پرش به محتوای اصلی

آسوده در جدول

۶ دقیقه مطالعه
پاسخ: فارغ
«فارغ» یعنی رها و آسوده از کار، گرفتاری یا نگرانی.

برای سرنخ کوتاه «آسوده»، واژهٔ چهارحرفی فارغ پاسخ دقیق و رایج است. این انتخاب فقط یک مترادف ساده نیست؛ «فارغ» حال کسی را نشان می‌دهد که چیزی ذهن یا وقت او را درگیر نمی‌کند. بنابراین هم با معنای آسودگی جور است و هم با ساختار فشرده‌ای که در خانه‌های جدول انتظار می‌رود.

تعداد حروف۴ حرف
نقش رایجصفت
هستهٔ معنارهایی از مشغله

چرا «فارغ» هم‌معنای مناسبی برای آسوده است؟

در فارسی، آسوده بودن می‌تواند به آرامش جسم، خیال راحت، نبودِ نگرانی یا پایان یافتن یک کار اشاره کند. «فارغ» بیش از همه بر جنبهٔ آخر تکیه دارد: شخص از کار یا دغدغه‌ای رهایی یافته و دیگر ذهنش به آن مشغول نیست. جملهٔ «از کار روزانه فارغ شد» تصویری از پایان مسئولیت و رسیدن به فرصت آرامش می‌سازد؛ درست همان نقطه‌ای که مفهوم «آسوده» و «فارغ» به هم می‌رسند.

این واژه گاهی بدون متمم نیز به کار می‌رود؛ مثلاً «اکنون فارغم» یعنی اکنون کاری بر عهده یا فکری در سر ندارم. گاهی نیز همراه «از» می‌آید و منشأ رهایی را روشن می‌کند: «فارغ از نگرانی»، «فارغ از هیاهو» یا «فارغ از مسئولیت». در هر سه نمونه، نبودِ یک عامل مزاحم زمینهٔ آسودگی را فراهم کرده است.

نقشه معنایی واژه فارغفارغ در مرکز و پیوند آن با پایان کار، رهایی ذهن و آسودگی خاطر فارغ رهایی ذهن پایان کار آسودگی خاطر نبودِ مشغله، فرصت آرامش می‌سازد

املای پاسخ؛ «غ» آخر را فراموش نکنید

صورت درست پاسخ با «غ» نوشته می‌شود. ترتیب حروف از راست به چپ چنین است:

فسپساسپسرسپسغ

حرف پایانی اهمیت معنایی دارد. «فارغ» با «فارق» یکسان نیست، هرچند در گفتار ممکن است صدای پایانی آن‌ها برای بعضی شنوندگان نزدیک به نظر برسد. در این سرنخ، نوشتن «ق» پاسخ را از معنای آسودگی دور می‌کند.

فارغ، با «غ»

یعنی رهاشده، آسوده یا بی‌مشغله؛ مانند «فارغ از نگرانی». این همان پاسخ مورد نظر جدول است.

فارق، با «ق»

یعنی جداکننده یا تمایزدهنده. در ترکیب‌هایی مانند «وجه فارق» دیده می‌شود و مترادف آسوده نیست.

کاربردهای زندهٔ «فارغ» در جمله

معنای دقیق واژه با توجه به چیزی که شخص از آن رها شده روشن‌تر می‌شود. چند کاربرد طبیعی، طیف معنایی پاسخ را نشان می‌دهد:

«پس از تحویل گزارش، از کار فارغ شد.»
در اینجا فارغ شدن یعنی کار به پایان رسیده و وقت شخص آزاد شده است.
«او فارغ از نگرانی، مسیرش را ادامه داد.»
در این جمله، واژه بر آرامش ذهن و نبودِ دلواپسی تأکید دارد.
«لحظه‌ای فارغ نشست و به باغ نگاه کرد.»
اینجا «فارغ» حالتی از بی‌مشغلگی و فرصت یافتن برای آرامش را می‌رساند.

ترکیب «فارغ‌بال» نیز به همین خانوادهٔ معنایی تعلق دارد و کسی را وصف می‌کند که آسوده‌خاطر و سبک‌بار است. «فراغت» هم زمان یا حالتی است که فرد از کار ضروری آزاد می‌شود. پیوند این واژه‌ها نشان می‌دهد که در «فارغ»، رهایی مقدمهٔ آسودگی است.

آیا پاسخ‌های دیگری هم ممکن است؟

خودِ «آسوده» چندین هم‌معنا دارد، اما همهٔ آن‌ها در هر جدول جای «فارغ» را نمی‌گیرند. طول پاسخ، حروف متقاطع و سایهٔ معنایی سرنخ تعیین می‌کند کدام گزینه مناسب است. برای عنوان حاضر، پاسخ ثبت‌شده و اصلی «فارغ» است؛ گزینه‌های زیر فقط در جدول‌هایی با تعداد خانه یا قرینهٔ متفاوت مطرح می‌شوند.

راحترهابی‌غمبی‌خیالمرفه

راحت؛ تأکید بر نبود سختی

«راحت» واژه‌ای عام‌تر است و هم برای وضعیت جسمی و هم برای شرایط بدون دشواری به کار می‌رود: صندلی راحت، سفر راحت یا خیال راحت. اگر سرنخ به آسایش بدن یا آسان بودن شرایط اشاره کند، «راحت» از «فارغ» طبیعی‌تر است؛ اما در «فارغ» معمولاً چیزی وجود داشته که شخص از آن رها شده است.

رها؛ تأکید بر آزادی

«رها» سه حرف دارد و بیشتر بر آزاد بودن از بند، کنترل یا گرفتاری تکیه می‌کند. رهایی می‌تواند آسودگی بیاورد، ولی خود واژه الزاماً آرامش را تضمین نمی‌کند. به همین دلیل «رها» جایگزینی نزدیک است، نه هم‌ارزی کامل در همهٔ جمله‌ها.

بی‌غم و بی‌خیال؛ دو حالت عاطفی متفاوت

«بی‌غم» یعنی کسی که غصه ندارد و از این جهت آسوده است. «بی‌خیال» می‌تواند آسوده و بی‌نگرانی معنی دهد، اما گاهی رنگ منفی دارد و شخصی را وصف می‌کند که به موضوع مهمی اعتنا ندارد. «فارغ» در مقایسه با آن خنثی‌تر و ادبی‌تر است و لزوماً بی‌مسئولیتی را القا نمی‌کند.

مرفه؛ آسودگی ناشی از امکانات

«مرفه» به کسی گفته می‌شود که از رفاه و امکانات کافی برخوردار است. چنین فردی ممکن است زندگی آسوده‌ای داشته باشد، اما «مرفه» مستقیماً به معنای رها از یک کار یا نگرانی نیست. اگر قرینهٔ سرنخ دربارهٔ وضع مالی یا رفاه زندگی باشد، این گزینه قوت می‌گیرد؛ در غیر این صورت «فارغ» تطابق معنایی مستقیم‌تری دارد.

نکتهٔ معنایی: «فارغ از» همیشه به معنی «بعد از تمام کردن» نیست. در جملهٔ «فارغ از سن و تجربه»، این ترکیب یعنی «بدون در نظر گرفتن سن و تجربه». هستهٔ مشترک همچنان کنار گذاشتن یک عامل و مستقل ماندن از آن است.

از آسودگی روزمره تا بیان ادبی

«فارغ» در زبان رسمی و ادبی حضور پررنگ‌تری از گفت‌وگوی روزمره دارد. در مکالمه ممکن است بگوییم «کارم تمام شد» یا «خیالم راحت شد»، اما یک متن ادبی می‌تواند بگوید «از کار فارغ شدم» یا «فارغ‌بال به راه افتادم». همین فشردگی و ظرفیت ادبی، آن را به پاسخ محبوبی برای سرنخ‌های کوتاه تبدیل کرده است: یک واژهٔ چهارحرفی هم پایان مشغله را می‌رساند و هم آرامش حاصل از آن را.

با این حال، آسودگیِ «فارغ» بسته به بافت همیشه ستایش‌آمیز نیست. «فارغ از هیاهوی دیگران» تصویری مثبت از تمرکز و آرامش دارد، ولی «فارغ از درد مردم» ممکن است بی‌اعتنایی را القا کند. پس واژه به خودی خود فقط نبودِ درگیری را بیان می‌کند؛ مثبت یا منفی بودن این رهایی را ادامهٔ جمله مشخص می‌سازد.

جمع‌بندی معنای پاسخ

  • «فارغ» چهار حرف دارد و املای آن با «غ» پایان می‌یابد.
  • معنای اصلی‌اش رها و آسوده بودن از کار، تعهد، فکر یا نگرانی است.
  • با «فارق» به معنای جداکننده تفاوت املایی و معنایی دارد.
  • «راحت»، «رها» و «بی‌غم» فقط با توجه به تعداد خانه‌ها و بافت سرنخ می‌توانند پاسخ‌های جایگزین باشند.
بنابراین اگر سرنخ جدول فقط «آسوده» است و چهار خانه پیش رو دارید، حروف ف، ا، ر، غ را وارد کنید: پاسخ نهایی فارغ است.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.