پرش به محتوای اصلی

آزرده شدن در جدول

۵ دقیقه مطالعه
پاسخ: رنجیدن
یعنی از سخن، رفتار یا رویدادی آزرده و دلگیر شدن.

«رنجیدن» دقیقاً حالتی را بیان می‌کند که ناراحتی در خاطر شخص پدید می‌آید. این فعل برای سرنخ «آزرده شدن» مناسب است، زیرا هم از نظر دستوری یک مصدر است و هم معنای لازم دارد: خودِ شخص دچار رنجش می‌شود، نه اینکه دیگری را ناراحت کند.

نوع واژهفعل لازم و مصدر
شمار حروفشش حرف: رنجیدن
هستهٔ معنادل‌آزرده شدن

چرا «رنجیدن» با این سرنخ جور درمی‌آید؟

در فارسی، «آزرده شدن» بیشتر از یک ناراحتی درونی و عاطفی خبر می‌دهد. ممکن است کسی از یک بی‌اعتنایی، جملهٔ تند، بدقولی یا رفتار دور از انتظار برنجد. «رنجیدن» همین تغییر حال را به‌صورت فشرده در یک واژه جمع می‌کند. به همین دلیل، در میان پاسخ‌های ممکن، صورت یک‌واژه‌ای و روشنِ سرنخ است.

ساخت دستوری سرنخ نیز مهم است. «شدن» نشان می‌دهد که عبارت دربارهٔ پذیرفتن یک حالت است. «رنجیدن» هم فعلی لازم است و بدون مفعول مستقیم به کار می‌رود: «او رنجید». این هماهنگی، پاسخ را از واژه‌ای مانند «رنجاندن» جدا می‌کند؛ رنجاندن عملی است که شخصی در حق دیگری انجام می‌دهد.

نکتهٔ املایی: صورت معیار واژه «رنجیدن» است و با «ی» پس از حرف ج نوشته می‌شود. شکل «رنجیده» صفت مفعولی یا بنِ گذشتهٔ همین فعل در ساخت‌هایی مانند «رنجیده بود» است و پاسخ مصدر به شمار نمی‌آید.

مرز معنایی رنجیدن و رنجاندن

رنجیدن

حالتِ فردی است که دلگیر می‌شود. نمونه: «از آن پاسخ سرد رنجید.» فاعل همان کسی است که آزردگی را حس می‌کند.

رنجاندن

سبب آزردگی دیگری شدن است. نمونه: «آن پاسخ سرد او را رنجاند.» این فعل متعدی است و فردِ آزرده در جایگاه مفعول می‌آید.

یک حرفِ «ان» در میانهٔ «رنجاندن» نقش سببی می‌سازد و جهت رخداد را عوض می‌کند. اگر سرنخ «آزرده کردن» یا «دل کسی را شکستن» بود، رنجاندن می‌توانست پاسخ باشد؛ اما برای «آزرده شدن»، جهت درست از بیرون به درون شخص است و «رنجیدن» انتخاب دقیق‌تری محسوب می‌شود.

رابطهٔ یک رفتار با رنجیدنرفتار یا سخن ناخوشایند به آزردگی خاطر می‌انجامد و این حالت رنجیدن نام دارد. سخن یا رفتارناخوشایند رنجیدنآزردگی خاطر

این واژه در جمله چه حال‌وهوایی دارد؟

رنجیدن معمولاً زمانی به کار می‌رود که علت ناراحتی به رابطه، انتظار یا برداشت شخص مربوط باشد. شدت آن الزاماً زیاد نیست؛ گاهی تنها دلخوری کوتاهی است و گاهی رنجشی عمیق‌تر. بافت جمله و قیدهایی مانند «سخت»، «زود» یا «اندکی» درجهٔ آن را روشن می‌کنند.

  • از اینکه نامش را فراموش کردند، اندکی رنجید.
  • دوستش از آن شوخی نابجا سخت رنجیده بود.
  • مرنج؛ مقصود او سرزنش کردن تو نبود.
  • آدم زودرنج از اشاره‌ای کوچک هم می‌رنجد.

صورت‌های صرف‌شده نیز کمک می‌کنند خانوادهٔ واژه را بشناسیم: «رنجید» گذشتهٔ ساده، «می‌رنجد» مضارع اخباری، «مرنج» نهی و «رنجیده» صفت یا جزء فعل‌های مرکب است. با این حال، وقتی سرنخ به شکل مصدریِ «آزرده شدن» نوشته شده، پاسخ هم باید صورت مصدری «رنجیدن» باشد.

گزینه‌های نزدیک و تفاوت کاربردشان

چند تعبیر هم‌معنا در فارسی وجود دارد، اما همه از نظر ساخت، تعداد حروف و لحن یکسان نیستند. اگر خانه‌های جدول با پاسخ اصلی هماهنگ نباشند، صورت دقیق سرنخ یا حروف تقاطعی می‌تواند یکی از تعبیرهای زیر را مطرح کند:

دلخور شدن

تعبیری رایج و گفتاری‌تر است. معنای آن به رنجیدن نزدیک است، ولی به جای یک واژه از دو جزء ساخته شده و معمولاً برای پاسخ کوتاه جدول مناسب نیست.

مکدر شدن

لحنی رسمی دارد و بر تیره و ناخوش شدن خاطر تأکید می‌کند. در متن‌های اداری یا ادبی بیشتر شنیده می‌شود.

ملول شدن

«ملول» می‌تواند خستگی، افسردگی یا اندوه را هم برساند؛ بنابراین همیشه دقیقاً به معنای رنجش از رفتار دیگری نیست.

دلگیر شدن

از نظر عاطفی بسیار نزدیک است، اما گاه غمگینی و گرفتگی خاطر را بدون اشارهٔ روشن به عامل رنجاننده بیان می‌کند.

«آزار دیدن» دامنه‌ای گسترده‌تر دارد و ممکن است آسیب جسمی، فشار یا مزاحمت بیرونی را نیز شامل شود. «متأثر شدن» هم صرفاً اثر پذیرفتن است و می‌تواند در برابر اتفاقی خوشایند یا اندوه‌بار رخ دهد؛ پس جایگزین همیشگی رنجیدن نیست. مزیت پاسخ اصلی در این است که مستقیم و بی‌واسطه همان آزردگی عاطفی را نام می‌برد.

خانوادهٔ واژه و نشانه‌های تشخیص

رنج اسم پایه است و می‌تواند درد، سختی یا آزردگی را برساند. از آن «رنجش» برای نامِ حالت دلخوری، «رنجیده» برای وصف فرد آزرده، «زودرنج» برای کسی که آسان می‌رنجد و «رنج‌آور» برای چیزی که درد و ناراحتی پدید می‌آورد ساخته می‌شود.

همین خانواده دو مسیر معنایی دارد: مسیرِ پذیرفتن حالت در «رنجیدن» و مسیرِ ایجاد کردن حالت در «رنجاندن». تشخیص این دو مسیر، ابهام سرنخ‌های «آزرده شدن» و «آزرده کردن» را برطرف می‌کند.

واژهٔ «رنجیدن» در گفتار امروز زنده است، هرچند در گفت‌وگوی روزمره «ناراحت شدن» یا «دلخور شدن» نیز فراوان به گوش می‌رسد. رنجیدن نسبت به «ناراحت شدن» مشخص‌تر است: ناراحتی ممکن است از بیماری، خستگی، خبر بد یا وضعیت دشوار پدید آید، اما رنجیدن اغلب تلویحاً رابطه‌ای انسانی و سببی چون حرف یا رفتار دیگری را به ذهن می‌آورد.

جمع‌بندی معنایی سرنخ

در این عبارت، «آزرده» حالت دلِ شخص و «شدن» رخ دادن آن حالت را نشان می‌دهد. برابر یک‌واژه‌ای که هر دو جزء را در خود دارد «رنجیدن» است. این پاسخ شش‌حرفی با املای ر، ن، ج، ی، د، ن نوشته می‌شود. اگر سرنخ از ایجاد آزردگی سخن می‌گفت، باید به «رنجاندن» فکر کرد؛ و اگر عبارت طولانی‌تر یا لحن محاوره‌ای لازم بود، «دلخور شدن» می‌توانست مطرح شود.

نتیجه: برای سرنخ داده‌شده، پاسخ مستقیم و معیار همان رنجیدن است؛ فعلی که آزرده و مکدر شدن خاطر را بیان می‌کند.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.