تفتیده» یا «گداخته» طبیعی‌ترند؛ هرچند همه آن‌ها به نوعی گرمای شدید اشاره می‌کنند.

کاربرد بسیار طبیعیچای لب‌سوز
داغی نوشیدنی در تماس نخست با لب
کاربرد طبیعیآش لب‌سوز
خوراک آبکی که تازه و بسیار داغ سرو شده
کاربرد کم‌تناسبفلز لب‌سوز
برای فلز، «گداخته» تعبیر دقیق‌تری است

«لب‌سوز» همچنین بار حسی دارد. خواننده فقط عدد دما را تصور نمی‌کند؛ بخار، احتیاط در برداشتن نخستین جرعه و گرمایی را که بر لب می‌نشیند به یاد می‌آورد. این تصویرسازی سبب شده واژه برای سرنخ موجز «داغ» جذاب باشد: تعریف بلند «آنچه لب را بسوزاند» در شش حرف خلاصه می‌شود.

جای این واژه در فرهنگ چای‌نوشی

چایِ لب‌سوز، لب‌ریز و قندپهلو

در توصیف سنتی یک استکان چای دلخواه، «لب‌سوز» به دمای بالا، «لب‌ریز» به پُر بودن استکان و «قندپهلو» به قندی که کنار آن گذاشته می‌شود اشاره دارد. کنار هم آمدن این سه صفت نشان می‌دهد لب‌سوز تنها مترادفی خشک برای داغ نیست؛ واژه‌ای آشنا از فضای پذیرایی و چای‌خوری فارسی است.

در این عبارت، «لب‌سوز» ستایش کیفیت چای است، نه گزارش یک سوختگی واقعی. منظور این است که چای تازه، گرم و بخارآلود سرو شده است. البته در گفت‌وگوی روزمره ممکن است کسی با اعتراض بگوید «چای لب‌سوز بود»؛ لحن جمله تعیین می‌کند صفت نشانه مطلوب بودن نوشیدنی است یا بیش از حد داغ بودن آن.

تفاوت با جواب‌های نزدیک

سرنخ «داغ» چندمعناست و بدون دیدن تعداد خانه‌ها می‌تواند پاسخ‌های گوناگونی داشته باشد. با این حال، در این عنوان پاسخ ثبت‌شده «لبسوز» است. واژه‌های زیر مترادف‌های احتمالی در جدول‌های دیگرند، نه جایگزین لازم برای همین جواب:

گرمدرجه حرارت بالاتر از حالت معمول را می‌رساند، اما الزاماً سوزاننده نیست. از نظر شدت، عمومی‌تر و ملایم‌تر از لب‌سوز است.
سوزانگرمای آزاردهنده و شدید را بیان می‌کند و برای آفتاب، باد، صحرا یا سطح داغ نیز کاربرد دارد؛ تماس با لب در معنای آن شرط نیست.
تفتهچیزی است که بر اثر حرارت بسیار گرم یا برشته شده؛ در زبان ادبی و توصیف خاک، آهن و جسم حرارت‌دیده مناسب‌تر است.
گداختهبرای ماده‌ای که از شدت حرارت ذوب یا سرخ شده، به‌خصوص فلز، دقت بیشتری دارد و معمولاً پاسخ سرنخ «مذاب» یا «بسیار داغ» است.
تفتاندر معنای صفت، گرم و داغ‌شده از آفتاب یا آتش است؛ همچنین نام کوه آتشفشانی شناخته‌شده‌ای است، پس متن و تعداد خانه‌ها اهمیت دارد.
مرز مهم معنایی: «داغ» گاهی اصلاً درباره دما نیست؛ می‌تواند نشان روی پوست، اندوه ماندگار، موضوع روز یا کالای تازه‌سرقت‌شده باشد. «لبسوز» فقط زمانی مناسب است که سرنخ در معنای حرارت به کار رفته باشد.

چند نمونه برای درک دقیق‌تر

«استکان را آهسته برداشت؛ چای هنوز لب‌سوز بود.» در این جمله، واژه مستقیماً دمای نوشیدنی را وصف می‌کند.
«کاسه آش را لب‌سوز سر سفره آوردند.» صفت بر تازه و بسیار داغ سرو شدن خوراک تأکید دارد.
«هوای ظهر سوزان بود.» اینجا «لب‌سوز» مناسب نیست، چون سخن از تماس خوراک یا نوشیدنی با لب نیست.
«آهن گداخته از کوره بیرون آمد.» گرمای فلز با «گداخته» دقیق‌تر از «لب‌سوز» بیان می‌شود.

از نظر دستوری، «لب‌سوز» صفت است و معمولاً پس از اسم می‌آید: چای لب‌سوز، قهوه لب‌سوز و سوپ لب‌سوز. گاهی نیز به صورت اسمی‌شده به کار می‌رود؛ مثلاً «لب‌سوزش نکن» یعنی نوشیدنی یا خوراک را آن‌قدر گرم نکن که لب را بسوزاند. جزء «سوز» در این ترکیب معنای عامل و اثرگذار دارد، همان الگویی که در «جان‌سوز» و «دل‌سوز» نیز دیده می‌شود، هرچند معنای هر ترکیب مستقل است.

تعداد حروف و خواندن درست

پاسخ «لبسوز» شش حرف دارد: ل، ب، س، و، ز. حرف «و» در این واژه بخشی از هجای «سوز» است و حذف نمی‌شود. تلفظ طبیعی آن «لَب‌سوز» است. اگر در شبکه شش خانه وجود دارد و حروف متقاطع با این ترتیب سازگارند، پاسخ بدون ابهام کامل می‌شود. فاصله یا نیم‌فاصله نه حرف است و نه خانه جداگانه؛ تنها در نمایش نثر به خوانایی کمک می‌کند.

نباید «لب‌دوز» را با آن اشتباه گرفت. در خط فارسی تفاوت یک نقطه در حرف آغازین جزء دوم، معنا را عوض می‌کند: «سوز» از سوختن و حرارت می‌آید، ولی «دوز» با دوختن ارتباط دارد. برای سرنخ «داغ»، حرف درست «س» است.

جمع‌بندی معنایی روشن است: وقتی «داغ» به چیزی مانند چای یا غذای بسیار گرم اشاره کند، لبسوز پاسخ تصویری و شش‌حرفی آن است. در متن معمولی بهتر است آن را «لب‌سوز» بنویسیم، اما در خانه‌های جدول همان حروف پیوسته درج می‌شوند.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.